و.ک(130.4)
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
بیتهای لطیف، تغزلی و مخملین شاهنامه - ۱۲ - ماه های سال
***
شاهنامه، تنها ویترین ِ گیر و دار و کُشت و کُشتار، که به نوعی از ملزومات کشور گشایی و سرحد داری حکومتگرانست، نیست. رنگین کمانی از بیتهای لطیف، تغزلی و مخملین نیز هست. مغازله ی شب و روز در ابتدای داستان ها و فراز و فرودهای حساس، در جای جای شاهنامه و به وفور مشهود ست.
شاهنامه ی حکیمِ طوس، « همه خنجر و تیر و گرز وکمان / نباشد سراسر همه بی گمان » - ( بخش دوازدهم )
***
فروردین = بره (حَمَل):
بزیر اندر آورد برج "بره" / چنین تا زمین زرد شد یکسره -
وزین رو فریبرز بر میسره / چو خورشید تابان ز برج "بره" -
چو گردوی جنگی بر میسره / بیامد چو خور پیش برج "بره" -
چو یاقوت شد روی برج "بره" / بخندید روی زمین یکسره -
به برج "حمل" تاج بر سر نهاد / ازو خاور و باختر گشت شاد -
اردیبهشت = گاو (بقره ، ثور*) برج شباهنگ:
چو خورشید گردنده بیرنگ شد / ستاره به برج "شباهنگ" شد -
خرداد = دو پیکر (جوزا):
همان تیر و کیوان برابر شدست / عطارد به برج "دو پیکر" شدست -
تیر = خرچنگ (سرطان):
بهر پرده ای پاسبان ساختند / چو برزد سر از برج "خرچنگ" شید -
چو برزد سر از برج "خرچنگ" شید / جهان گشت چون روی رومی سپید -
نهادند بر نامه بر مهر شاه / چو برزد سر از برج "خرچنگ" ماه -
مرداد = شیر (اسد):
چو خورشید برزد سر از برج "شیر" / سپهر اندر آورد شب را به زیر -
سپیده چو برزد سر از برج "شیر" / بلشکر نگه کرد گیو دلیر -
شهریور = دوشیزه، خوشه (سنبله):
بدو گفت گردوی نوشه بدی / چو ناهید در برج "خوشه" بدی -
مهر = ترازو (میزان):
ز برج "بره" تا "ترازو" جهان / همی تیرگی دارد اندر نهان -
چو کیوان به برج "ترازو" شود / جهان زیر نیروی بازو شود -
آذر = کماندار (قوس):
چو خورشید ازان کوشش آگاه شد / ز برج "کمان" بر سر گاه شد -
اسفند = ماهی (حوت):
دهم دختر خویش و شاهی ورا / برآرم سر از برج "ماهی" ورا -
پدر بر پدر پادشاهی مراست / خور و خوشه و برج "ماهی" مراست -
در "گاو" تا برج "ماهی" مراست / گر این دژ بر و بوم آهرمنست -
ره چو به ایوان شاهی شدند / چو خورشید در برج "ماهی" شدند -
.......................................................................................
(*) - برج ثور
من به برج ثور دیدم منکر آن آفتاب/ گاو جستم من ز ثور و خود خری را یافتم -
من صف رستم دلان جستم بدیدم شاه را/ ترک آن کردم چو بی صف صفدری را یافتم -
حضرت مولانا
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
شاهنامه، تنها ویترین ِ گیر و دار و کُشت و کُشتار، که به نوعی از ملزومات کشور گشایی و سرحد داری حکومتگرانست، نیست. رنگین کمانی از بیتهای لطیف، تغزلی و مخملین نیز هست. مغازله ی شب و روز در ابتدای داستان ها و فراز و فرودهای حساس، در جای جای شاهنامه و به وفور مشهود ست.
