| برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی |
| *** |
| چالش شماره (393): |
| 7776 - ز خون سیاوش پر از درد بود |
| بدانگه کسی را نیازرد بود |
| ۲۳۹۹ – ز خون سیاوُش پُر از درد بود |
| بدان کار کس زو نیازَرد بود – خالقی |
| ۳۶۷۴ – ز خونِ سیاوش پر از درد بود، |
| بدان کار کس زاو نیازَرد بود. – کزازی |
| * |
| پرسش: |
| بدان کار کس زو نیازَرد بود |
| یا |
| بدانگه کسی را نیازرد بود |
| * |
| پاسخ: |
| بدانگه کسی را نیازرد بود |
| ✅: بدانگه کسی را نیازرد بود، روا تر ست. پیران، تا بدان روز، تا گاه سیاوش، هیچگاه کسی را آزار نرسانده بود. تا آنزمان، بی ازار بود ولی: چنان مهربان بود دژخیم شد/وزو شهر ایران پر از بیم شد. |
| متن شماره 2195، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM |
| بهادر امیرعضدی |
| برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی |
| *** |
| چالش شماره (392): |
| 7771 - بپیرانش بر دل ازان سان بسوخت |
| تو گفتی بدلش آتشی برفروخت |
| ۲۳۹۴ – به پیرانش بر دل بدانسان بسوخت |
| که گفتی یکی آتشی برفروخت – خالقی |
| ۳۶۶۹ – به پیرانش بر، دل از آن سان بسوخت، |
| که گفتی یکی آتشی برفروخت. – کزازی |
| * |
| پرسش: |
| بدانسان بسوخت/که گفتی یکی آتشی |
| یا |
| ازان سان بسوخت/تو گفتی بدلش آتشی |
| * |
| پاسخ: |
| ازان سان بسوخت/تو گفتی بدلش آتشی |
| ✅: تو گفتی بدلش آتشی برفروخت، روا تر ست. دل کیخسرو از آنسان سوخت، از آنگونه سوخت، که گفتی(گویی، تو گویی که) آتش در دلش افروخته شده باشد. |
| متن شماره 2194، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM |
| بهادر امیرعضدی |
| برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی |
| *** |
| چالش شماره (391): |
| 7770 - فروریخت آب از دو دیده بدرد |
| که کردار نیکی همی یاد کرد |
| ۲۳۹۳ – فروریخت آب از دو دیده چو گَرد |
| که کردار نیکی همی یاد کرد – خالقی |
| ۳۶۶۸ – فروریخت آب از دو دیده، به درد، |
| که کَردارِ نیکی همه یاد کرد. – کزازی |
| * |
| پرسش: |
| آب از دو دیده چو گَرد |
| یا |
| آب از دو دیده بدرد |
| * |
| پاسخ: |
| آب از دو دیده بدرد |
| ✅: فروریخت آب از دو دیده بدرد، روا تر ست. به درد، (دردمندانه، غمگنانه) گریست. اشک با گردهمگن نیست. |
| متن شماره 2193، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM |
| بهادر امیرعضدی |
| برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی |
| *** |
| چالش شماره (390): |
| 7768 - کنون گنج و شاهی مرا با شماست |
| ندارم دریغ از شما دست راست |
| ۲۳۹۱ – کنون گنج و شاهی مرا با شماست |
| نباید دریغ از شما دست راست – خالقی |
| ۳۶۶۶ – کنون، گنج و شاهی مرا با شماست، |
| ندارم دریغ از شما دستِ راست، – کزازی |
| * |
| پرسش: |
| نباید دریغ از شما دست راست |
| یا |
| ندارم دریغ از شما دست راست |
| * |
| پاسخ: |
| ندارم دریغ از شما دست راست |
| ✅: ندارم دریغ از شما، دست، راست، روا تر ست. ندارم دریغ از شما(گنج را از شما دریغ ندارم). دست، راست(دست را هست، دسترسی هست، دست شما به گنج باز ست، گنج در دسترس شما هست.). "دست راست"، مانندِ تُراست(تو را هست). یا، بدان ای برادر که تن مرگ راست(مرگ را هست). سر رزم زن، سودن ترگ راست(ترگ را هست). تنش کرکس و شیر درنده راست(درنده را هست). سرش نیزه و تیغ برنده راست(تیغِ برنده را هست). |
| متن شماره 2192، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM |
| بهادر امیرعضدی |
| برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی |
| *** |
| چالش شماره (389): |
| 7766 - سپهدار گودرز با دودمان |
| ز بهر دل من چو آتش دمان |
| ۲۳۸۹ – سپهدار گودرز بادِ دمان |
| چه خواهی تو از باد و آتش زمان؟ – خالقی |
| ۳۶۶۴ – سپهدار گودرز بادِ دمان، |
| چه خواهی تو از باد و آتش زمان؟! – کزازی |
| * |
| پرسش: |
| سپهدار گودرز بادِ دمان |
| یا |
| سپهدار گودرز با دودمان |
| * |
| پاسخ: |
| سپهدار گودرز با دودمان |
| ✅: سپهدار گودرز با دودمان/ز بهر دل من چو آتش دمان، روا تر ست. اشاره کیخسرو به هفتاد کشته شده از دودمان گودرز در جنگ پشن خودشان را به آب و آتش زده بودند. عطف به بیت پسین: همه جان و تنها فدا کرده اند/دم از شهر توران برآورده اند. |
| متن شماره 2191، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM |
| بهادر امیرعضدی |