برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
بیتهای لطیف، تغزلی و مخملین شاهنامه - ۷
***
شاهنامه، تنها ویترین گیر و دار و کُشت و کُشتار که به نوعی از ملزومات کشور گشایی و سرحد داری حکومتگرانست، نیست. رنگین کمانی از بیتهای لطیف، تغزلی و مخملین نیز هست، که در جای جای شاهنامه و به وفور دیده می شوند.
شاهنامه ی حکیمِ طوس، « همه خنجر و تیر و گرز وکمان / نباشد سراسر همه بی گمان » - ( بخش هفتم )
***
طغیان خورشید:
چو از خنجر روز بگریخت شب / همی تاخت سوزان دل و تشنه لب –
چو افگند خور سوی بالا کمند / زبانه برآمد ز چرخ بلند -
طنازی خورشید:
چو خورشید تابنده بنمود چهر / خرامان برآمد بخم سپهر –
غدر خورشید:
چو خورشید با رنگ دیبای زرد / ستم کرد بر تودهٔ لاژورد -
غلبه ی شب بر سماجت روز:
چو روز از شب آمد بکوشش ستوه / ستوهی گرفته فرو شد به کوه –
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
بیتهای لطیف، تغزلی و مخملین شاهنامه - ۵
***
شاهنامه، تنها ویترین گیر و دار و کُشت و کُشتار که به نوعی از ملزومات کشور گشایی و سرحد داری حکومتگرانست، نیست. رنگین کمانی از بیتهای لطیف، تغزلی و مخملین نیز هست، که در جای جای شاهنامه و به وفور دیده می شوند.
شاهنامه ی حکیمِ طوس، « همه خنجر و تیر و گرز وکمان / نباشد سراسر همه بی گمان » - ( بخش پنجم )
***
سرخنای غروب، (شفق):
چو خورشید تابان نهان کرد روی / همی رفت خون در پس پشت اوی –
ز شبگیر تا گشت خورشید لعل / زمین پر ز خون بود در زیر نعل –
سرخنای سحر، (شبگیر):
ز شبگیر تا گشت خورشید لعل / زمین پر زخون بود در زیر نعل –
سپیده چو از کوه سر بر کشید / شب آن چادر شَعر* در سر کشید –
...................................................................................
* شَعر، مو، گیسو
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
شاهنامه، تنها ویترین گیر و دار و کُشت و کُشتار که به نوعی از ملزومات کشور گشایی و سرحد داری حکومتگرانست، نیست. رنگین کمانی از بیتهای لطیف، تغزلی و مخملین نیز هست، که در جای جای شاهنامه و به وفور دیده می شوند.
شاهنامه ی حکیمِ طوس، « همه خنجر و تیر و گرز وکمان / نباشد سراسر همه بی گمان » - ( بخش چهارم )
***
دلبری شب:
شب تیره چون زلف را تاب داد / همان تاب او چشم را خواب داد –
وصفِ سر زدن سپیده، شبگیر:
بدانگه که دریای یاقوت زرد / زند موج بر کشور لاژورد –
چو آن جامه ها سوده بفکند شب / سپیده بخندید و بگشاد لب –
چو بر زد سر از کوه تابنده شید / برآمد سر تاج روز سپید –
چو روی زمین گشت چون پر زاغ / ز افراز کوه اندر آمد چراغ –
چو شب دامن تیره اندر کشید / سپیده ز کوه سیه بر دمید –
سپیده چو بر زد سر از کوه بر / پدید آمد آن زرد رخشان سپر –
سپیده چو از تیره شب بردمید / میان شب تیره اندر خمید –
سپیده چو از کوه سربردمید / شد آن دامن تیره شب ناپدید –
چنین تا سپیده دمان بردمید / شب تیره گون دامن اندر کشید -
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
بیتهای لطیف، تغزلی و مخملین شاهنامه - ۳
***
شاهنامه، تنها ویترین گیر و دار و کُشت و کُشتار که به نوعی از ملزومات کشور گشایی و سرحد داری حکومتگرانست، نیست. رنگین کمانی از بیتهای لطیف، تغزلی و مخملین نیز هست، که در جای جای شاهنامه و به وفور دیده می شوند.
شاهنامه ی حکیمِ طوس، « همه خنجر و تیر و گرز وکمان / نباشد سراسر همه بی گمان » - ( بخش سوم )
***
جدال روزبا شب:
چو پیراهن شب بدرید ماه / نهاد از بر چرخ پیروزهگاه -
طلایه پراگند بر گرد دشت / چو زنگی درنگی شب اندر گذشت -
پدید آمد آن خنجر تابناک / بکردار یاقوت شد روی خاک -
جلوه گری ستارگان:
جهان چون ز شب رفته دو پاس گشت / همه روی کشور پر الماس گشت -
حجب ماه در پیشگاه خورشید:
چو خورشید بنمود رخشان کلاه / چو سیمین سپر دید رخسار ماه -
بترسید ماه از پی گفت و گوی / بخم اندر امد بپوشید روی -
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
بیتهای لطیف، تغزلی و مخملین شاهنامه - ۲
***
شاهنامه، تنها ویترین گیر و دار و کُشت و کُشتار که به نوعی از ملزومات کشور گشایی و سرحد داری حکومتگرانست، نیست. رنگین کمانی از بیتهای لطیف، تغزلی و مخملین نیز هست، که در جای جای شاهنامه و به وفور دیده می شوند.
شاهنامه ی حکیمِ طوس، « همه خنجر و تیر و گرز وکمان / نباشد سراسر همه بی گمان » - ( بخش دوم )
***
افسار گسیختن خورشید:
چو خورشید زان چادر قیرگون / غمی شد بدرید و آمد برون -
تبختر خورشید:
چو خورشید تابنده بنمود تاج / بگسترد کافور بر تخت عاج –
جلوه فروشی خورشید:
چو بگذشت نیمی ز گردان سپهر / درخشنده خورشید بنمود چهر -
چو خورشید تابنده بفراخت تاج / زمین شد به کردار دریای عاج -
چو خورشید پیدا شد از پشت زاغ / برآمد به کردار زرین چراغ
بهادر امیرعضدی