و.ک(294)
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
« رستم، بهت، تردید، داوری و پایبندیش »، در شاهنامه فردوسی.
***
رستم در نبرد با پولادوند.
***
تردید رستم:
عمودی بزد بر سرش پیلتن / که بشنید آواز او انجمن
چنان تیره شد چشم پولادوند / که دستش عنان را نبد کار بند
تهمتن بران بُد که مغز سرش / ببیند پر از رنگ تیره برش
چو پولادوند از بر زین بماند / تهمتن جهان آفرین را بخواند
و داوری رستم:
که ای برتر از گردش روزگار / جهاندار و بینا و پروردگار
گرین گردش جنگ من داد نیست / روانم بدان گیتی آباد نیست
روا دارم از دست پولادوند / روان مرا بر گشاید زبند
ور افراسیابست بیدادگر / تو مستان زمن دست و زور و هنر
که گر من شوم کشته بر دست اوی / به ایران نماند یکی جنگجوی
نه مرد کشاورز و نه پیشه ور / نه خاک و نه کشور نه بوم و نه بر
و.ک(295)
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
نزادی مرا کاشکی مادرم
***
طوسِ نوذر، برخلافِ نزادی مرا کاشکی مادرم*، از پدر مایه می گذارد و بار "تقصیر" را از دوش مادر بر میدارد و بر دوش پدر می گذارد:
ز گودرز چون آگهی شد به طوس / مژه کرد پر خون و رخ سندروس –
همی گفت: «اگر نوذرِ پاکتن / "نکِشتی بن و بیخِ من بر چمن"» -
نبودی مرا رنج و تیمار و درد / غمِ کُشته و گـَـرم دشت نبرد –
...........................................
پ ن:
گلایه ی گودرز کشوادگان از روزگار، در نبرد هماون:
نبیره پسر داشتم لشکری/شده نامبردار هر کشوری-
بکین سیاوش همه کشته شد/ز من بخت بیدار برگشته شد-
ازین زندگانی شدم ناامید/سیه شد مرا بخت و روز سپید-
* نزادی مرا کاشکی مادرم / نگشتی سپهر بلند از برم -
و.ک(296)
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
یازده رخ یا دوازده رخ ؟
***
در شاهنامه ی چاپ سنگی کلکته، همه جا "جنگ یازده رخ" قید شده.
***
گودرز به پیران ویسه، در جنگ یازده رخ:
مرا حاجت از کردگار جهان / برین گونه بود آشکار و نهان -
که روزی تو پیش من آیی بجنگ / کنون آمدی نیست جای درنگ -
به پیران سر اکنون بوردگاه / بگردیم یک با دگر بی سپاه -
« سپهدار ترکان برآراست کار / ز لشکر گزید آن زمان "ده" سوار » -
« همانگه ز ایران سپه پهلوان / بخواند آن زمان "ده" سوار جوان »-
برون تاختند از میان سپاه / برفتند یکسر بوردگاه -
ابا هر سواری ز ایران سپاه / ز توران یکی شد ورا رزم خواه -
داستان دوازده رخ(یازده رخ)، شاهنامه چاپ مسکو:
درفش سپهدار توران نگون/همی بینم از پیش غرقه بخون-
همان ده دلاور کز ایدر برفت/ابا گرد پیران بورد تفت-
همی بینم از دورشان سرنگون/فگنده بر اسبان و تن پر ز خون-
و
برفتند لهاک و فرشیدورد/بدانجا که بد جایگاه نبرد-
بدیدند کشته بدیدار خویش/سپهبد برادر(پیران) جهاندار خویش-
ابا ده سوار آن گزیده سران/ز ترکان دلیران جنگاوران-
بران دیده برزار و جوشان شدند/ز خون برادر خروشان شدند-
و
گودرز،
همانگه ز ایران سپه پهلوان/بخواند آن زمان "ده" سوار جوان
پیران نیز،
سپهدار ترکان برآراست کار/ز لشکر گزید آن زمان "ده" سوار
................................................................................
پ ن:
گودرز ده نفر از سپاه ایران و پیران نیز ده نفر از سپاه توران برای نبرد رخ به رخ یا تن به تن بر می گزیند.
نفرات یازدهم از هر سپاه نیز گودرز و پیران هستند.
برخی نبرد تن به تن بیژن و هومان هم پیش از پیمان بستن گودرز و پیران بر سر گزینش نفرات برای نبرد تن به تن را به آن یازده نفر افزوده اند و نبرد را "دوازده رخ" نامیده اند.
