برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

بیتهای لطیف، تغزلی و مخملین شاهنامه - ۱۲ - ماه های سال

و.ک(130.4)

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 

***

بیتهای لطیف، تغزلی و مخملین شاهنامه  - ۱۲ - ماه های سال

***

شاهنامه، تنها ویترین ِ گیر و دار و کُشت و کُشتار، که به نوعی از ملزومات کشور گشایی و سرحد داری حکومتگرانست، نیست. رنگین کمانی از بیتهای لطیف، تغزلی و مخملین نیز هست. مغازله ی شب و روز در ابتدای داستان ها و فراز و فرودهای حساس، در جای جای شاهنامه و به وفور مشهود ست.

شاهنامه ی حکیمِ طوس، « همه خنجر و تیر و گرز وکمان / نباشد سراسر همه بی گمان » -  ( بخش دوازدهم )

***

فروردین = بره (حَمَل):

بزیر اندر آورد برج "بره" / چنین تا زمین زرد شد یکسره -

وزین رو فریبرز بر میسره / چو خورشید تابان ز برج "بره" -

 چو گردوی جنگی بر میسره / بیامد چو خور پیش برج "بره" -

 چو یاقوت شد روی برج "بره" / بخندید روی زمین یکسره -

به برج "حمل" تاج بر سر نهاد / ازو خاور و باختر گشت شاد -


اردیبهشت = گاو (بقره ، ثور*)  برج شباهنگ:

چو خورشید گردنده بیرنگ شد / ستاره به برج "شباهنگ" شد -


خرداد = دو پیکر (جوزا):

همان تیر و کیوان برابر شدست / عطارد به برج "دو پیکر" شدست -


تیر = خرچنگ (سرطان):

بهر پرده ای پاسبان ساختند / چو برزد سر از برج "خرچنگ" شید -

  چو برزد سر از برج "خرچنگ" شید / جهان گشت چون روی رومی سپید -

نهادند بر نامه بر مهر شاه / چو برزد سر از برج "خرچنگ" ماه -


مرداد = شیر (اسد):

 چو خورشید برزد سر از برج "شیر" / سپهر اندر آورد شب را به زیر -

سپیده چو برزد سر از برج "شیر" / بلشکر نگه کرد گیو دلیر -


شهریور = دوشیزه، خوشه (سنبله):

بدو گفت گردوی نوشه بدی / چو ناهید در برج "خوشه" بدی -

 

مهر = ترازو (میزان):

ز برج "بره" تا "ترازو" جهان / همی تیرگی دارد اندر نهان -

 چو کیوان به برج "ترازو" شود / جهان زیر نیروی بازو شود -

 

  آذر = کماندار (قوس):

چو خورشید ازان کوشش آگاه شد / ز برج "کمان" بر سر گاه شد -


اسفند = ماهی (حوت):

 دهم دختر خویش و شاهی ورا / برآرم سر از برج "ماهی" ورا -

 پدر بر پدر پادشاهی مراست / خور و خوشه و برج "ماهی" مراست -

 در "گاو" تا برج "ماهی" مراست / گر این دژ بر و بوم آهرمنست -

ره چو به ایوان شاهی شدند / چو خورشید در برج "ماهی" شدند -

.......................................................................................

 (*) - برج ثور

 من به برج ثور دیدم منکر آن آفتاب/ گاو جستم من ز ثور و خود خری را یافتم -

من صف رستم دلان جستم بدیدم شاه را/ ترک آن کردم چو بی صف صفدری را یافتم -

حضرت مولانا


بهادر امیرعضدی

بیتهای لطیف، تغزلی و مخملین شاهنامه - ۱۱

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 

***

شاهنامه، تنها ویترین ِ گیر و دار و کُشت و کُشتار، که به نوعی از ملزومات کشور گشایی و سرحد داری حکومتگرانست، نیست. رنگین کمانی از بیتهای لطیف، تغزلی و مخملین نیز هست. مغازله ی شب و روز در ابتدای داستان ها و فراز و فرودهای حساس، در جای جای شاهنامه و به وفور مشهود ست.

