برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

(202) - مترادفِ اصطلاحِ "روز یا ساعت خوب کردن" در شاهنامه فردوسی.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 
***
(202) - مترادفِ اصطلاحِ "روز یا ساعت خوب کردن" در شاهنامه فردوسی
***
ردّ ِ پای ریشه ی اصطلاحاتِ عامیانه در شاهنامه
***
"آستین بالا زدن" در شاهنامه 
***
"روز یا ساعت خوب کردن" در شاهنامه فردوسی.
***
گودرز کشوادگان در برآوردِ "روز یا ساعت خوب کردنِ" زمان مناسب برای نبرد با هومان، پیش از جنگ یازده رخ:
شب و روز بر پای پیش سپاه/همی جست نیک اخترِ هور و ماه-
که روزی که آن روز نیک اخترست/کدامست و جنبش کرا بهترست-
کجا بردمد باد روز نبرد/که چشم سواران بپوشد به گَرد-

بهادر امیرعضدی

(201) - مترادفِ اصطلاحِ "آستین بالا زدن" در شاهنامه فردوسی.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 
***
(201) - مترادفِ اصطلاحِ "آستین بالا زدن" در شاهنامه فردوسی.
***
ردّ ِ پای ریشه ی اصطلاحاتِ عامیانه در شاهنامه
***
"آستین بالا زدن" در شاهنامه 
***
نخستین کسی کو پی افگند کین/بخون ریختن برنوشت* آستین-

بخون سیاوش یازید دست /جهانی به بیداد بر کرد پست-
............................................................................
پ ن:
* برنَوَشت، در نَوَردید، پیچاند، آستین بالا زد

بهادر امیرعضدی

(200) - مترادفِ اصطلاحِ "دو صد گفته چون نیم کردار نیست" در شاهنامه.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 
***
(200) - مترادفِ اصطلاحِ "دو صد گفته چون نیم کردار نیست" در شاهنامه.
***
ردّ ِ پای ریشه ی اصطلاحاتِ عامیانه در شاهنامه
***
"دو صد گفته چون نیم کردار نیست" در شاهنامه 
***

هومان به بیژن:
بدو گفت هومان ببانگ بلند/که بی کردن کار گفتار چند


پاسخ بیژن به هومان:
بدو گفت بیژن که تا کی سخن
کجا خواهی آهنگ آورد کن


بهادر امیرعضدی

چالش شماره (125): سرانشان جدا گشته بود یا سرانشان جدا کرده دید؟

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 

***

چالش شماره (125):

 

5979 - که از تن سرانشان جدا کرده دید

بدان رزمگه جمله افگنده دید

 

۶۰۵ - که از تن سرانشان جدا گشته بود

همه رزمگه سربسر کشته بود - خالقی

 

۱۸۸۵ – که از تن سرانشان جدا گشته بود،

همه رزمگه، سربه سر، کشته بود – کزازی

*

پرسش: 

سرانشان جدا گشته بود

یا

سرانشان جدا کرده دید

*

  پاسخ:

سرانشان جدا کرده دید

 

✅:  "سرانشان جدا کرده دید" و "افکنده دید"، روا تر ست. چرا که: "دیدنِ" گودرز سران جدا شده و تن های افکنده شده بر خاک، ملموس تر و متناسب تر ست تا "سرها جدا گشته بودن و تن ها افکنده بودن". واکنشِ "دیدن"، با گودرز تناسب و پیوند دارد ولی سران و تنان جدا گشته از بدن و کشته های افتاده بر زمین، منفک از گودرزند، و با صرفِ "دیدن" گودرز ست که ست " دلش پر نِهیب است و پر خون جگر".

متن شماره 1918، از وبلاگ داستانِ داد :  DASTANEDAD.BLOGSKY.COM

  بهادر امیرعضدی


چالش شماره (124): یکی تنگ بر بست شبرنگ را یا سبک تنگ بر آخت شبرنگ را ؟

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 

***

چالش شماره (124):

 

5974 - بپوشید رومی زره جنگ را

یکی تنگ بر بست شبرنگ را

 

۶۰۰ - بپوشید رومی زره جنگ را

سبک تنگ بر آخت شبرنگ را - خالقی

 

۱۸۸۰ – بپوشید رومی زره، جنگ را،

سبک، تنگ بر آخت شبرنگ را. – کزازی

*

پرسش: 

یکی تنگ بر بست شبرنگ را

یا

سبک تنگ بر آخت شبرنگ را 

*

  پاسخ:

یکی تنگ بر بست شبرنگ را

 

✅: "یکی تنگ بر بست شبرنگ را "، رواتر ست. چرا که: تنگ بسته میان یا تنگ بسته کمر یا تنگ بسته گشاده دو دست، در شاهنامه بیشتر دیده شده تا تنگ بر آختن. زره بر تن خود پوشید و تنگِ برگستوان شبرنگ را بر بست. تنگ بر گرده ی اسب بستن معمول تر ست تا آختن به مفهوم برکشیدن یا بیرون کشیدن.

متن شماره 1917، از وبلاگ داستانِ داد :  DASTANEDAD.BLOGSKY.COM

  بهادر امیرعضدی