برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

(45) اصطلاح ِ "دَکّا ً دَکّا"، زدی، میخوری، در شاهنامه ی فردوسی

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی

***

چند اصطلاح کوچه و بازار در شاهنامه فردوسی

***

(45) اصطلاح ِ  "دَکّا ً  دَکّا"، زدی، میخوری.

هشدار حکیم فرزانه ی طوس، به کین توزان با شقاوت.

***

 همی ترس ازین برگراینده دهر /  مگر زهر سازد بدین پای زهر - 

کسی را که خون ریختن پیشه گشت /  دل دشمنان پر ز اندیشه گشت - 

بریزند خونش بران هم نشان /  که او ریخت خون سر سرکشان -

و
"بکُشی، می کُشندَت"، در آیین زرتشت:
***

حکیم طوس در بخش کشتن بیدرفش بدست اسفندیار به کین خواهی زریر:
سر پیر جادوش بنهاد پیش/کشنده بکشت اینت آیین و کیش-


بهادر امیرعضدی

بازرگانی، ترفندی برای نفوذ به سرحدات دشمن - (۱)

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی

***

بازرگانی، ترفندی برای نفوذ به سرحدات دشمن - (۱)

***

رد و رگه ی بستر و کانال ِ اقتصادی و بازرگانی، در قامت ِ روزنه ی نفوذ دشمنان و بیگانگان در شاهنامه.

***

رستم در قالب بازرگانان به توران زمین رخنه میکند و بیژن ِ گیو را نجات می دهد.

***

پرسش کیکاووس از رستم:

 برای رهایی بیژن از چاه افراسیاب، چه ترفندی بکار خواهی بست:

 ز رستم بپرسید پس شهریار / که چون راند خواهی برین گونه کار - 


رستم در پاسخ به کیکاووس:

 چنین گفت رستم بشاه جهان / که این کار ببسیچم اندر نهان - 

کلید چنین بند باشد فریب / نباید برین کار کردن نهیب - 

نه هنگام گرزست و تیغ و سنان / بدین کار باید کشیدن عنان - 

فراوان گهر باید و زرو سیم / برفتن پر امید و بودن به بیم - 

بکردار بازارگانان شدن / شکیبا فراوان بتوران بدن -

ز گستردنی هم ز پوشیدنی/ بباید بهایی و بخشیدنی-

 

تهمتن بار و بنه ی کاروان را تدارک میبیند:
 تهمتن بیامد همه بنگرید/ هر آنچش ببایست زان برگزید-
ازان صد شتر بار دینار کرد/ صد اشتر ز گنج درم بار کرد-

 

 و هفت گرد از میان گردان بر می گزیند:
چو گرگین و چون زنگهی شاوران/ دگر گستهم شیر جنگ آوران-
چهارم گرازه که راند سپاه/ فروهل نگهبان تخت و کلاه-
چو فرهاد و رهام گرد دلیر/ چو اشکش که صید آورد نره شیر-
 چنین هفت یل باید آراسته/ نگهبان این لشکر و خواسته-
همه تاج و زیور بینداختند/ چنانچون ببایست برساختند-


 رفتن رستم زال به توران به آیین بازرگانان:

 همه جامه برسان بازارگان / بپوشید و بگشاد بند از میان - 

گشادند گردان کمرهای سیم / بپوشیدشان جامه های گلیم - 

سوی شهر توران نهادند روی / یکی کاروانی پر از رنگ و بوی - 

گرانمایه هفت اسب با کاروان / یکی رخش و دیگر نشست گوان - 

صد اشتر همه بار او گوهرا / صد اشتر همه جامهی لشکرا -


رسیدن رستم زال به توران به آیین بازرگانان:

