| برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی |
| *** |
| چالش شماره (396): |
| 7794 - نهاد اندرو تختهای گران |
| چنانچون بود در خور مهتران |
| ۲۴۱۷ – نهاده درو تختهای سران |
| چُنان چون بود در خور مهتران – خالقی |
| ۳۶۹۲ – نهاده در او تختهایِ سران، |
| چنانچون بُوَد در خور ِمهتران. – کزازی |
| * |
| پرسش: |
| نهاده درو |
| یا |
| نهاد اندرو |
| * |
| پاسخ: |
| نهاد اندرو |
| ✅: "نهاد" اندرو تختهای گران/چنانچون بود در خور مهتران، روا تر ست. عطف به بیت پیشین: یکی دخمه "فرمود" خسرو بمهر/بر آورده سر تا بگردان سپهر. "فرمود" - "نهاد". تختهای گران درخور مهتران ست. |
| متن شماره 2198، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM |
| بهادر امیرعضدی |
| برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی |
| *** |
| چالش شماره (395): |
| 7790 - بفرمود تا مشک و کافور ناب |
| بعنبر برآمیخته با گلاب |
| ۲۴۱۳ – بفرمود پس مشک و کافور ناب |
| به قیر اندرآمیخته با گلاب – خالقی |
| ۳۶۸۸ – بفرمود پس مشک و کافورِ ناب، |
| به قیر اندر آمیختن با گلاب. – کزازی |
| * |
| پرسش: |
| بعنبر برآمیخته با گلاب |
| یا |
| به قیر اندرآمیخته با گلاب |
| یا |
| به قیر اندر آمیختن با گلاب. |
| * |
| پاسخ: |
| ✅: بفرمود تا مشک و کافور ناب/بعنبر برآمیخته با گلاب، روا تر ست. با آمیزه ی چهار گانه یی از بوهای خوش" تنش را بیالود زان سربسر/بکافور و مشکش بیاگند سر" و از سویی هم، قیر در مایعات یا محلول گلاب، حل نمی شود. تن و سر پیران را بیالودند به: تنش را بیالود زان سربسر/بکافور و مشکش بیاگند سر - |
| متن شماره 2197، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM |
| بهادر امیرعضدی |
| برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی |
| *** |
| چالش شماره (394): |
| 7777 - چنان مهربان بود دژخیم شد |
| وزو شهر ایران پر از بیم شد |
| ۲۴۰۰ – چُنان مهربان بود، بدخیم گشت |
| وُ زو شهر ایران پُر از بیم گشت – خالقی |
| ۳۶۷۵ – چنان مهربان بود، بَدخیم گشت، |
| و زاو، شهرِ ایران پر از بیم گشت. – کزازی |
| * |
| پرسش: |
| چُنان مهربان بود، بدخیم گشت |
| یا |
| چنان مهربان بود دژخیم شد |
| * |
| پاسخ: |
| چنان مهربان بود دژخیم شد |
| ✅: چنان مهربان بود دژخیم شد، روا تر ست. پیران، ابتدا بسان فرشته یی بی آزار و مهربان بود ولی بفرجام، بد نهاد و شیطان خو و شد. دُژخیم چندین و چند بار در شاهنامه قید شده ولی واژه ی بدخیم در شاهنامه نیامده. |
| متن شماره 2196، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM |
| بهادر امیرعضدی |
| برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی |
| *** |
| چالش شماره (393): |
| 7776 - ز خون سیاوش پر از درد بود |
| بدانگه کسی را نیازرد بود |
| ۲۳۹۹ – ز خون سیاوُش پُر از درد بود |
| بدان کار کس زو نیازَرد بود – خالقی |
| ۳۶۷۴ – ز خونِ سیاوش پر از درد بود، |
| بدان کار کس زاو نیازَرد بود. – کزازی |
| * |
| پرسش: |
| بدان کار کس زو نیازَرد بود |
| یا |
| بدانگه کسی را نیازرد بود |
| * |
| پاسخ: |
| بدانگه کسی را نیازرد بود |
| ✅: بدانگه کسی را نیازرد بود، روا تر ست. پیران، تا بدان روز، تا گاه سیاوش، هیچگاه کسی را آزار نرسانده بود. تا آنزمان، بی ازار بود ولی: چنان مهربان بود دژخیم شد/وزو شهر ایران پر از بیم شد. |
| متن شماره 2195، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM |
| بهادر امیرعضدی |
| برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی |
| *** |
| چالش شماره (392): |
| 7771 - بپیرانش بر دل ازان سان بسوخت |
| تو گفتی بدلش آتشی برفروخت |
| ۲۳۹۴ – به پیرانش بر دل بدانسان بسوخت |
| که گفتی یکی آتشی برفروخت – خالقی |
| ۳۶۶۹ – به پیرانش بر، دل از آن سان بسوخت، |
| که گفتی یکی آتشی برفروخت. – کزازی |
| * |
| پرسش: |
| بدانسان بسوخت/که گفتی یکی آتشی |
| یا |
| ازان سان بسوخت/تو گفتی بدلش آتشی |
| * |
| پاسخ: |
| ازان سان بسوخت/تو گفتی بدلش آتشی |
| ✅: تو گفتی بدلش آتشی برفروخت، روا تر ست. دل کیخسرو از آنسان سوخت، از آنگونه سوخت، که گفتی(گویی، تو گویی که) آتش در دلش افروخته شده باشد. |
| متن شماره 2194، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM |
| بهادر امیرعضدی |