شاهنامه ی حکیمِ طوس، « همه خنجر و تیر و گرز وکمان / نباشد سراسر همه بی گمان » - ( بخش یازدهم )
***
گیر و دار ماه و خورشید:
ز دریای جوشان چو خور بر دمید / شد آن چادر قیر گون ناپدید –
هجوم شب:
چو پیدا شد از آسمان گرد ماه / شب تیره بفشاند گرد سیاه –
چو خورشید تابنده شد ناپدید / در حجره بستند و گم شد کلید –
چو خورشید تابنده شد ناپدید / شب تیره بر چرخ لشکر کشید
چو خورشید گشت از جهان ناپدید / شب تیره بر دشت لشکر کشید –
شب تیره چون روی زنگی سیاه / ستاره نه پیدا نه خورشید و ماه -
تو خورشید گفتی به بند اندرست / ستاره به خم کمند اندرست –
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
بیتهای لطیف، تغزلی و مخملین شاهنامه - ۱۰
***
شاهنامه، تنها ویترین گیر و دار و کُشت و کُشتار که به نوعی از ملزومات کشور گشایی و سرحد داری حکومتگرانست، نیست. رنگین کمانی از بیتهای لطیف، تغزلی و مخملین نیز هست، که در جای جای شاهنامه و به وفور دیده می شوند.
شاهنامه ی حکیمِ طوس، « همه خنجر و تیر و گرز وکمان / نباشد سراسر همه بی گمان » - ( بخش دهم )
***
فرمانروایی خورشید:
چو خورشید تابان برآورد پر / سیه زاغ پران فرو برد سر -
سر تیرگی اندر آید به خواب / چو تیغ از میان برکشد آفتاب -
اگر چند باشد شب دیریاز / برو تیرگی هم نماند دراز -
شود روز چون چشمه روشن شود / جهان چون نگین بدخشان شود -
بدانگه که خورشید بنمود تاج / برآمد نشست از بر تخت عاج -
چو بر زد ز دریا درفش سپید / ستاره شد از تیرگی نا امید -
چو خورشید تیغ از میان برکشید / سپاه شب تیره شد ناپدید -
چو خورشید زرین سپر بر گرفت / شب تیره زو دست بر سر گرفت -
بینداخت پیراهن مشک رنگ / چو یاقوت شد مهر چهرش به رنگ -
چو خورشید بر زد ز گردون درفش / دم شب شد از خنجر او بنفش -
چوخورشید بر زد ز گردون درفش / دم شب شد از خنجر او بنفش –
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
بیتهای لطیف، تغزلی و مخملین شاهنامه - ۹
***
شاهنامه، تنها ویترین گیر و دار و کُشت و کُشتار که به نوعی از ملزومات کشور گشایی و سرحد داری حکومتگرانست، نیست. رنگین کمانی از بیتهای لطیف، تغزلی و مخملین نیز هست، که در جای جای شاهنامه و به وفور دیده می شوند.
شاهنامه ی حکیمِ طوس، « همه خنجر و تیر و گرز وکمان / نباشد سراسر همه بی گمان » - ( بخش نهم )
***
مغازله ی خورشید با ماه:
چو از کوه بفروخت گیتی فروز / دو زلف شب تیره بگرفت روز -
ازان چادر قیر بیرون کشید / بدندان لب ماه در خون کشید -
مهرورزی خورشید:
چو خورشید رخشنده شد بر سپهر / بیاراست روی زمین را به مهر -
نگار گری خورشید:
چو خورشید زد عکس برآسمان / پراگند بر لاژورد ارغوان –
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
بیتهای لطیف، تغزلی و مخملین شاهنامه - ۸
***
شاهنامه، تنها ویترین گیر و دار و کُشت و کُشتار که به نوعی از ملزومات کشور گشایی و سرحد داری حکومتگرانست، نیست. رنگین کمانی از بیتهای لطیف، تغزلی و مخملین نیز هست، که در جای جای شاهنامه و به وفور دیده می شوند.
شاهنامه ی حکیمِ طوس، « همه خنجر و تیر و گرز وکمان / نباشد سراسر همه بی گمان » - ( بخش هشتم )
***
غدر خورشید:
چو خورشید با رنگ دیبای زرد / ستم کرد بر تودهٔ لاژورد –
کرشمه ی ماه:
چو باریک و خمیده شد پشت ماه / ز تاریک زلف شبان سیاه -
بنزدیک خورشید چون شد درست / برآمد پر از آب رخ را بشست –
غلبه ی شب بر سماجت روز:
چو روز از شب آمد بکوشش ستوه / ستوهی گرفته فرو شد به کوه –
بهادر امیرعضدی