| برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی |
| *** |
| چالش شماره (391): |
| 7770 - فروریخت آب از دو دیده بدرد |
| که کردار نیکی همی یاد کرد |
| ۲۳۹۳ – فروریخت آب از دو دیده چو گَرد |
| که کردار نیکی همی یاد کرد – خالقی |
| ۳۶۶۸ – فروریخت آب از دو دیده، به درد، |
| که کَردارِ نیکی همه یاد کرد. – کزازی |
| * |
| پرسش: |
| آب از دو دیده چو گَرد |
| یا |
| آب از دو دیده بدرد |
| * |
| پاسخ: |
| آب از دو دیده بدرد |
| ✅: فروریخت آب از دو دیده بدرد، روا تر ست. به درد، (دردمندانه، غمگنانه) گریست. اشک با گردهمگن نیست. |
| متن شماره 2193، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM |
| بهادر امیرعضدی |
| برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی |
| *** |
| چالش شماره (390): |
| 7768 - کنون گنج و شاهی مرا با شماست |
| ندارم دریغ از شما دست راست |
| ۲۳۹۱ – کنون گنج و شاهی مرا با شماست |
| نباید دریغ از شما دست راست – خالقی |
| ۳۶۶۶ – کنون، گنج و شاهی مرا با شماست، |
| ندارم دریغ از شما دستِ راست، – کزازی |
| * |
| پرسش: |
| نباید دریغ از شما دست راست |
| یا |
| ندارم دریغ از شما دست راست |
| * |
| پاسخ: |
| ندارم دریغ از شما دست راست |
| ✅: ندارم دریغ از شما، دست، راست، روا تر ست. ندارم دریغ از شما(گنج را از شما دریغ ندارم). دست، راست(دست را هست، دسترسی هست، دست شما به گنج باز ست، گنج در دسترس شما هست.). "دست راست"، مانندِ تُراست(تو را هست). یا، بدان ای برادر که تن مرگ راست(مرگ را هست). سر رزم زن، سودن ترگ راست(ترگ را هست). تنش کرکس و شیر درنده راست(درنده را هست). سرش نیزه و تیغ برنده راست(تیغِ برنده را هست). |
| متن شماره 2192، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM |
| بهادر امیرعضدی |
| برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی |
| *** |
| چالش شماره (389): |
| 7766 - سپهدار گودرز با دودمان |
| ز بهر دل من چو آتش دمان |
| ۲۳۸۹ – سپهدار گودرز بادِ دمان |
| چه خواهی تو از باد و آتش زمان؟ – خالقی |
| ۳۶۶۴ – سپهدار گودرز بادِ دمان، |
| چه خواهی تو از باد و آتش زمان؟! – کزازی |
| * |
| پرسش: |
| سپهدار گودرز بادِ دمان |
| یا |
| سپهدار گودرز با دودمان |
| * |
| پاسخ: |
| سپهدار گودرز با دودمان |
| ✅: سپهدار گودرز با دودمان/ز بهر دل من چو آتش دمان، روا تر ست. اشاره کیخسرو به هفتاد کشته شده از دودمان گودرز در جنگ پشن خودشان را به آب و آتش زده بودند. عطف به بیت پسین: همه جان و تنها فدا کرده اند/دم از شهر توران برآورده اند. |
| متن شماره 2191، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM |
| بهادر امیرعضدی |
| برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی |
| *** |
| چالش شماره (388): |
| 7746 - مگر زنده او را بر شهریار |
| تواند رسانیدن از کارزار |
| ۲۳۶۸ – مگر زنده او را برِ شهریار |
| تواند رسانید از آن کارزار – خالقی |
| ۳۶۴۴ – مگر زنده او را برِ شهریار، |
| تواند رسانید، از آن کارزار! – کزازی |
| * |
| پرسش: |
| تواند رسانید از آن کارزار |
| یا |
| تواند رسانیدن از کارزار |
| * |
| پاسخ: |
| تواند رسانیدن از کارزار |
| ✅: تواند رسانیدن از کارزار، رسا تر ست. مگر توان "رسانیدن" او را از کار زار، نزد کیخسرو، داشته باشد |
| متن شماره 2190، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM |
| بهادر امیرعضدی |
| برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی |
| *** |
| چالش شماره (387): |
| 7742 - وزآنجا سوی گستهم تازیان |
| بیامد بسان پلنگ ژیان |
| ۲۳۶۴ – وُ زآنجا سُوی گُستَهَم تازنان |
| بیامد بسانِ پلنگِ ژیان – خالقی |
| ۳۶۴۰ – و زآنجا سویِ گستَهَم، تازَیان، |
| بیامد به سانِ پلنگِ دَنان. – کزازی |
| * |
| پرسش: |
| گُستَهَم تازنان/پلنگ ژیان |
| یا |
| گستهم تازیان/پلنگ ژیان |
| یا |
| گُستَهَم تازَیان/پلنگِ دَنان |
| * |
| پاسخ: |
| گستهم تازیان/پلنگ ژیان |
| ✅: وزآنجا سوی گستهم تازیان/ بیامد بسان پلنگ "ژیان" روا تر ست. "ژیان" با "تازیان" هم قافیه تر ست تا تازنان و دَنان. تازیان، تازان، تازنده، |
| متن شماره 2189، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM |
| بهادر امیرعضدی |