 بپرسید و گفت از کجایی بگوی / چه مردی و چون آمدی پوی پوی - 

بدو گفت رستم ترا کهترم / بشهر تو کرد ایزد آبشخورم - 

ببازارگانی ز ایران بتور / بپیمودم این راه دشوار و دور - 

فروشنده ام هم خریدار نیز / فروشم بخرّم ز هر گونه چیز -

بهادر امیرعضدی

بیتهای لطیف، تغزلی و مخملین شاهنامه ۱۴


951209

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 

***

بیتهای لطیف، تغزلی و مخملین شاهنامه   ۱۴

***

شاهنامه، تنها ویترین ِ گیر و دار و کُشت و کُشتار، که به نوعی از ملزومات کشور گشایی و سرحد داری حکومتگرانست، نیست. رنگین کمانی از بیتهای لطیف، تغزلی و مخملین نیز هست. مغازله ی شب و روز در ابتدای داستان ها و فراز و فرودهای حساس، در جای جای شاهنامه و به وفور مشهود ست.شاهنامه ی حکیمِ طوس، « همه خنجر و تیر و گرز وکمان / نباشد سراسر همه بی گمان »  -  ( بخش چهاردهم )

***

رویارویی شب و روز در شاهنامه.

*** 

چو از چشم، خورشید شد ناپدید / شب تیره بر کوه دامن کشید - 

بدانگه که آرام گیرد جهان / شود آشکارای گیتی نهان -

 که لشکر کشد تیره شب پیش روز / بگردد سر هور گیتی فروز - 


 چو برزد سر از چنگ خرچنگ هور / جهان شد پر از جنگ و آهنگ و شور -

 

چو خورشید پیراهن قیرگون / بدرید و آمد ز پرده برون -

 

چو خورشید تیغ از میان برکشید / شب تیره گشت از جهان ناپدید - 


چو خورشید را پشت باریک شد / ز دیدار شب روز تاریک شد -


بهادر امیرعضدی

اسکندر مقدونی، در جنگ ِ با "فور هندی"، هزار اسب، مشابه اسب تروا می سازد

و.ک(243)

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 

***

اسب "تروا"ی اسکندر

***

  اسکندر مقدونی، در جنگ ِ با "فور هندی"، هزار* اسب، مشابه اسب تروا می سازد:

 یکی انجمن کرد ز آهنگران / هر آنکس که بود اندران - 

ز رومی و از مصری و پارسی / فزون بود مرد از چهل بار، سی -

 یکی "بارگی" ساختند آهنین / سوارش ز آهن ز آهنش زین -

 به میخ و به مس درزها دوختند / سوار و تن ِ "باره"، بفروختند -

 به "گردون" براندند بر پیش شاه / درونش پر از نفط کرده سیاه -

 سکندر، بدید، آن پسند آمدش / خردمند را، سودمند آمدش- 

بفرمود تا زان فزون از هزار / ز آهن بکردند "اسب" و سوار -

.............................................................................
پ ن:
اغراق، بزرگنمایی، "آگراندیسمان"، از ارکان شاهنامه ست. حکیم فرزانه ی طوس، در بزرگنمایی و اغراق در شمار ِ  اسب  ساختگی در جنگ تروا، از ده ها و صدها، بسیار فراتر می رود و به "فزون از هزار" میرسد.  
بهادر امیرعضدی

آتش پرستی زرتشتیان به نقل از گشتاسب و ارجاسب

و.ک(244)

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی 

*** 

آتش پرستی زرتشتیان به نقل از گشتاسب و ارجاسب 

***

 دقیقی بر این باور ست که زرتشتیان (گشتاسب و معاصرینش) آتش پرست بوده اند. 

***

گشتاسب پس از پیروزی بر سپاه چین: 

 چو پیروزی شاهتان بشنوید / گزیتی به آذر پرستان دهید -


 چو آگاه شدند از نکو دین اوی / گرفتند آن راه و آیین اوی - 

بتان از سر کوه میسوختند / بجای بت آذر برافروختند - 

***

 ارجاسب  بر این باور ست که زرتشتیان (گشتاسب و معاصرینش) آتش پرستند.


 ارجاسب به پسرش گرزم:

  از ایدر برو تازیان تا به بلخ / که از بلخ شد روز ما تار و تلخ -

 نگر تا کرا یابی از دشمنان / « از آتش پرستان و آهرمنان » -

 سرانشان ببر خانه هاشان بسوز / بریشان شب آور به رخشنده روز -

 از ایوان گشتاسپ باید که دود / زبانه برآرد به چرخ کبود -


 بیاورد کهرم ز توران سپاه / جهان گشت چون روی زنگی سیاه -

 چو آمد بران مرز بگشاد دست / «کسی را که بد پیش آذرپرست» -


بهادر امیرعضدی