برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
نظری به دیدگاه مطرحِ زن و فرزندِ دختر از قدیم - (بخش هفتم)
***
نظری به دیدگاه مطرحِ زن و فرزندِ دختر از قدیم، که رّد و رگه اش تا امروز و امروزی ها نیز تداوم دارد. - (بخش هفتم)چنانچه نقش و نگار و گوشوار، مردان را نشاید، گرز و گوپال، کمان و کمند، گبر و ببر نیز، زنان را نباید.
بهادر امیرعضدی
.......................................در مورد اخیر، اشاره به کنیز با بار کلامی خانه نشین بودن و اهل رزم و پیکار نبودن دارد.
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
(47) - جایگزین ِ اصطلاح « اَظهَرِ مِن الشَمس »، در شاهنامه فردوسی
***
چند اصطلاح کوچه و بازار در شاهنامه فردوسی
***سلم و تور، برادران ناتنی و نابکارِ ایرج، فرستاده ایی را سوی فریدون، برای خریداری خونِ برادر گسیل میدارند:
چو بشنید شاه جهان کدخدای / پیام دو فرزند ناپاک رای -
فریدون از باورش به بند و نیرنگ سلم و تور می گوید:
یکایک بمرد گرانمایه گفت / که "خورشید را چون توانی نهفت" -نهان دل آن دو مرد پلید / "ز خورشید، روشن تر آمد پدید" -
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
نمودهای منحصر به فردِ فردوسی، از "نیایش"، و نه کرنش و استغاثه، در شاهنامه – ( بخش 14 )
***
نیایش، در شاهنامه، همواره بر بنیاد "مهر" آگینِ سپاسمندی و پاسداشت ِ توجه و حمایت ِ یزدانِ دادگر استوارست. نه بر "کاهِ روی آبِ" تمنّای بخشایشِ گناه و سیاهکاری.
منش، روش، و کنش ِ سرداران و پهلوانان شاهنامه، بر سقف و ستون ِ راستی، خود باوری و اعتماد ِ به نفس بنا شده و بر همین مبنا، استغاثه، کرنش و لابه را بر نمی تابند - "بخش چهاردهم"
«کجا پادشا دادگر بود و بس/نیازش نیاید بفریادرس».
***
بیژن، یگانه فرزند ِ گیو ِ گودرز، نوه ی رستم دستان، پس از کشتن هومان، بین دو سپاه ایران و توران میرسد و درفش هومان را بر زمین می اندازد.
سبک بیژن اندر میان سپاه / نگونسار کرد آن درفش سیاه -
دیده بانان ایرانی، خبر پیروزی بیژن را برای گیو ِ گودرز *، می برند.
چو آن دیدبانان ایران سپاه / نگون یافتند آن درفش سیاه -
سوی پهلوان روی برگاشتند / وزان دیده گه نعره برداشتند -
وزانجا هیونی بسان نوند / طلایه سوی پهلوان برفگند -
که بیژن بپروزی آمد چو شیر / درفش سیه را سر آورده زیر -
گیو ِ الف چشم، از شادی، سر از پا نمی شناسد.
چو دیوانگان، گیو گشته نوان / به هر سو خروشان و هر سو دوان -
چو آگاهی آمد ز بیژن بدوی / دمان پیش فرزند بنهاد روی -
چو چشمش بروی گرامی رسید / ز اسب اندر آمد چنان چون سزید -
گیو ِ راست بین، به پاس این پیروزی، "دادگر" را می ستاید.
بغلتید و بنهاد بر خاک، سر / همی آفرین خواند بر دادگر -
گرفتش ببر باز، فرزند را / دلیر و جوان و خردمند را -
..............................
* - گیو الف چشم، گیو راست بین - لقب های گیو گودرز
و.ک(234)
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
دیدگاه ضد جنگ رستم
***
روحیه ی رستم، جنگ طلبی را بر نمی تابد. بیشتر یا تمام نبردهای رستم، همراه با طرح و پیشنهاد ِ به آشتی ست. و جنگیدن را بنا گزیر، برمی گزیند.
***
رستم بیزار از جنگ ست:
پلنگ این شناسد که پیکار و جنگ / نه خوبست و داند همی کوه و سنگ –
چو کین سر شهریاران بود،/سر و کار با تیرباران بود-
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
راز ِ خوف انگیز و مبهم ِ رابطه ی ژرف ِ مردمان زمینی شاهنامه با آسمان - بخش دوم
***
در شاهنامه، آسمان، همیشه راز دار مردم، سپاهیان، گردان، پهلوانان و شاهان بوده . آسمانی که رحمت و برکت را ، ادبار و نکبت را ره آورد او می بینند .
آسمانی که بی اراده ی زمینیان، خشم رعد آسا و تندر ِ غضبش را بدر قه ی راه ِ باران برکت زا و رحمت آورش می سازد .
***
ستارهشناسان به روز دراز / همی ز آسمان بازجستند راز -
*
ازان کآسمان را دگر بود راز / به گفت ِ برادر نیامد فراز -
*
ستارهشناسان بر ِ او شدند / همی ز آسمان داستانها زدند -
*
همی جست بر چاره جستن رهی / سوی آسمان کرد روی آنگهی -
*
کس از گردش آسمان نگذرد / وگر بر زمین پیل را بشکرد -
*
بدو گفت کز گردش آسمان / بگوی آنچ دانی و پنهان ممان -
*
بدین گونه بُد گردش آسمان / بسنده نباشد کسی با زمان -
*
چنین گفت کز گردش آسمان / نیابد گذر مرد نیکیگمان -
*
دگر گفت کز گردش آسمان / خردمند برنگذرد بیگمان -
*
جهاندار زان لرزه شد بدگمان / پراندیشه از گردش آسمان -
*
بباشد همه بودنی بیگمان / نتابیم با گردش آسمان -
*
که تا چون بود گردش آسمان / کرا بر کشد زین دو مهتر زمان -
*
نگه کردم از گردش آسمان / بدین زودی او را سر آید زمان -
*
بکوشیم با گردش آسمان / اگر در میانه سر آید زمان -
*
برین بر که گفتم نجوید زمان / مگر یارمندی کند آسمان -
*
همان ایرج پاک دین را بکشت / برو گردش آسمان شد درشت –