و.ک(003,2)
بر گزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***جبر اندیشی سیاوش:
جهاندار بر چرخ چونین نوشت/به فرمان او بردهد هرچ کشت-
و
چنین است کار سپهر بلند/گهی شاد دارد گهی مستمند-
گر ایوان من سر به کیوان کشید/همان زهر گیتی بباید چشید-
اگر سال گردد هزار و دویست/بجز خاک تیره مرا جای نیست-
ز شب روشنایی نجوید کسی/کجا بهره دارد ز دانش بسی-
و
برین گونه خواهد گذشتن سپهر/نخواهد شدن رام با من به مهر-
ز خورشید تابنده تا تیره خاک/گذر نیست از داد یزدان پاک-
جبر اندیشی سیاوش:
بسا کشورا کان به پای ستور/بکوبند و گردد به جوی آب شور-
از ایران و توران برآید خروش/جهانی ز خون من آید به جوش-
"جهاندار بر چرخ چونین نوشت/به فرمان او بردهد هرچ کشت"
جبر اندیشی پیران:
وگر زین نشان راز دارد سپهر/بیفزایدش هم باندیشه مهر-
بخواهد بدن بیگمان بودنی/نکاهد به پرهیز افزودنی-
و
بدو گفت پیران که با روزگار/نسازد خرد یافته کارزار-
نیابی گذر تو ز گردان سپهر/کزویست آرام و پرخاش و مهر-
بهادر امیرعضدی