برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
جبر در شاهنامه - فردوسی، جبراندیش ِ اختیار گزین – 15- نماد ِ جبر، از زبان رستم.
**
جبر و جبر اندیشی، در قامت ِ چرخ، سرنوشت، دهر، قضا، قَدَر، آفرینش، اختر، آسمان، روزگار، سپهر، جهان، سرای سپنج، گیتی و گنبد تیزگرد، جا به جا در شاهنامه، خود می نمایانند. و در برابر، این جبر ِ ناشی از باور ِ حکیم طوس، اختیار گزینی حکیم نیز در هیئت و هیبت سلحشورانه ی پهلوانان شاهنامه اش به رخ کشیده می شود. آنگاه این مرگ(شکارگر انسان)، فراز و قله ی چیرگی جبر ست که مقهور و شکار ِ اختیار گزینی ِ ناشی از روحیه و باور ِ پهلوانان و یلان شاهنامه می شود.
***
جبر باوری از زبان رستم:
ازان کشتگان یک زمان پهلوان/همی بود گریان و تیره روان-
ازان پس چنین گفت کز چرخ ماه/برو تا سر تیره خاک سیاه-
نبینی مگر گرم و تیمار و رنج/برینست رسم سرای سپنج-
گزافست کردار گردان سپهر/گهی زهر و جنگست و گه نوش و مهر-
اگر کشته گر مرده هم بگذریم/سزد گر بچون و چرا ننگریم-
چنان رفت باید که آید زمان/مشو تیز با گردش آسمان-
بهادر امیرعضدی