برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
ترفند های جنگی در شاهنامه فردوسی – بخش ۱۸ - تاکتیک جنگی یا ترفند نمایش گریختن از دست حریف و روی برگاشتن از میدان نبرد، در شاهنامه.
***
در شاهنامه، پهلوانان سالمند طراح، تدوینگر ِ ستاد جنگ و"استراتژیست"عملیات رزم و گُردان و پهلوانان جوان، مرد عملیات "تاکتیکی" جنگ و گریزهای کوتاه مدت اند و پیر و جوان پهلوانان و گاه شاهان نیز، همگی دست به شمشیر و پای به میدان رزم دارند و گَرد ِ آوردگاه، بر سر و یال و کتف و کوپال همگان شان به یکسان می نشیند.
گیو و دیگر پهلوانان رزمآزموده و میدان دیده ی شاهنامه، اتکاء شان تنها به تنآوری و زورمداریشان نیست بلکه هر کدام تدبیر جنگ را نیک می دانند و یک پا "استراتژیست نظامی" هستند.
***
دو نمونه از فرار یا گریز تاکتیکی، با هدفِ به میدان خود کشاندن و در تله انداختن حریف .
***
شناخت حکیم از فنون جنگی - میدان رزم را همیشه بر حریف باید تحمیل کرد نه در دام و تله ی حریف افتاد.
***
گیو و گریز تاکتیکی، برای به میدان خود کشاندن و در تله انداختن حریف.
***
ترفند گیو، در به دام انداختن پیران ویسه:
چو بشنید پیران برآورد خشم/دلش گشت پرخون و پرآب چشم
برانگیخت اسپ و بیفشارد ران/به گردن برآورد گرز گران
چو کشتی ز دشت اندر آمد به رود/همی داد نیکی دهش را درود
نکرد ایچ گیو آزمون را شتاب/بدان تا برآمد سپهبد ز آب
ز بالا به پستی بپیچید گیو/گریزان همی شد ز سالار نیو
چو از آب وز لشکرش دور کرد/به زین اندر افگند گرز نبرد
گریزان ازو پهلوان بلند/ز فتراک بگشاد پیچان کمند
هم آورد با گیو نزدیک شد/جهان چون شب تیره تاریک شد
بپیچید گیو سرافراز یال/کمند اندرافگند و کردش دوال
سر پهلوان اندر آمد به بند/ز زین برگرفتش به خم کمند
پیاده به پیش اندر افگند خوار/ببردش دمان تا لب رودبار
بیفگند بر خاک و دستش ببست/سلیحش بپوشید و خود بر نشست
ترفند لهاک و فرشیدورد در به دام انداختن گستهم:
هلا زود بشتاب کآمد سپاه/از ایران و بر ما گرفتند راه
نشستند بر باره هر دو سوار/کشیدند پویان ازان مرغزار
ز بیشه ببالا نهادند روی/دو خونی دلاور دو پرخاشجوی
بهامون کشیدند هر دو سوار/پراندیشه تا چون بسیچند کار
پدید آمد از دور پس گستهم/ندیدند با او سواری بهم
دلیران چو سر را برافراختند/مر او را چو دیدند بشناختند
گرفتند یک بادگر گفت و گوی/که یک تن سوی ما نهادست روی
نیابد رهایی ز ما گستهم/مگر بخت بد کرد خواهد ستم
جز از گستهم نیست کامد بجنگ/درفش دلیران گرفته بچنگ
مگر کاندر آرد بدین دشت روی/وز آنجا بهامون نهادند روی
وز آنجا بهامون نهادند روی/پس اندر دمان گستهم کینه جوی
بیامد چو نزدیک ایشان رسید/چو شیر ژیان نعره ای برکشید
بریشان ببارید تیر خدنگ/چو فرشیدورد اندر آمد بجنگ
یکی تیر زد بر سرش گستهم/که با خون برآمیخت مغزش بهم
نگون گشت و هم در زمان جان بداد/شد آن نامور گرد ویسه نژاد
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
چالش ِ"کم بودن یا کم شدن ِ نام" یا " گم بودن یا گم شدنِ نام"؟
***
وجه غالبِ جایگاه تحقیر آمیز و سرزنش آلودِ "گم بودن" و "گم گشتنِ" نام، نسبت به "کم بودن یا کم شدنِ" نام در شاهنامه
***
کزین کشتگان جان ما بیغمست/روان سیاوش زین خرمست
اگر هم چنین نزد شاه آوریم/شود شاد و زین پایگاه آوریم
که آشوب ترکان و ایرانیان/ازین بد کجا کم شد اندر میان
و
خسرو پرویز:
بمانم یکی خوبی اندر جهان/که نامم پس از مرگ نبود نهان
و
سیاوش:
شوم کشوری جویم اندر جهان/که نامم ز کاووس ماند "نهان"
کیخسرو به طوس نوذر:
بدشنام بگشاد لب شهریار/بران انجمن طوس را کرد خوار
ازان پس بدو گفت کای بدنشان/که گم باد نامت ز گردنکشان
نترسی همی از جهاندار پاکز گردان نیامد ترا شرم و باک
رستم:
که اکنون چه داری ز رستم نشان/که "کم" باد نامش ز گردنکشان
و
کنون گستهم شد بجنگ دو تن/نباید که آید برو برشکن
همه کام ما بازگردد بدرد/چو "کم" گردد از لشکر آن رادمرد
بهادر امیرعضدی
.........................................................................