بیژن افزون بر هومان ویسه(برادر پیران)، در نبردی تن به تن، رویین (پسر پیران) را هم، در نبرد تن به تن یازده رخ میکشد.
بهادر امیرعضدی
و.ک(297)
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
در رثای مرگ اسکندر:
چو تاج سپهر اندر آمد به زیر/بزرگان ز گفتار گشتند سیر -
نهفتند صندوق او را به خاک/ندارد جهان از چنین ترس و باک -
ز باد اندر آرد برد سوی دم/نه دادست پیدا نه پیدا ستم -
نیابی به چون و چرا نیز راه/نه کهتر برین دست یابد نه شاه -
همه نیکویی باید و مردمی/جوانمردی و خوردن و خرمی -
جز اینت نبینم همی بهره یی/اگر کهتر آیی و گر شهره یی -
اگر ماند ایدر ز تو نام زشت/بدانجا نیابی تو خرم بهشت -
چنین ست رسم سرای کهن/سکندر شد و ماند ایدر سخن -
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
بیتهای لطیف، تغزلی و مخملین شاهنامه - ۱۳
***
شاهنامه، تنها ویترین ِ گیر و دار و کُشت و کُشتار، که به نوعی از ملزومات کشور گشایی و سرحد داری حکومتگرانست، نیست. رنگین کمانی از بیتهای لطیف، تغزلی و مخملین نیز هست. مغازله ی شب و روز در ابتدای داستان ها و فراز و فرودهای حساس، در جای جای شاهنامه و به وفور مشهود ست.
شاهنامه ی حکیمِ طوس، « همه خنجر و تیر و گرز وکمان / نباشد سراسر همه بی گمان » - ( بخش سیزدهم )
***
"رخ نمودن خورشید، در ماه های دوازده گانه ی سال"
***
برج خرچنگ - سرطان - تیر ماه:
چو خورشید بر زد ز "خرچنگ" چنگ بدرید پیراهن مشک رنگ -
برج مرغ ِ بهشتی، شباهنگ - ثور (*) - اردیبهشت:
چو خورشید گردنده بی رنگ شد/ستاره به برج شباهنگ شد -
برج گاو** - بقره، ثور* - اردیبهشت:
چو خورشید بر زد سر از برج "گاو"/ز گلزار برخاست بانگ چکاو -
چو خورشید بر زد سر از برج "گاو"/ز هر سو برآمد خروش چکاو -
چو خورشید زد پنجه بر پشت "گاو" / ز هامون برآمد خروش چکاو -
برج ماهی - حوت - اسفند ماه:
ز "ماهی" چو بنمود خورشید تاج/برافکند خلعت زمین را ز عاج -
.................................................................................
پ ن:
* برج ثور
** گاو
"اروپا" یکی از زیباترین دختران پادشاه فنیقیه بود. "زئوس" شاه خدایان هنگامی که "اروپا" مشغول گل چیدن در کنار ساحل بود، او را دید و عاشق او شد. هیجانزده از عشق "اروپا" "زئوس" خود را به شکل یک "گاو**" سفید در آورد و در کنار ساحلی که "اروپا" باز میکرد رفت. این گاو** سفید چنان با ظرافت حرکت میکرد که "اروپا" گل هایی در اطراف گاو* *انداخت و سعی کرد که سوار بر پشت او شود. ولی در همین موقع گاو** به سرعت خود را به طرف دیگر دریاچه رساند و فقط بعد از این لحظه بود که چهره ی واقعی خود را نشان داد و "اروپا" را به جزیره ی "کِرت" در مدیترانه برد. در آنجا "اروپا" با "زئوس" ازدواج کرد و ملکه "کِرت" شد. از "زئوس" سه پسر به دنیا آورد.
(بعد از این "زئوس" این شکل گاو** را در آسمان قرار داد که مورد پرستش قرار گیرد).
فروردین=گوسفند(حَمَل) / اردیبهشت=گاو(بقره ، ثور) / خرداد=دوپیکر(جوزا) / تیر=خرچنگ(سرطان) / مرداد=شیر(اسد) / شهریور=دوشیزه، خوشه (سنبله) / مهر=ترازو(میزان) / آبان=کَژدُم( عقرب) / آذر=کماندار(قوس) / دی= بزماهی(جُدَی) / بهمن=آبگیر(دلو) / اسفند=ماهی(حوت)
بهادر امیرعضدی