برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
مرگ، جبر ِ زندگی - بخش (3) - هجیرِ گودرز، پهلوان ایرانی در بند سهراب، مردن را به زنده بودن به بهای شادکامی دشمن، ترجیح می دهد.
***
مرگ، جبر زندگی ست. زندگی، شکار مرگ ست (جز مرگ را کس ز مادر نزاد) و برگزیدن مرگ، اختیار ِ زندگی.
در شاهنامه، این برخی از پهلوانان و شاهانند که شکارگر مرگ می شوند
***
واگویه ی هجیرِ گودرز، پهلوان ایرانی در بند سهراب:
چنین گفت موبد که مردن به نام/به از زنده دشمن بدو شادکام-
اگر من شوم کشته بر دست اوی/نگردد سیه روز چون آب جوی-
چو گودرز و هفتاد پور گزین/همه پهلوانان با آفرین-
نباشد به ایران تن من مباد/چنین دارم از موبد پاک یاد-
که چون برکشد از چمن بیخ سرو/سزد گر گیا را نبوید تذرو-
بهادر امیرعضدی
این بخش مربوط به هجیر در داستان رستم و سهرابه و دیالوگ سهراب نیست. سهراب از هجیر اطلاعات میخواد و تهدیدش میکنه که اگر اطلاعات درست نده میکشدش. این بیت ها مکالمه ایه که هجیر با خودش در ذهنش داره. برای همین هم از گودرز و پسرانش اسم میبره چون هجیر پسر گودرزه و با خودش میگه اگر من هم بمیرم مشکلی نیست چون پدرم هفتاد پسر دیگه (درواقع پسر و نبیره) از نسلش داره که جامو پر کنن پس ارزش نداره به خاطر جونم سپاه ایران رو در خطر بذارم
سپاس از مهربانو سارا گرامی.
سپاس از دقت شما.
https://t.me/+IXxjZrM6X642ZDM8
لینک *☝️☝️☝️کانال تلگرامی "دوستداران شاهنامه، شیراز".*
**********
https://chat.whatsapp.com/BjwrbxkMYViAWKQ1BtZjVZ
لینک *☝️☝️☝️گروه واتساپی "دوستداران شاهنامه فردوسی" شیراز.*