پ ن:
معمول و متعارف بودن "گمنامی" و ناماًنوس و نا متعارف بودن "کمنامی".
| برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی |
| *** |
| چالش شماره (407): |
| 7888 - همه مهر پروردگارست و بس |
| ندانم بگیتی جز او هیچ کس |
| ۲۵۱۲ – همه مهرِ پروردگارست و بس |
| نه دانش پژوهست و نه مهرِ کس – خالقی |
| ۳۷۸۷ – همه مهر پروردگار است و بس! |
| نه دانش پژوهد نه مردی، ز کس. – کزازی |
| * |
| پرسش: |
| ندانم بگیتی جز او هیچ کس |
| یا |
| نه دانش پژوهست و نه مهرِ کس |
| یا |
| نه دانش پژوهد نه مردی، ز کس |
| * |
| پاسخ: |
| ندانم بگیتی جز او هیچ کس |
| * |
| ✅: ندانم بگیتی جز او هیچ کس، روا تر ست. عطف به بیت پسین: "که اویست جاوید فریادرس/بسختی نگیرد جز او دست کس"، یاری از پروردگار بخواه. ___________________________________________________ پ ن: 382 بیت از مجموعِ 2560 بیت های بخش یازده رخِ چاپ خالق و کزازی، با چاپ مسکو تفاوت دارند. حدودا، 15% |
| متن شماره 2209، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM |
| بهادر امیرعضدی |
| برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی |
| *** |
| چالش شماره (406): |
| 7887 - که تو نیک بختی و یزدان شناس |
| مدار از تن خویش هرگز سپاس |
| ۲۵۱۴ – که تو نیک بختی و یزدان شناس |
| مدار از تن خویش هرگز هراس – خالقی |
| ۳۷۸۹ – که: تو نیکبختی ز یزدان شناس، |
| مدار از تنِ خویش هرگز سپاس، – کزازی |
| * |
| پرسش: |
| مدار از تن خویش هرگز سپاس |
| یا |
| مدار از تن خویش هرگز هراس |
| * |
| پاسخ: |
| مدار از تن خویش هرگز سپاس |
| * |
| ✅: مدار از تن خویش هرگز "سپاس"، روا تر ست. عطف به بیت پیشین: بخواند آن زمان بیژن گیو را/بدو "داد دست گو نیو "را. کیخسرو، در آخرین دم، دستِ گستهم را در دست گیو می نهد و امید زنده ماندن به گستهم می دهد و با این کار گیو ترس و بیم از مردن را کم رنگ میکند. از مرگ مَهَراس و سپاس دار یزدان برای وجود یاوری گیو باش که: همه مهر پروردگارست و بس/ندانم بگیتی جز او هیچ کس. سپاسدار یزدان باش. این توجه و اقبال را از یزدان بدان. |
| متن شماره 2208، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM |
| بهادر امیرعضدی |
| برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی |
| *** |
| چالش شماره (405): |
| 7862 - بپرسید و گفتش که ای شیر مرد |
| کجا رفته بودی ز دشت نبرد |
| ۲۴۸۷ – بپرسید و گفتش که ای شیر مرد |
| کجا رفته بودی به دشت نبرد؟ – خالقی |
| ۳۷۶۲ – بپرسید و گفتش که: ای شیر مرد! |
| کجا رفته بودی، به دشتِ نبرد؟ – کزازی |
| * |
| پرسش: |
| کجا رفته بودی به دشت نبرد؟ |
| یا |
| کجا رفته بودی ز دشت نبرد |
| * |
| پاسخ: |
| کجا رفته بودی ز دشت نبرد |
| ✅: کجا رفته بودی ز دشت نبرد، روا تر ست. عطف به بیت پسین: ز گستهم، بیژن، سخن یاد کرد/ز لهاک وز گرد فرشیدورد. بیژن، "از" دشت نبرد "به" پشت جبهه تورانیان(به درون سرحداتِ توران زمین) جایی که لهاک و فرشید ورد گریخته بودند اشاره دارد. |
| متن شماره 2207، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM |
| بهادر امیرعضدی |