و.ک(300)
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
رسمِ سیاه پوشیدن در سوگِ عزیزان در شاهنامه
***
در سوگِ سیاوش:
چو این گفته بشنید کاووس شاه / سر نامدارش نگون شد ز گاه -
بر و جامه بدرید و رخ را بکند / به خاک اندر آمد ز تخت بلند -
برفتند با مویه ایرانیان / بدان سوگ بسته به زاری میان -
همه دیده پرخون و رخساره زرد / زبان از سیاوش پر از یادکرد -
چو طوس و چو گودرز و گیو دلیر / چو شاپور و فرهاد و رهام شیر -
«همه جامه کرده کبود و سیاه» / همه خاک بر سر بجای کلاه" –
و.ک(301)
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
اغریرث، سیاوشِ توران زمین - آشتی جویی که جان بر سرِ باورش گذارد.
***
بر خلاف افراسیاب، اغریرث روحیاتی آشتی جویانه و نیک اندیش دارد:
چو شد ساخته کار جنگ آزمای / به کاخ آمد اغریرث رهنمای -
به پیش پدر شد پراندیشه دل / که اندیشه دارد همی پیشه دل -
چنین گفت کای کار دیده پدر / ز ترکان به مردی برآورده سر -
منوچهر از ایران اگر کم شدست / سپهدار چون سام نیرم شدست -
چو گرشاسپ و چون قارن رزم زن / جز این نامداران آن انجمن -
تو دانی که با سلم و تور سترگ / چه آمد ازان تیغ زن پیر گرگ -
اگر ما نشوریم بهتر بود / کزین جنبش آشوب کشور بود -
اغریرث پس از گردن زده شدن نوذر توسط افراسیاب، هنگام اسیر دین اسیران ایرانی:
چو اغریرث پرهنر آن بدید / دل او ببر در چو آتش دمید -
همی گفت چندین سر بیگناه / ز تن دور ماند به فرمان شاه -
بیامد خروشان به خواهشگری / بیاراست با نامور داوری -
گرفتار کشتن نه والا بود / نشیبست جایی که بالا بود -
سزد گر نیاید به جانشان گزند / سپاری همیدون به من شان ببند -
ببخشید جانشان به گفتار اوی / چو بشنید با درد پیکار اوی -
بفرمودشان تا به ساری برند / به غل و به مسمار و خواری برند -
آزاد کردن اسیران ایران:
چنین گفت اغریرث پرخرد / کزین گونه گفتار کی درخورد -
یکی چاره سازم دگرگونه زین / که با من نگردد برادر به کین -
گر ایدون که دستان شود تیزچنگ / یکی لشکر آرد بر ما به جنگ -
چو آرد به نزدیک ساری رمه / به دستان سپارم شما را همه -
و ننگ را به ازائ آزاد کردن اسیران ایرانی گردن میگیرد:
بپردازم آمل نیایم به جنگ / سرم را ز نام اندرآرم به ننگ -
تُندَرِ نهیبِ افراسیاب، به اغریرث:
چو اغریرث آمد ز آمل به ری / وزان کارها آگهی یافت کی -
بدو گفت کاین چیست کانگیختی / که با شهد حنظل برآمیختی -
بفرمودمت کای برادر بکُش / که جای خرد نیست و هنگام هش -
بدانش نیاید سر جنگجوی / نباید به جنگ اندرون آبروی -
سر مرد جنگی خرد نسپرد / که هرگز نیامیخت کین با خرد -
چنین داد پاسخ به افراسیاب / که لختی بباید همی شرم و آب -
هر آنگه کت آید به بد دسترَس / ز یزدان بترس و مکن بد به کَس -
که تاج و کمر چون تو بیند بسی / نخواهد شدن رام با هر کسی –
یکی پر ز آتش یکی پرخرد / خرد با سر دیو کی درخورد -
اغریرث، در راستای باور و مرامش تا مرز فدا شدن پیش تاخت و جانش را بر سرِ جوانمردی بداد:
سپهبد برآشفت چون پیل مست / به پاسخ به شمشیر یازید دست -
میان برادر بدونیم کرد / چنان سنگدل ناهشیوار مرد –
بهادر امیرعضدی
و.ک(302)
