برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
چالش شماره (126):
5989 - سواران جنگی بپیش اندرند
که بر کینه گه پیل را بشکرند
۶۱۵ - سُواران جنگیش پیش اندرند
همه کینه ی پیل را درخورند - خالقی
۱۸۹۵ – سواران جنگیش پیش اندرند،
همه کینه ی پیل را درخورند. – کزازی
*
پرسش:
همه کینه ی پیل را درخورند
یا
که بر کینه گه پیل را بشکرند
*
پاسخ:
که بر کینه گه پیل را بشکرند
✅: "که بر کینه گه پیل را بشکرند"، روا تر ست چرا که: مراد، از سواران جنگی، هومان ست. که نباید دستِ کم گرفتشان. سوارانِ توانایی که « در آوردگاه، پیل را بشکرند». گیو به گفته گودرز: «نفرمود با وی کسی را نبرد» استناد میکند تا بیژن را از نبرد با هومان بر حذر بدارد.
متن شماره 1919، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
(202) - مترادفِ اصطلاحِ "روز یا ساعت خوب کردن" در شاهنامه فردوسی
***
ردّ ِ پای ریشه ی اصطلاحاتِ عامیانه در شاهنامه
***
"آستین بالا زدن" در شاهنامه
***
"روز یا ساعت خوب کردن" در شاهنامه فردوسی.
***
گودرز کشوادگان در برآوردِ "روز یا ساعت خوب کردنِ" زمان مناسب برای نبرد با هومان، پیش از جنگ یازده رخ:
شب و روز بر پای پیش سپاه/همی جست نیک اخترِ هور و ماه-
که روزی که آن روز نیک اخترست/کدامست و جنبش کرا بهترست-
کجا بردمد باد روز نبرد/که چشم سواران بپوشد به گَرد-
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
(201) - مترادفِ اصطلاحِ "آستین بالا زدن" در شاهنامه فردوسی.
***
ردّ ِ پای ریشه ی اصطلاحاتِ عامیانه در شاهنامه
***
"آستین بالا زدن" در شاهنامه
***
نخستین کسی کو پی افگند کین/بخون ریختن برنوشت* آستین-
بخون سیاوش یازید دست /جهانی به بیداد بر کرد پست-
............................................................................
پ ن:
* برنَوَشت، در نَوَردید، پیچاند، آستین بالا زد
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
(200) - مترادفِ اصطلاحِ "دو صد گفته چون نیم کردار نیست" در شاهنامه.
***
ردّ ِ پای ریشه ی اصطلاحاتِ عامیانه در شاهنامه
***
"دو صد گفته چون نیم کردار نیست" در شاهنامه
***
هومان به بیژن:
بدو گفت هومان ببانگ بلند/که بی کردن کار گفتار چند
پاسخ بیژن به هومان:
بدو گفت بیژن که تا کی سخن
کجا خواهی آهنگ آورد کن
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
چالش شماره (125):
5979 - که از تن سرانشان جدا کرده دید
بدان رزمگه جمله افگنده دید
۶۰۵ - که از تن سرانشان جدا گشته بود
همه رزمگه سربسر کشته بود - خالقی
۱۸۸۵ – که از تن سرانشان جدا گشته بود،
همه رزمگه، سربه سر، کشته بود – کزازی
*
پرسش:
سرانشان جدا گشته بود
یا
سرانشان جدا کرده دید
*
پاسخ:
سرانشان جدا کرده دید
✅: "سرانشان جدا کرده دید" و "افکنده دید"، روا تر ست. چرا که: "دیدنِ" گودرز سران جدا شده و تن های افکنده شده بر خاک، ملموس تر و متناسب تر ست تا "سرها جدا گشته بودن و تن ها افکنده بودن". واکنشِ "دیدن"، با گودرز تناسب و پیوند دارد ولی سران و تنان جدا گشته از بدن و کشته های افتاده بر زمین، منفک از گودرزند، و با صرفِ "دیدن" گودرز ست که ست " دلش پر نِهیب است و پر خون جگر".
متن شماره 1918، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
بهادر امیرعضدی