و.ک(159,2)
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***به ایران چو باشد چنو پهلوان/بمانید شادان و روشن روان -
برآسای ِ دستور بودی ورا/همان نیز گنجور بودی ورا -
که بودی همیشه نگهبان روم/یکی دیو سر بود بیداد و شوم -
چنان برکنم بیخ او را ز بن/کزان پس نراند ز شاهی سخن -
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
ردِّ پای ریشه ی اصطلاحاتِ عامیانه، در شاهنامه
***
(72) - مترادف ِ اصطلاح کار امروز رو به فردا نینداز در شاهنامه ی فردوسی:
گلستان که امروز باشد به بار / تو فردا چنی ، گل نیاید به کار -
از امروز کاری به فردا ممان / که داند که فردا چه گردد زمان -
و
به فردا ممان کار امروز را/بر تخت منشان بد آموز را -
و
به بخشش بیارای و فردا مگوی/که فردا مگر تنگی آرد به روی-
و
بخور هرچ داری به فردا مپای/که فردا مگر دیگر آیدش رای-
و
بخوبی بیارای و فردا مگوی/که کژی پشیمانی آرد بروی-
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
ردِّ پای ریشه ی اصطلاحاتِ عامیانه، در شاهنامه
***
(71) - مترادف ِ اصطلاح حال رو دریاب در شاهنامه ی فردوسی:
گلستان که امروز باشد به بار / تو فردا چنی گل، نیاید به کار -
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
ردِّ پای ریشه ی اصطلاحاتِ عامیانه، در شاهنامه
***
(70) - مترادف ِ اصطلاح ِ "شکم گرسنه، دین و ایمون نداره"، در شاهنامه ی فردوسی:
چو بدخو شود مرد درویش خوار/همی بیند آن از بد روزگار-
همه ساله بیکار و نالان ز بخت/نه رای و نه دانش نه زیبای تخت-
وگر بازگیرند ازو خواسته/شود جان و مغز و دلش کاسته-
به بی چیزی و بدخویی یازد اوی/ندارد خرد گردن افرازد اوی-
نه چیز و نه دانش نه رای و هنر/نه دین و نه خشنودی دادگر-
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
سخنرانی آغازین ِ فرخ زاد بر تخت شاهی
***
شاهان ایران، هنگام بر تخت شاهی نشستن، اساسنامه، مانیفست، برنامه و استراتژی سرحد داری خود را، با اعتماد به نفسی راستین، در قالب سخنرانی یا "خطابه" و نه "خطبه ی جلوس"* در میان می نهند و منتظر تایید نمی مانند.
***
چو برتخت بنشست و کرد آفرین / ز نیکی دهش بر جهان آفرین -
منم گفت فرزند شاهنشهان / نخواهم جز از ایمنی در جهان -
ز گیتی هرآنکس که جوید گزند / چو من شاه باشم نگردد بلند -
هر آنکس که جوید به دل راستی / نیارد به کار اندرون کاستی -
بدارمش چون جان پاک ارجمند / نجویم ابر بیگزندان گزند -
................................................................................
پ ن :
* "خطبه ی جلوس"، در عهد سلطان های صفوی، عالمان، شاعران، ادیبان و یا ... "خطبه ی جلوس" را برای تایید شاه میخواندند.
* فرخ زاد، جانشین آذر میدخت:
ز جهرم فرخ زاد را خواندند / بران تخت شاهیش بنشاندند -
چو یک ماه بگذشت بر تخت اوی / به خاک اندر آمد سر و بخت اوی -