برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
چالش شماره (131):
6059 - بدادار گفت ار جهان داوری
یکی سوی این خسته دل بنگری
۶۸۹ – به دادار گفت: ار جهان داوری
به نامت بدین خسته دل بنگری - خالقی
۱۹۶۷ – به دادار گفت: ار جهان داوری،
به نامت کز این خسته دل بنگری – کزازی
*
پرسش:
به نامت بدین" یا "به نامت کز این" خسته دل بنگری"
یا
یکی سوی این خسته دل بنگری
*
پاسخ:
یکی سوی این خسته دل بنگری
✅: "یکی سوی این خسته دل بنگری"، روا تر ست. اگر تو سنجه و داوری نیک و بد جهان را داری و دادگری، روا ست که "بنگری"و "یکی"(یک گوشه چشمی، یک توجهی) هم به من "خسته دل" بیاندازی.
متن شماره 1924، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
چالش شماره (130):
6045 - نشاید شکستن دلش را بجنگ
بکوشیدنش جامهٔ نام و ننگ
۶۷۴ - نباید شکستن دلش را به جنگ
نپوشید باید بدو نام و ننگ - خالقی
۱۹۵۲ – نباید شکستن دلش را، به جنگ،
بیوسید باید بر او نام و ننگ، – کزازی
*
پرسش:
نباید شکستن دلش را بجنگ/"بیوسید" یا "نپوشید" باید جامهٔ نام و ننگ
یا
نشاید شکستن دلش را بجنگ/بکوشیدنش جامهٔ نام و ننگ
*
پاسخ:
نشاید" شکستن دلش را بجنگ/"بکوشیدنش" جامهٔ نام و ننگ"
✅: نباید با مانع تراشی برای کوشیدن در نبرد با هومان، دل بیژن را شکست. چرا که، جوانی که کنشگر، فعال"کوشا، کوشنده"، رزمنده و جنگجو نباشد،«بماند مَنِش، پست و تیره، روان».
متن شماره 1923، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
چالش شماره (129):
6020 - مرا گر "بدیدی" برزم فرود
ز سر باز باید کنون آزمود
۶۴۸ - مرا گر ندیدی به رزم فرود
ز سر باز باید کنون آزمود - خالقی
۱۹۲۶ – مرا گر ندیدی به رزمِ فرود،
ز سر باز باید کنون آزمود. – کزازی
*
پرسش:
مرا گر "بدیدی" برزم فرود
یا
مرا گر ندیدی به رزم فرود
*
پاسخ:
مرا گر "بدیدی" برزم فرود
✅: "مرا گر بدیدی برزم فرود،" روا تر ست: تو، "مرا که" یک بار در نبرد با فرود، "بدیدی" و آزمودی، دو باره می خواهی مرا بیازمایی؟
متن شماره 1922، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
چالش شماره (128):
6014 - نگه کن که با او به آوردگاه
توانی شدن زان پس آورد خواه
۶۴۲ - نگه کن که با او بدآوردگاه
توانی شد، آنگه زو آورد خواه - خالقی
۱۹۲۰ – نگه کن که با او به آوردگاه،
توانی شد، آنگه رَو، آورد خواه، – کزازی
*
پرسش:
توانی شد، آنگه زو یا رَو آورد خواه
یا
توانی شدن زان پس آورد خواه
*
پاسخ:
توانی شدن زان پس آورد خواه
✅: "توانی شدن زان پس آورد خواه"، روا تر ست. چرا که با موجز گویی در نوشتار حکیم همگن تر ست. بنگر، هشدار، ببین توان پیروز شدن بر او را داری، آنگاه پا به میدان بگذار. مآل اندیش و محتاط باش. چرا که »«به آورد جنگ،او چو آهِرمَن ست»
متن شماره 1921، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
چالش شماره (127):
6001 - بیامد که یزدان نیکی کنش
همی بد سگالید با بد تنش
۶۲۹ - بیامد که یزدان نیکی دِهِش
همی بَد سِگالید با بَد کُنِش، - خالقی
۱۹۰۷ – بیامد که یزدانِ نیکی دِهِش
همی بد سگالید با بدکنش، – کزازی
*
پرسش:
بیامد که یزدان نیکی دِهِش/همی بد سگالید با بد تنش
یا
بیامد که یزدان نیکی کنش/همی بد سگالید با بد تنش
*
پاسخ:
بیامد که یزدان نیکی کنش/همی بد سگالید با بد تنش
✅: «بیامد که یزدان نیکی کنش/همی بد سگالید با بد تنش»، روا تر ست. بیژن به گیو: کارِ(کنش) نیکِ یزدان، اینست که با هومان در افتاد و او را بر نتابید"بد سگالید"، و تنش را در پیشِ تیغِ تو آورد.»بدان تا به دست تو گردد تباه».
متن شماره 1920، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
بهادر امیرعضدی