شاهنامه ی حکیمِ طوس، « همه خنجر و تیر و گرز وکمان / نباشد سراسر همه بی گمان » -  ( بخش یازدهم )

***

گیر و دار ماه و خورشید:

ز دریای جوشان چو خور بر دمید / شد آن چادر قیر گون ناپدید –


هجوم شب:

چو پیدا شد از آسمان گرد ماه / شب تیره بفشاند گرد سیاه –

چو خورشید تابنده شد ناپدید / در حجره بستند و گم شد کلید –

چو خورشید تابنده شد ناپدید / شب تیره بر چرخ لشکر کشید

چو خورشید گشت از جهان ناپدید /  شب تیره بر دشت لشکر کشید –


شب تیره چون روی زنگی سیاه / ستاره نه پیدا نه خورشید و ماه  -

 تو خورشید گفتی به بند اندرست / ستاره به خم کمند اندرست –


بهادر امیرعضدی

بیتهای لطیف، تغزلی و مخملین شاهنامه - ۱۰

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 

***

بیتهای لطیف، تغزلی و مخملین شاهنامه  - ۱۰

***

شاهنامه، تنها ویترین گیر و دار و کُشت و کُشتار که به نوعی از ملزومات کشور گشایی و سرحد داری حکومتگرانست، نیست. رنگین کمانی از بیتهای لطیف، تغزلی و مخملین نیز هست، که در جای جای شاهنامه و به وفور دیده می شوند.

شاهنامه ی حکیمِ طوس، « همه خنجر و تیر و گرز وکمان / نباشد سراسر همه بی گمان » -  ( بخش دهم )

***

فرمانروایی خورشید:

 چو خورشید تابان برآورد پر / سیه زاغ پران فرو برد سر  - 

 سر تیرگی اندر آید به خواب /  چو تیغ از میان برکشد آفتاب - 

 اگر چند باشد شب دیریاز / برو تیرگی هم نماند دراز -

 شود روز چون چشمه روشن شود / جهان چون نگین بدخشان شود -

 بدانگه که خورشید بنمود تاج /  برآمد نشست از بر تخت عاج -

 چو بر زد ز دریا درفش سپید / ستاره شد از تیرگی نا امید -

 چو خورشید تیغ از میان برکشید / سپاه شب تیره شد ناپدید - 

 چو خورشید زرین سپر بر گرفت / شب تیره زو دست بر سر گرفت -

بینداخت پیراهن مشک رنگ / چو یاقوت شد مهر چهرش به رنگ - 

 چو خورشید بر زد ز گردون درفش / دم شب شد از خنجر او بنفش - 

 چوخورشید بر زد ز گردون درفش / دم شب شد از خنجر او بنفش –


بهادر امیرعضدی

بیتهای لطیف، تغزلی و مخملین شاهنامه - ۹

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 

***

بیتهای لطیف، تغزلی و مخملین شاهنامه  - ۹

***

شاهنامه، تنها ویترین گیر و دار و کُشت و کُشتار که به نوعی از ملزومات کشور گشایی و سرحد داری حکومتگرانست، نیست. رنگین کمانی از بیتهای لطیف، تغزلی و مخملین نیز هست، که در جای جای شاهنامه و به وفور دیده می شوند.

شاهنامه ی حکیمِ طوس، « همه خنجر و تیر و گرز وکمان / نباشد سراسر همه بی گمان » -  ( بخش نهم )

***

مغازله ی خورشید با ماه:

چو از کوه بفروخت گیتی فروز / دو زلف شب تیره بگرفت روز -

 ازان چادر قیر بیرون کشید / بدندان لب ماه در خون کشید -


مهرورزی خورشید:

چو خورشید رخشنده شد بر سپهر / بیاراست روی زمین را به مهر -


نگار گری خورشید:

چو خورشید زد عکس برآسمان / پراگند بر لاژورد ارغوان –


بهادر امیرعضدی


بیتهای لطیف، تغزلی و مخملین شاهنامه - ۸

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 

***

بیتهای لطیف، تغزلی و مخملین شاهنامه  - ۸

***

شاهنامه، تنها ویترین گیر و دار و کُشت و کُشتار که به نوعی از ملزومات کشور گشایی و سرحد داری حکومتگرانست، نیست. رنگین کمانی از بیتهای لطیف، تغزلی و مخملین نیز هست، که در جای جای شاهنامه و به وفور دیده می شوند.

شاهنامه ی حکیمِ طوس، « همه خنجر و تیر و گرز وکمان / نباشد سراسر همه بی گمان » -  ( بخش هشتم )

***

غدر خورشید:

چو خورشید با رنگ دیبای زرد / ستم کرد بر تودهٔ لاژورد –


کرشمه ی ماه:

چو باریک و خمیده شد پشت ماه / ز تاریک زلف شبان سیاه -

 بنزدیک خورشید چون شد درست / برآمد پر از آب رخ را بشست –


غلبه ی شب بر سماجت روز:

چو روز از شب آمد بکوشش ستوه / ستوهی گرفته فرو شد به کوه –


بهادر امیرعضدی