برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
چالش شماره (107):
5852 - بورد با من ببایدت گشت
سوی رود خواهی وگر سوی دشت
۴۷۷ – بدآورد با من ببایَدت گشت
سُوی رود خواهی و گر کوه و دشت - خالقی
۱۷۵۷ – به آورد با من ببایدت گشت،
سوی رود خواهی، وگر کوه و دشت، – کزازی
*
پرسش:
سوی رود خواهی وگر سوی دشت
یا
سوی رود خواهی، وگر کوه و دشت
*
پاسخ:
سوی رود خواهی وگر سوی دشت
✅: سوی رود خواهی وگر سوی دشت، روا تر ست. چرا که سوی کوه رفتن، پناه آوردن به کوه، عقب نشینی یا روی برداشتن از رزم را تداعی میکند. در حالی که هومان، رهام را به میدان نبرد فرا می خواند. "قصد گریختن به "کوه"داری یا جنگ در "دشت را.
متن شماره 1900، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
چالش شماره (106):
5845 - که گردان کجایند و مهتر کجاست
که دارد چپ لشکر و دست راست
۴۷۰ – که کهتر کجایند و مهتر کجاست
که دارد چپِ لشکر و دستِ راست - خالقی
۱۷۵۰ – که: کهتر کجایند و مهتر کجاست،
که دارد چپِ لشکر و دستِ راست، – کزازی
*
پرسش:
که کهتر کجایند و مهتر کجاست
یا
که "گردان کجایند" و مهتر کجاست
*
پاسخ:
که "گردان کجایند" و مهتر کجاست
✅: از [که کهتر(فرد) کجایند(جمع) و مهتر(فرد) کجاست] و [که گُردان(جمع)، کجایند(جمع) و مهتر (فرد)، کجاست]، "گُردان" و "کجایند" مناسب تر و روا تر ست.
متن شماره 1899، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
چالش شماره (105):
5844 - ز سالار گردان و گردنکشان
بهومان بدادند یک یک نشان
۴۶۹ – ز سالار گُردان گردنکشان
به هومان بدادند هر یک نشان، - خالقی
۱۷۴۹ – ز سالارِ گُردان و گردنکشان،
به هومان بدادند، یک یک، نشان. – کزازی
*
پرسش:
به هومان بدادند هر یک نشان
یا
به هومان بدادند، یک یک، نشان
*
پاسخ:
به هومان بدادند، یک یک، نشان
✅: یک به یکِ نشانی های تک تک پهلوانان و سرداران سپاه ایران را برای هومان آشکار کردند
متن شماره 1898، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
چالش شماره (104):
5816 - چنین داد پاسخ کز ایران سوار
نباشد که با من کند کارزار
۴۴۱ – چُنین داد پاسخ کز ایران سُوار
نیاید که با من کند کارزار - خالقی
۱۷۲۱ – چنین داد پاسخ ک: از ایران سوار
نیاید که با من کند کارزار. – کزازی
*
پرسش:
نیاید که با من کند کارزار
یا
نباشد که با من کند کارزار
*
پاسخ:
نباشد که با من کند کارزار
✅: "نباشد که با من کند کارزار"، روا تر و در بافت و ساختار رجز خوانی و خود نمایی، قید "نباشد"، سلحشورانه تر می نماید تا "نیاید". دلاوری چون من در سپاه ایران "نیست، نباشد" که بیاید یا "نیاید".
متن شماره 1897، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
چالش شماره (103):
5813 - ترا نام ازان برنیاید بلند
بایرانیان نیز ناید گزند
۴۳۸ – ترا نام از آن برنیاید بلند
به ایران ز کُشتَنش ناید گزند - خالقی
۱۷۱۸ – تو را نام از آن برنیاید بلند،
به ایران، ز کشتنش نآید گزند، – کزازی
*
پرسش:
به ایران، ز کشتنش نآید گزند
یا
بایرانیان نیز ناید گزند
*
پاسخ:
بایرانیان نیز ناید گزند
✅: "بایرانیان نیز ناید گزند" روا تر ست. چرا که: "به ایران، ز کشتنش نآید گزند"، امری بدیهی ست. واضح ست که با کشتن شدن یک سپاهی "بی نام تر" (دون پایه)، گزندی به ایران نخواهد رسید. ولی با کشته شدنِ "نامداری" چون تو، به سپاه توران، حتما خدشه وارد خواهد شد و "شوند این دلیران ترکان زبون"
متن شماره 1896، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
بهادر امیرعضدی