| برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی |
| *** |
| چالش شماره (406): |
| 7887 - که تو نیک بختی و یزدان شناس |
| مدار از تن خویش هرگز سپاس |
| ۲۵۱۴ – که تو نیک بختی و یزدان شناس |
| مدار از تن خویش هرگز هراس – خالقی |
| ۳۷۸۹ – که: تو نیکبختی ز یزدان شناس، |
| مدار از تنِ خویش هرگز سپاس، – کزازی |
| * |
| پرسش: |
| مدار از تن خویش هرگز سپاس |
| یا |
| مدار از تن خویش هرگز هراس |
| * |
| پاسخ: |
| مدار از تن خویش هرگز سپاس |
| * |
| ✅: مدار از تن خویش هرگز "سپاس"، روا تر ست. عطف به بیت پیشین: بخواند آن زمان بیژن گیو را/بدو "داد دست گو نیو "را. کیخسرو، در آخرین دم، دستِ گستهم را در دست گیو می نهد و امید زنده ماندن به گستهم می دهد و با این کار گیو ترس و بیم از مردن را کم رنگ میکند. از مرگ مَهَراس و سپاس دار یزدان برای وجود یاوری گیو باش که: همه مهر پروردگارست و بس/ندانم بگیتی جز او هیچ کس. سپاسدار یزدان باش. این توجه و اقبال را از یزدان بدان. |
| متن شماره 2208، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM |
| بهادر امیرعضدی |
| برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی |
| *** |
| چالش شماره (405): |
| 7862 - بپرسید و گفتش که ای شیر مرد |
| کجا رفته بودی ز دشت نبرد |
| ۲۴۸۷ – بپرسید و گفتش که ای شیر مرد |
| کجا رفته بودی به دشت نبرد؟ – خالقی |
| ۳۷۶۲ – بپرسید و گفتش که: ای شیر مرد! |
| کجا رفته بودی، به دشتِ نبرد؟ – کزازی |
| * |
| پرسش: |
| کجا رفته بودی به دشت نبرد؟ |
| یا |
| کجا رفته بودی ز دشت نبرد |
| * |
| پاسخ: |
| کجا رفته بودی ز دشت نبرد |
| ✅: کجا رفته بودی ز دشت نبرد، روا تر ست. عطف به بیت پسین: ز گستهم، بیژن، سخن یاد کرد/ز لهاک وز گرد فرشیدورد. بیژن، "از" دشت نبرد "به" پشت جبهه تورانیان(به درون سرحداتِ توران زمین) جایی که لهاک و فرشید ورد گریخته بودند اشاره دارد. |
| متن شماره 2207، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM |
| بهادر امیرعضدی |
| برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی |
| *** |
| چالش شماره (404): |
| 7854 - سه اسب و دو کشته برو بسته زار |
| همی بینم از دور با یک سوار |
| ۲۴۷۹ – سه اسب و سه کُشته برو بسته زار |
| همی بینم از دور با یک سُوار – خالقی |
| ۳۷۵۴ – سه اسب و دو کشته بر او بسته زار، |
| همی بینم از دور، با یک سوار. – کزازی |
| * |
| پرسش: |
| سه اسب و سه کُشته برو بسته زار |
| یا |
| سه اسب و دو کشته برو بسته زار |
| * |
| پاسخ: |
| سه اسب و دو کشته برو بسته زار/همی بینم از دور با یک سوار |
| ✅: سه اسب و دو کشته برو بسته زار/همی بینم از دور با یک سوار، روا تر ست. عطف به بیت پسین: بر اسبان چو "لَهّاک و فرشیدورد"/فگنده نگونسار پُرخون و گَرد- یک اسب با سوار(بیژن) و دو اسب دیگر بر هر اسب، لهال و فرشیدورد. |
| متن شماره 2206، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM |
| بهادر امیرعضدی |
| برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی |
| *** |
| چالش شماره ( 403): |
| 7847 - ز بر گستوان و ز رومی کلاه |
| یکی توده کردند نزدیک شاه |
| ۲۴۷۲ – ز بَرگُستَوان و ز رومی کلاه |
| یکی توده کردند تا چرخِ ماه – خالقی |
| ۳۷۴۷ – ز برگستوان و ز رومی کلاه، |
| یکی توده کردند، تا چرخِ ماه – کزازی |
| * |
| پرسش: |
| یکی توده کردند نزدیک شاه |
| یا |
| یکی توده کردند تا چرخِ ماه |
| * |
| پاسخ: |
| یکی توده کردند نزدیک شاه |
| ✅: یکی توده کردند نزدیک "شاه"، روا تر ست. عطف به بیت پیشین: بفرمود "شاه جهان" تا سلیح/بیارند تیغ و سنان و رمیح. سلاح های غنیمت گرفته شده را نزد ک کیخسرو، انباشته کردند. |
| بهادر امیرعضدی |
| برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی |
| *** |
| چالش شماره (402): |
| 7844 - چو ترکان شنیدند گفتار شاه |
| ز سر بر گرفتند یکسر کلاه |
| ۲۴۷۰ – چو ترکان شنیدند گفتار شاه |
| ز سر بر گرفتند گریان کلاه – خالقی |
| ۳۷۴۵ – چو ترکان شنیدند گفتارِ شاه، |
| ز سر برگرفتند گریان کلاه. – کزازی |
| * |
| پرسش: |
| ز سر بر گرفتند گریان کلاه |
| یا |
| ز سر بر گرفتند یکسر کلاه |
| * |
| پاسخ: |
| ز سر بر گرفتند یکسر کلاه |
| ✅: ز سر بر گرفتند یکسر کلاه، به مناسبت و احترام "به پیروزی شاه(کیخسرو) خستو(معترف) شدند و یکسر(همگی)، کلاه از سر برداشتند. و |
| متن شماره 2204، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM |
| بهادر امیرعضدی |