برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

چالش شماره (374): چه مایه بپویید و چندی شتافت یا چه مایه بپیوند و چندی شتافت

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 
***
چالش شماره (374):
7658 - چه مایه بپیوند و چندی شتافت
کس از روز بد هم رهایی نیافت
۲۲۷۸ – چه مایه بپویید و چندی شتافت
کس از روزِ بد هم رهایی نیافت! – خالقی
۳۵۵۳ – چه مایه بپویید و چندی شتافت،
کس از روزِ بد هم رهایی نیافت. – کزازی
*
پرسش: 
چه مایه بپویید و چندی شتافت
یا
چه مایه بپیوند و چندی شتافت
*
  پاسخ:
چه مایه بپیوند و چندی شتافت
 
✅: چه مایه بپویند و چندی شتافت، روا تر ست، هرچند مقدار بپویند(دنبال کنند، پی بگیرند) و بشتابند(صبر و تحمل پیشه نکنند، شکیبا نباشند) از بد(بد کرداری) خود، روزِ بد(بدِ روزگار، غدر دهر) رهایشان نخواهد کرد.
متن شماره 2176، از وبلاگ داستانِ داد :  DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
  بهادر امیرعضدی

چالش شماره (373): که او را همان بخت خود برکشد یا که او را همان بختِ بد خود کُشد

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 
***
چالش شماره (373):
7657 - نباید که گرگ از پسش در کشد
که او را همان بخت خود برکشد
۲۲۷۷ – نباید که گرگ از پسش درکشد
که او را همان بختِ بد خود کُشد – خالقی
۳۵۵۲ – نباید که گرگ از پسش در کَشد،
که او را همان بختِ بد خود کُشد. – کزازی
*
پرسش: 
که او را همان بخت خود برکشد
یا
که او را همان بختِ بد خود کُشد.
*
  پاسخ:
 
✅: کهاو را همان "بخت، خود"، برکِشد، روا تر ست. گویی با دنبال نکردن شیر، بختِ زنده ماندن خود را بیافروخته باشد و خودِ بختِ سازگار، او را(گرگ را) از مرگ وارهاند. گرگ  کشته نشود.
متن شماره 2175، از وبلاگ داستانِ داد :  DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
  بهادر امیرعضدی

چالش شماره (372): خواب خوش/بمردی سر بخت "خود" را بکش یا خوابِ خُوَش/به مردی، سرِ بختِ "بَد" را بکَش،

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 
***
چالش شماره (372):
7655 - بدو گفت برخیز زین خواب خوش
بمردی سر بخت خود را بکش
۲۲۷۵ – بدو گفت: برخیز ازین خواب خَوش
به مردی سرِ بختِ بد را بکَش! – خالقی
۳۵۵۰ – بدو گفت: برخیز از این خوابِ خُوَش‌
به مردی، سرِ بختِ بَد را بکَش، – کزازی
*
پرسش: 
خواب خوش/بمردی سر بخت "خود" را بکش
یا
خوابِ خُوَش/به مردی، سرِ بختِ "بَد" را بکَش،
*
  پاسخ:
 خواب خوش/بمردی سر بخت "خود" را بکش
 
✅: بمردی سر بخت "خود" را بکش، روا تر ست. بخت و اقبال خودت را برکَش(بالا بِکَش، مجال بده، روشن کن، بیفروز، جلا بده، خودت را نجات بده).
متن شماره 2174، از وبلاگ داستانِ داد :  DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
  بهادر امیرعضدی

چالش شماره (371): دمان سوی لهاک فرشیدورد یا دوان سوی لَهّاک و، فرشیدورد یا روان، سوی لَهّاک فرشیدورد

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 
***
چالش شماره (371):
7654 - دمان سوی لهاک فرشید ورد
ز خواب خوش آمدش بیدار کرد
۲۲۷۴ – دوان سوی لَهّاک و، فرشیدورد
ز خوابِ خوش آمدش بیدار کرد – خالقی
۳۵۴۹ – روان، سوی لَهّاک فرشید ورد
ز خوابِ خوش آمدش، بیدار کرد. – کزازی
*
پرسش: 
دمان سوی لهاک فرشیدورد
یا
دوان سوی لَهّاک و، فرشیدورد
یا
روان، سوی لَهّاک فرشیدورد
  پاسخ:
 "دمان سوی لهاک فرشید ورد/ز خواب خوش آمدش بیدار کرد" 
 
✅: "دمان سوی لهاک فرشید ورد/ز خواب خوش آمدش بیدار کرد"  روا تر ست. فرشیدورد، دمان(دمنده، هیجان زده) سوی لهاک رفت و او را بیدار کرد(هشدار داد، متوجه کرد،آگاه کرد).
متن شماره 2173، از وبلاگ داستانِ داد :  DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
  بهادر امیرعضدی

چالش شماره (370): چو بد روزگار دلیران دژم/کجا خواب سازد بریشان ستم یا بود روزگارِ دِلیران دُژمُ /کجا چیره باشد بریشان ستم

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 
***
چالش شماره (370):
7648 – چو بد روزگار دلیران دژم
کجا خواب سازد بریشان ستم.
۲۲۶۸ – بود روزگارِ دِلیران دُژم
کُجا چیره باشد بریشان ستم – خالقی
۳۵۴۳ – بُوَد روزگارِ دلیران دُژم
کجا خواب سازد بریشان ستم. – کزازی
*
پرسش: 
چو بد روزگار دلیران دژم/کجا خواب سازد بریشان ستم
یا
بود روزگارِ دِلیران دُژمُ /کجا چیره باشد بریشان ستم 
*
  پاسخ: چو بد روزگار دلیران دژم/کجا خواب سازد بریشان ستم
 
✅: چو بد روزگار دلیران دژم/کجا خواب سازد بریشان ستم، روا تر ست. از بدِ روزگار، از بد اقبالی لهاک و فرشیدورد، خواب آنان را در ربود. کجا(که، زیرا که) خواب آنان را به مخاطره(خطر رسیدن گستهم) در انداخت.  
متن شماره 2172، از وبلاگ داستانِ داد :  DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
  بهادر امیرعضدی