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
اغریرث، به بهای تقبیح روحیه ی جنگ طلبی برادرش افراسیاب، سرِ خود را به باد میدهد.
***
اغریرث پس از گردن زدن نوذر بدست افراسیاب، اسیران ایرانی را پناه میدهد و به ری منتقل میکند:
چو اغریرث آمد ز آمل به ری / وزان کارها آگهی یافت کی -
افراسیاب:
بدو گفت کاین چیست کانگیختی / که با شهد حنظل برآمیختی -
بفرمودمت کای برادر بکُش / که جای خرد نیست و هنگام هش -
بدانش نیاید سر جنگجوی / نباید به جنگ اندرون آبروی -
سر مرد جنگی خرد نسپرد / که هرگز نیامیخت کین با خرد -
اغریرث:
چنین داد پاسخ به افراسیاب / که لختی بباید همی شرم و آب -
هر آنگه کت آید به بد دسترس / ز یزدان بترس و مکن بد بکس -
که تاج و کمر چون تو بیند بسی / نخواهد شدن رام با هر کسی -
یکی پر ز آتش یکی پرخرد / خرد با سر دیو کی درخورد -
سپهبد برآشفت چون پیل مست / به پاسخ به شمشیر یازید دست -
میان برادر بدونیم کرد / چنان سنگدل ناهشیوار مرد -
بهادر امیرعضدی
و.ک(303)
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
پیوند دین و پادشاهی در شاهنامه - بخش 01
***
اردشیر ساسان(اردشیر بابکان):
چو بر دین کند شهریار آفرین / برادر شود شهریاری و دین -
نه بی تخت شاهیست دینی به پای / نه بی دین بود شهریاری به جای -
دو دیباست یک در دگر بافته / برآورده پیش خرد تافته -
نه از پادشا بی نیازست دین / نه بی دین بود شاه را آفرین -
چنین پاسبانان یکدیگرند / تو گویی که در زیر یک چادرند -
نه آن زین نه این زان بود بی نیاز / دو انباز دیدیمشان نیک ساز -
چو باشد خداوند رای و خرد / دو گیتی همی مرد دینی برد -
چو دین را بود پادشا پاسبان/تو این هر دو را جز برادر مخوان-
چو دین دار کین دارد از پادشا/مخوان تا توانی ورا پارسا-
هرانکس که بر دادگر شهریار/گشاید زبان مرد دینش مدار-
پرسش موبد از انوشیروان ِ قباد(کسری - انوشیروان):
بپرسید موبد ز شاه زمین/سخن راند از پادشاهی و دین -
که بی دین جهان به که بی پادشا/خردمند باشد برین بر گوا -
هرآنگه که شد تخت بی پادشا/خردمندی و دین نیارد بها -
چو دین را بود پادشا پاسبان / تو این هر دو را جز برادر مخوان -
چو دین دار کین دارد از پادشا / مخوان تا توانی ورا پارسا -
هرانکس که بر دادگر شهریار / گشاید زبان مرد دینش مدار -
بهادر امیرعضدی

تصویرِ خوره اردشیر در شهر گور، فیروزآباد فارس☝️
.................................................................

آرامگاه کوروش☝️
*****************

عمارت هارونیه، طوس مشهد☝️
________________________
و.ک(305)
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
خوره اردشیر در شهر گور، فیروزآباد فارس و عدد طلایی
***
شارسان، شارستان،شهرسان یا شهرستان ِ خوره ی اردشیرعدد طلایی اشاره داره به تناسب1/3 به 2/3 تقسیم بندی پوزیشن هر اثر هنری . که این مورد، در مقبره ی کوروش وهمه ی طاق و رواق و آستانه ی ورودی مساجد و کاروانسراها و حتی دروازه های کلیه ی ابنیه ایرانی (از جمله ایوان مداین و کاخ اردشیر فیروز آباد فارس و...) و کلیساها و کنیسه ها، از تناسب این عدد استفاده شده است.
بهادر امیرعضدی