برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
چالش ِ"کم بودن یا کم شدن ِ نام" یا " گم بودن یا گم شدنِ نام"؟
***
وجه غالبِ جایگاه تحقیر آمیز و سرزنش آلودِ "گم بودن" و "گم گشتنِ" نام، نسبت به "کم بودن یا کم شدنِ" نام در شاهنامه
***
کزین کشتگان جان ما بیغمست/روان سیاوش زین خرمست
اگر هم چنین نزد شاه آوریم/شود شاد و زین پایگاه آوریم
که آشوب ترکان و ایرانیان/ازین بد کجا کم شد اندر میان
و
خسرو پرویز:
بمانم یکی خوبی اندر جهان/که نامم پس از مرگ نبود نهان
و
سیاوش:
شوم کشوری جویم اندر جهان/که نامم ز کاووس ماند "نهان"
کیخسرو به طوس نوذر:
بدشنام بگشاد لب شهریار/بران انجمن طوس را کرد خوار
ازان پس بدو گفت کای بدنشان/که گم باد نامت ز گردنکشان
نترسی همی از جهاندار پاکز گردان نیامد ترا شرم و باک
رستم:
که اکنون چه داری ز رستم نشان/که "کم" باد نامش ز گردنکشان
و
کنون گستهم شد بجنگ دو تن/نباید که آید برو برشکن
همه کام ما بازگردد بدرد/چو "کم" گردد از لشکر آن رادمرد
بهادر امیرعضدی
.........................................................................
پ ن:
معمول و متعارف بودن "گمنامی" و ناماًنوس و نا متعارف بودن "کمنامی".
| برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی |
| *** |
| چالش شماره (407): |
| 7888 - همه مهر پروردگارست و بس |
| ندانم بگیتی جز او هیچ کس |
| ۲۵۱۲ – همه مهرِ پروردگارست و بس |
| نه دانش پژوهست و نه مهرِ کس – خالقی |
| ۳۷۸۷ – همه مهر پروردگار است و بس! |
| نه دانش پژوهد نه مردی، ز کس. – کزازی |
| * |
| پرسش: |
| ندانم بگیتی جز او هیچ کس |
| یا |
| نه دانش پژوهست و نه مهرِ کس |
| یا |
| نه دانش پژوهد نه مردی، ز کس |
| * |
| پاسخ: |
| ندانم بگیتی جز او هیچ کس |
| * |
| ✅: ندانم بگیتی جز او هیچ کس، روا تر ست. عطف به بیت پسین: "که اویست جاوید فریادرس/بسختی نگیرد جز او دست کس"، یاری از پروردگار بخواه. ___________________________________________________ پ ن: 382 بیت از مجموعِ 2560 بیت های بخش یازده رخِ چاپ خالق و کزازی، با چاپ مسکو تفاوت دارند. حدودا، 15% |
| متن شماره 2209، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM |
| بهادر امیرعضدی |
| برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی |
| *** |
| چالش شماره (406): |
| 7887 - که تو نیک بختی و یزدان شناس |
| مدار از تن خویش هرگز سپاس |
| ۲۵۱۴ – که تو نیک بختی و یزدان شناس |
| مدار از تن خویش هرگز هراس – خالقی |
| ۳۷۸۹ – که: تو نیکبختی ز یزدان شناس، |
| مدار از تنِ خویش هرگز سپاس، – کزازی |
| * |
| پرسش: |
| مدار از تن خویش هرگز سپاس |
| یا |
| مدار از تن خویش هرگز هراس |
| * |
| پاسخ: |
| مدار از تن خویش هرگز سپاس |
| * |
| ✅: مدار از تن خویش هرگز "سپاس"، روا تر ست. عطف به بیت پیشین: بخواند آن زمان بیژن گیو را/بدو "داد دست گو نیو "را. کیخسرو، در آخرین دم، دستِ گستهم را در دست گیو می نهد و امید زنده ماندن به گستهم می دهد و با این کار گیو ترس و بیم از مردن را کم رنگ میکند. از مرگ مَهَراس و سپاس دار یزدان برای وجود یاوری گیو باش که: همه مهر پروردگارست و بس/ندانم بگیتی جز او هیچ کس. سپاسدار یزدان باش. این توجه و اقبال را از یزدان بدان. |
| متن شماره 2208، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM |
| بهادر امیرعضدی |
| برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی |
| *** |
| چالش شماره (405): |
| 7862 - بپرسید و گفتش که ای شیر مرد |
| کجا رفته بودی ز دشت نبرد |
| ۲۴۸۷ – بپرسید و گفتش که ای شیر مرد |
| کجا رفته بودی به دشت نبرد؟ – خالقی |
| ۳۷۶۲ – بپرسید و گفتش که: ای شیر مرد! |
| کجا رفته بودی، به دشتِ نبرد؟ – کزازی |
| * |
| پرسش: |
| کجا رفته بودی به دشت نبرد؟ |
| یا |
| کجا رفته بودی ز دشت نبرد |
| * |
| پاسخ: |
| کجا رفته بودی ز دشت نبرد |
| ✅: کجا رفته بودی ز دشت نبرد، روا تر ست. عطف به بیت پسین: ز گستهم، بیژن، سخن یاد کرد/ز لهاک وز گرد فرشیدورد. بیژن، "از" دشت نبرد "به" پشت جبهه تورانیان(به درون سرحداتِ توران زمین) جایی که لهاک و فرشید ورد گریخته بودند اشاره دارد. |
| متن شماره 2207، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM |
| بهادر امیرعضدی |
| برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی |
| *** |
| چالش شماره (404): |
| 7854 - سه اسب و دو کشته برو بسته زار |
| همی بینم از دور با یک سوار |
| ۲۴۷۹ – سه اسب و سه کُشته برو بسته زار |
| همی بینم از دور با یک سُوار – خالقی |
| ۳۷۵۴ – سه اسب و دو کشته بر او بسته زار، |
| همی بینم از دور، با یک سوار. – کزازی |
| * |
| پرسش: |
| سه اسب و سه کُشته برو بسته زار |
| یا |
| سه اسب و دو کشته برو بسته زار |
| * |
| پاسخ: |
| سه اسب و دو کشته برو بسته زار/همی بینم از دور با یک سوار |
| ✅: سه اسب و دو کشته برو بسته زار/همی بینم از دور با یک سوار، روا تر ست. عطف به بیت پسین: بر اسبان چو "لَهّاک و فرشیدورد"/فگنده نگونسار پُرخون و گَرد- یک اسب با سوار(بیژن) و دو اسب دیگر بر هر اسب، لهال و فرشیدورد. |
| متن شماره 2206، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM |
| بهادر امیرعضدی |