| برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی |
| *** |
| چالش شماره (388): |
| 7746 - مگر زنده او را بر شهریار |
| تواند رسانیدن از کارزار |
| ۲۳۶۸ – مگر زنده او را برِ شهریار |
| تواند رسانید از آن کارزار – خالقی |
| ۳۶۴۴ – مگر زنده او را برِ شهریار، |
| تواند رسانید، از آن کارزار! – کزازی |
| * |
| پرسش: |
| تواند رسانید از آن کارزار |
| یا |
| تواند رسانیدن از کارزار |
| * |
| پاسخ: |
| تواند رسانیدن از کارزار |
| ✅: تواند رسانیدن از کارزار، رسا تر ست. مگر توان "رسانیدن" او را از کار زار، نزد کیخسرو، داشته باشد |
| متن شماره 2190، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM |
| بهادر امیرعضدی |
| برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی |
| *** |
| چالش شماره (387): |
| 7742 - وزآنجا سوی گستهم تازیان |
| بیامد بسان پلنگ ژیان |
| ۲۳۶۴ – وُ زآنجا سُوی گُستَهَم تازنان |
| بیامد بسانِ پلنگِ ژیان – خالقی |
| ۳۶۴۰ – و زآنجا سویِ گستَهَم، تازَیان، |
| بیامد به سانِ پلنگِ دَنان. – کزازی |
| * |
| پرسش: |
| گُستَهَم تازنان/پلنگ ژیان |
| یا |
| گستهم تازیان/پلنگ ژیان |
| یا |
| گُستَهَم تازَیان/پلنگِ دَنان |
| * |
| پاسخ: |
| گستهم تازیان/پلنگ ژیان |
| ✅: وزآنجا سوی گستهم تازیان/ بیامد بسان پلنگ "ژیان" روا تر ست. "ژیان" با "تازیان" هم قافیه تر ست تا تازنان و دَنان. تازیان، تازان، تازنده، |
| متن شماره 2189، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM |
| بهادر امیرعضدی |
| برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی |
| *** |
| چالش شماره (386): |
| 7727 - وز آن جایگه اسب او بیدرنگ |
| بیاورد و بگشاد از باره تنگ |
| ۲۳۴۹ – از آن جایگه اسب او بی درنگ |
| بیاورد و بگشاد بربند و تنگ – خالقی |
| ۳۶۲۵ – از آن جایگه، اسبِ او بی درنگ |
| بیاورد و بگشاد از او بندِ تنگ. – کزازی |
| * |
| پرسش: |
| بیاورد و بگشاد از بر بند و تنگ |
| یا |
| بیاورد و بگشاد از باره تنگ |
| یا |
| بیاورد و بگشاد از او بندِ تنگ |
| * |
| پاسخ: |
| بیاورد و بگشاد از باره تنگ |
| ✅: بیاورد و بگشاد از باره "تنگ"، روا تر ست. تنگ(دوال یا چرمِ زیر شکم اسب) را گشود و اسب را از بار زین، وا رهاند. و نمد زیر را بستر خواب گزید: عطف به بیت پسین: نمد زین بزیر تن خفته مرد/بیفگند و نالید چندی بدرد |
| متن شماره 2188، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM |
| بهادر امیرعضدی |
| برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی | |||||
| *** | |||||
| چالش شماره (385): | |||||
| 7717 - مرا باد چندان همی روزگار | |||||
| که بینم یکی چهرهٔ شهریار | |||||
| ۲۳۳۹ – مرا داد چندان پس از روزگار | |||||
| که بینم یکی چهرهٔ شهریار – خالقی | |||||
| ۳۶۱۵ – مرا داد چندان بس از روزگار، | |||||
| که بینم یکی چهرهٔ شهریار، – کزازی | |||||
| * | |||||
| پرسش: | |||||
| |||||
| * | |||||
| پاسخ: | |||||
| مرا باد چندان همی روزگار | |||||
| ✅: مرا باد چندان همی روزگار/که بینم یکی چهرهٔ شهریار، روا تر ست. "مرا باد"، مرا بادا، مرا باشد، روا بادا، امید دارم. عطف به بیت پسین: "ازان پس چو مرگ آیدم باک نیست"/مرا خود نهالی بجز خاک نیست" | |||||
| متن شماره 2187، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM | |||||
| بهادر امیرعضدی |
| برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی |
| *** |
| چالش شماره (384): |
| 7712 - کنون کام دشمن همه راست کرد |
| برآنرد سر هرچ می خواست کرد |
| ۲۳۳۴ – کنون کام دشمن همه راست کرد |
| برآورد سر هرچه خود خواست کرد – خالقی |
| ۳۶۱۰ – کنون، کامِ دشمن همه راست کرد، |
| برآورد سر، هرچه خود خواست کرد. – کزازی |
| * |
| پرسش: |
| برآورد سر، هرچه خود خواست کرد |
| یا |
| برآنرد سر هرچ می خواست کرد |
| * |
| پاسخ: |
| برآنرد سر هرچ می خواست کرد |
| ✅: کنون کام دشمن همه راست کرد/"برآنرد" سر هرچ می خواست کرد، روا تر ست. اکنون کامِ دشمن، روا و فراهم ست. چرا که روند، برآنرد(برآن رَوَد، برآنگونه رود)، مسیر آماده ست که دشمن به تو بتازد و هر چرا را که خواسته باشد کُنَد، کردنی خواهد بود. عطف به بیت پسین، گستهم به بیژن: ببیژن چنین گفت کای نیک خواه/مکن خویشتن پیش من در تباه. و به شکلی دیگر، دشمن، "برآرد سر"(سر برآورد، حاضر شود، سر برسد). |
| متن شماره 2186، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM |
| بهادر امیرعضدی |