برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
مردم ِ زمینی، در شادی، سپاس را نثار آسمان میکنند و در قهر و غضب، غیض و عتابشان، به سوی آسمان پر می کشد.
***
سخن رفتشان یک به یک همزبان / که از ماست بر ما بد آسمان -
بدو گفت رستم کزین غم چه سود / که این ز آسمان بودنی کار بود -
بدو گفت رستم که با آسمان / نتابد بد اندیش و نیکی گمان -
چنین گفت دارا که هم بیگمان / ز ما بود بر ما بد آسمان -
کسی زنده بر آسمان نگذرد / شکارست و مرگش همی بشکرد –
و.ک(239)
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
« رفتار بزرگ منشانه کیخسرو پس از شکست افراسیاب»
***
سپه چون نگه کرد در قلبگاه / ندیدند جایی درفش سیاه -
ز شه خواستند آنزمان زینهار / فرو ریختند آلت کارزار -
چو خسرو چنان دید بنواختشان / ز لشکر جدا جایگه ساختشان -
بفرمود تا تخت زرین نهند/بخیمه در آرایش چین نهند-
میآورد و رامشگران را بخواند/ز لشکر فراوان سران را بخواند-
شبی کرد جشنی که تا روز پاک/همی مرده برخاست از تیره خاک-
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
چند اصطلاح کوچه و بازار در شاهنامه فردوسی
(46) - اصطلاح « خود به سجاده و روحش به سر بازارست »، در شاهنامه فردوسی.
***
حکیم فردوسی می فرماید:
شب و روز یک هفته بر پای بود / تن آنجا و جانش دگر جای بود -
و مولوی :
خود به سجاده و روحش به سر بازار ست
بهادر امیرعضدی
و.ک(240)
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
مقایسه ی اسکندر و فریدون از زبان بهرام گور
***
چو نان خورده شد شاه بهرام گور / بفرمود جامی بزرگ از بلور -
که آرد پریچهرهی میگسار / نهد بر کف دادگر شهریار -
چنین گفت کان شهریار اردشیر / که برنا شد از بخت او مرد پیر -
سر مایه او بود ما کهتریم / اگر کهتری را خود اندر خوریم -
به رزم و به بزم و به رای و به خوان / جز او را جهاندار گیتی مخوان -
"بدانگه که اسکندر آمد ز روم / به ایران و ویران شد این مرز و بوم" -
"کجا ناجوانمرد بود و درشت / چو سی و شش از شهریاران بکشت" -
لب خسروان پر ز نفرین اوست / همه روی گیتی پر از کین اوست -
"کجا بر فریدون کنند آفرین / برویست نفرین ز جویای کین"-
مبادا جز از نیکویی در جهان / ز من در میان کهان و مهان -
و.ک(241)
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
مال و ثروت
***
هم آرایش پادشاهی بود / جهان بیدرم در تباهی بود -
شود بیدرم شاه بیدادگر / تهی دست را نیست هوش و هنر -
چو بی گنج باشی نپاید سپاه / تو را زیردستان نخوانند شاه -
سگ آن به که خواهنده ی نان بود / چو سیرش کنی دشمن جان بود -