برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی.
***
مفاهیم متعدد، متفاوت و گاه متضاد یک واژه در شاهنامه - (9) - واژه ی بالا، به مفهوم اسب.
***
واژه ی بالا در شاهنامه:
***
بالا، به مفهوم اسب:
پس آنگاه ضحاک شد چاره جوی/ز لشکر سوی کاخ بنهاد روی-
ز بالا چو پی بر زمین برنهاد/بیامد فریدون به کردار باد-
و
چو نزدیک شاه آفریدون رسید/سر و تخت و تاج بلندش بدید-
ز بالا فرو برد سر پیش اوی/همی بر زمین بر بمالید روی-
و
سام نریمان در توجه و رسیدگی به زال زر:
تنش را یکی پهلوانی قبای/بپوشید و از کوه بگزارد پای-
فرود آمد از کوه و بالای خواست/همان جامهٔ خسرو آرای خواست-
و
سر ماه سام نریمان برفت/سوی سیستان روی بنهاد تفت-
ابا زال و با لشکر و پیل و کوس/زمانه رکاب ورا داد بوس-
عماری و بالای و هودج بساخت/یکی مهد تا ماه را در نشاخت-
واکنش رستم به طوس سپهبَد:
چو بشنید این گفتهای درشت/نهان کرد ازو روی و بنمود پشت-
ز بالا زدش تند یک پشت دست/بیفگند و آمد به جای نشست-
مادر سیاوش به گیو و طوس:
پیاده بدو گفت چون آمدی/که بی باره و رهنمون آمدی-
چنین داد پاسخ که اسپم بماند/ز سستی مرا بر زمین برنشاند-
بی اندازه زر و گهر داشتم/به سر بر یکی تاج زر داشتم-
بران روی بالا ز من بستدند/نیام یکی تیغ بر من زدند-
هومان ویسه، سوار بر اسب:
چو او را پیاده بران رزمگاه/بدیدند گفتند توران سپاه-
که پردخت ماند کنون جای اوی/ببردند پرمایه بالای اوی-
چو هومان بران زین توزی نشست/یکی تیغ بگرفت هندی بدست-
و
چو هومان ز گودرز برگشت چیر/برآشفت برسان شیر دلیر-
به بالا برآمد بکردار مست/خروشش همی کوه را کرد پست-
پر اندیشه بنشست لهراسپ دیر/بفرمود تا پیش او شد زریر-
بدو گفت کاین جز برادرت نیست/بدین چاره بشتاب وایدر مه ایست-
درنگ آوری کار گردد تباه/میاسا و اسپ درنگی مخواه-
ببر تخت و بالا و زرینه کفش/همان تاج با کاویانی درفش-
بفرمود تا بهمن آمدش پیش/ورا پندها داد ز اندازه بیش-
ببر پنج بالای زرین ستام/سرافراز ده موبد نیک نام-
هم از راه تا خان رستم بران/مکن کار بر خویشتن برگران-
بهادر امیرعضدی