برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

فردوسی و بیداد

و.ک(369) 

971003

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی 

***

فردوسی و بیداد

***

چو بیدادگر شد جهاندار شاه/ز گردون نتابد ببایست ماه - 

به پستانها در شود شیرخشک/نبودی به نافه درون نیز مشک - 

زنا و ربا آشکارا شود / دل نرم چون سنگ خارا شود -

 به دشت اندرون گرگ مردم خورد/خردمند بگریزد از بی‌خرد -

 شود خایه در زیر مرغان تباه/هرانگه که بیدادگر گشت شاه -


بهادر امیرعضدی

ترسیم مرگ، به روایت حکیم فردوسی طوسی - بخش دوم

971004

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی 

*** 

ترسیم مرگ، به روایت حکیم فردوسی طوسی - بخش دوم

***

 در زندگی، چهره ای کریه و منحوس تر از مرگ وجود ندارد و شاهنامه به زیبا ترین و شیوا ترین شکل این واقعیت نا گریز و نا گزیر، که خود بخشی از زندگی ست را به تصویر می کشد.

***

واقعیت ِ مرگ، در  شاهنامه به زیبا ترین و شیوا ترین شکل به تصویر کشیده شده.

***

حکیم طوس در سوگ ایرج ِ فریدون:

 جهانا بپروردیش در کنار / وز آن پس ندادی به جان زینهار -  

نهانی ندانم ترا دوست کیست / بدین آشکارت بباید گریست - 


 برین گونه گردد به ما بر سپهر /بخواهد ربودن چو بنمود چهر -

 مبر خود به مهر زمانه گمان / نه نیکو بود راستی در کمان - 

چو دشمنش گیری نمایدت مهر / و گر دوست خوانی نبینیش چهر - 

یکی پند گویم ترا من درست / دل از مهر گیتی ببایدت شست -


دیدگاه متفاوت دو شرق شناس(مستشرق)، در باره ی زنان ایرانی - تئودور نولدکه - آرتور کریستن سن

و.ک(370) 

971005

دیدگاه متفاوت دو شرق شناس(مستشرق)، در باره ی زنان ایرانی - تئودور نولدکه - آرتور کریستن سن

***

 تئودور نولدکه: در حماسه ی ایرانیان زنانی مانند زنانی که در حماسه های یونانی با مردان برابر باشند نمی توان یافت.

 حماسه ی ملی ایران، ترجمه بزرگ علوی، ص ۱۰۴


 تئودور نولدکه: وجود آنها(زنان) در منظومه، بیشتر یا از راه هوس یا از راه عشق است.

حماسه ی ملی ایران، ترجمه بزرگ علوی، ص ۳


 تئودور نولدکه: زنها در شاهنامه مقام مهمی را حائز نیستند. 

حماسه ی ملی ایران، ترجمه بزرگ علوی، ص ۱۰۳


 آرتور کریستن سن:  ... رودابه، سیندخت، تهمینه، گردآفرید، تردیدی نیست که این چهار قهرمان در جامعه ای زاده و پرورانده شده اند که زن کم و بیش در آن مختار بوده، در امور سیاسی و رزمی دخالت داشته و در گزینش شوهر آزاد بوده است. این زنان در برابر مردان پس نمی نشینند. با نیک مردان دست دوستی می دهند و در مقابل نا بخردان خاموش نمی مانند. بر جای، سخنان سزا می گویند. و حق را بر کرسی می نشانند. در سر تا سر شاهنامه ی (بخش) تاریخی حتی یک زن به صحنه نمی آید که به افراشتگی و هشیاری سیندخت باشد. شگفت نیست که زنان ساسانی در شاهنامه، بیشتر یا بازیچه ی دست مردانند یا موجوداتی توطئه گر و نیرنگ سازند، چون در جامعه ی شاه و موبد سالاری ساسانی، تقریبا زن حقوقی ندارد.

ایران در زمان ساسانیان، ترجمه رشید یاسمی.

بهادر امیرعضدی

از معدود و بی «پرده» ترین بیت های شاهنامه.

971005

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی 

***

 از معدود و بی «پرده» ترین بیت های شاهنامه.

***

حکیم طوس در سر تا سر شاهنامه ی کوه پیکرش، هرگز پای را از حریم حجب و حیا فراتر نمی گذارد. و تک تک کلمات، در بند و اسیر ِ قید و کمندِ حکیم فرزانه گرفتارند.    

***

 چو انباز او گشت با او براز/ببود آن شب تیره تا دیر باز -

 ز شبنم شد آن غنچه ی تازه، پـُـر/و یا حقه ی لعل شد، پر ز دُر -

 به کام صدف قطره اندر چکید/میانش یکی گوهر آمد پدید -

 بدانست رستم که او بر گرفت/تهمتن بدل مهرش اندر گرفت -

 بر گرفته شده از: شاهنامه خطی میرزا سمیع شیرازی،  چاپ سنگی کلکته



(58) - اصطلاح رو گوشون یا (رو گشا) در مراسم عقد کنان

971011

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی 

***

(58) - اصطلاح رو گوشون یا (رو گشا) در مراسم عقد کنان

***

 اصطلاح رو گوشون یا (رو گشا) در مراسم عقد کنان، میان گفتگوی سیندخت و سام نریمان

*** 

برون رفت سیندخت با بندگان/میان بسته سیصد پرستندگان -

مر آن هر یکی را یکی جام زر/به دست اندرون پر ز مشک و گهر -

همه سام را آفرین خواندند/پس از جام گوهر برافشاندند -

بدان جشن هر کس که آمد فراز/شد از خواسته یک به یک بی نیاز -


بخندید و سیندخت را سام گفت/که رودابه را چند خواهی نهفت -

بدو گفت سیندخت (هدیه کجاست/اگر دیدن آفتابت هواست) -

چنین داد پاسخ به سیندخت سام/که (ازمن بخواه آنچه آیدت کام) -


برفتند تا خانه ی زرنگار/کجا اندرو بود خرم بهار -

نگه کرد سام اندران ماه روی/یکایک شگفتی بماند اندروی -

ندانست کش چون ستاید همی/برو چشم را چون گشاید همی -

بفرمود تا رفت مهراب پیش/ببستند عقدی برآیین و کیش -

به یک تختشان شاد بنشاندند/عقیق و زبرجد برافشاندند -

سر ماه با افسر نام دار/سر شاه با تاج گوهرنگار-

بهادر امیرعضدی