برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

سخنرانی آغازین ِ کسرا انوشیروان بر تخت شاهی -22

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
سخنرانی آغازین ِ کسرا انوشیروان* بر تخت شاهی
*** 
شاهان ایران، هنگام بر تخت شاهی نشستن، اساسنامه، مانیفست، برنامه و استراتژی سرحد داری خود را، با اعتماد به نفسی راستین، در قالب سخنرانی یا "خطابه" و نه "خطبه ی جلوس"* در میان می نهند و منتظر تایید نمی مانند. 
***

 چو کسری نشست از بر تخت عاج / به سر برنهاد آن دلافروز تاج -
بزرگان گیتی شدند انجمن / چو بنشست سالار با رایزن -
سر نامداران زبان برگشاد / ز دادار نیکی دهش کرد یاد -
 به تخت مهی بر، هر آنکس که داد / کند در دل او باشد از داد شاد -
هر آنکس که اندیشه ی بد کند / به فرجام، بد با تن خود کند -
ز ما هرچ خواهند پاسخ دهیم / به خواهش، گران روز فرخ نهیم -
از اندیشه ی دل، کس آگاه نیست / به تنگی دل اندر مرا راه نیست -
اگر پادشا را بود پیشه داد / بود بی گمان هر کس از داد شاد -
از امروز کاری به فردا ممان / که داند که فردا چه گردد زمان -
گلستان که امروز باشد به بار / تو فردا چنی گل نیاید به کار -
بدانگه که یابی تن زورمند / ز بیماری اندیش و درد و گزند -
پس ِ زندگی، یاد کن روز مرگ/ چنانیم با مرگ، چون باد و برگ -
هر آنگه که در کار سستی کنی / همه رای ناتندرستی کنی -
چو چیره شود بر دل مرد رشک / یکی دردمندی بود بی پزشک -
دل مرد بیکار و بسیار گوی / ندارد به نزد کسان آبروی -
وگر بر خرد چیره گردد هوا / نخواهد به دیوانگی بر گوا -
به کژی، تو را راه نزدیکتر / سوی راستی، راه باریکتر -
 به کاری کزو پیشدستی کنی/ به آید که کندی و سستی کنی-
اگر جفت گردد زبان بر دروغ / نگیرد ز بخت سپهری فروغ -
سخن گفتن کژ، ز بیچارگی ست / به بیچارگان بر، بباید گریست -
چو برخیزد از خواب شاه از نخست/ ز دشمن بود ایمن و تندرست -
خردمند وز خوردنی بی نیاز / فزونی برین رنج و درد ست و آز -
وگر شاه با داد و بخشایش ست / جهان پر ز خوبی و آسایش ست -
وگر کژی آرد بداد اندرون / کبستش* بود خوردن و آب خون -
هر آنکس که هست اندرین انجمن / شنید این برآورده آواز من -
بدانید و سرتاسر آگاه بید / همه ساله با بخت همراه بید -
که ما تاجداری به سر برده ایم / بداد و خرد رای پرورده ایم -
ولیکن ز دستور باید شنید / بد و نیک بی او نیاید پدید -
هر آنکس که آید بدین بارگاه / ببایست کاری نیابند راه -
نباشم ز دستور همداستان / که بر من بپوشد چنین داستان -
به درگاه بر کارداران من / ز لشکر نبرده سواران من -
چو روزی بدیشان نداریم تنگ / نگه کرد باید بنام و به ننگ -
همه مردمی باید و راستی / نباید به کار اندرون کاستی -
هر آنکس که باشد از ایرانیان / ببندد بدین بارگه بر، میان -
بیابد ز ما گنج و گفتار نرم / چو باشد پرستنده با رای و شرم -
چو بیداد جوید یکی زیردست / نباشد خردمند و خسروپرست -
مکافات باید بدان بد که کرد / نباید غم ناجوانمرد خورد -
شما دل به فرمان یزدان پاک / بدارید وز ما مدارید باک -
که اویست بر پادشا، پادشا / جهاندار و پیروز و فرمانروا -
 فروزنده ی تاج و خورشید و ماه / نماینده ما را سوی داد راه -
جهاندار بر داوران، داور ست / ز اندیشه ی هر کسی، برترست -
مکان و زمان آفرید و سپهر / بیاراست جان و دل ما به مهر -
شما را دل از مهر ما برفروخت / دل و چشم دشمن به ما بر، بدوخت -
شما رای و فرمان یزدان کنید / به چیزی که پیمان دهد آن کنید -
نگهدار تا جست و تخت بلند / تو را بر پرستش بود یارمند -
همه تندرستی به فرمان اوست / همه نیکویی، زیر پیمان اوست -
ز خاشاک تا هفت چرخ بلند / همان آتش و آب و خاک نژند -
به هستی یزدان گوایی دهند / روان تو را آشنایی دهند -
ستایش همه زیر فرمان اوست / پرستش همه زیر پیمان اوست -

..........................................................‌‌‌‌‌.........................
* "خطبه ی جلوس"، در عهد سلطان های صفوی، عالمان، شاعران، ادیبان و یا ... "خطبه ی جلوس" را برای تایید شاه میخواندند.
*  کسرا انوشیروان، انوشیروان یا انوشه روان یا کسرا، پسر قباد ساسانی:

یکی مژده بردند نزد قباد / که این پور بر شاه فرخنده باد - 

چو بشنید در خانه شد شادکام / همانگاه کسری ش کردند نام - 

نوشین روان: 

به شاهی برو آفرین خواندند / به سر برش گوهر بر افشاندند - 

ورا نام کردند نوشین روان / که مهتر جوان بود و دولت جوان - 

مادر کسری، دهقانزاده ی اهوازی و از تبار فریدون: 

ز دهقان بپرسید زان پس قباد / که ای نیکبخت از که داری نژاد - 

بدو گفت کز آفریدون گرد / که از تخم ضحاک شاهی ببرد - 

کسرا در ابتدا مرید مزدک شده  و بعد با تفتین قباد، دگرگونه می شود - به قباد می گوید: اگر مزدک در مناظره پیروز شود، به او می گروم  و اگر نشد، او و هم کیشانش را به تو می سپارم و زرمهر و خراد و فرائین و بندوی و بهزاد را گواه قرار می دهد. 

سخنرانی آغازین ِ قباد ِ پیروز بر تخت شاهی - 21

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
سخنرانی آغازین ِ قباد ِ پیروز بر تخت شاهی
***
شاهان ایران، هنگام بر تخت شاهی نشستن، اساسنامه، مانیفست، برنامه و استراتژی سرحد داری خود را، با اعتماد به نفسی راستین، در قالب سخنرانی یا "خطابه" و نه "خطبه ی جلوس"* در میان می نهند و منتظر تایید نمی مانند. 
***

 
 چو بر تخت پیروز بنشست گفت/که از من مدارید چیزی نهفت-
شما را سوی من گشادست راه/به روز سپید و شبان سیاه-
بزرگ آنکسی کو به گفتار راست/زبان را بیاراست و کژی نخواست-
چو بخشایش آرد به خشم اندرون/سر راستان خواندش رهنمون-
نهد تخت خشنودی اندر جهان/بیابد به داد، آفرین مهان-
دل خویش را دور دارد ز کین/مهان و کهانش کنند آفرین-
هرانگه که شد پادشا کژ گوی/ز کژی شود شاه پیکارجوی-
سخن را بباید شنید از نخست/چو دانا شود پاسخ آید درست-
چو داننده مردم بود آز ور/همی دانش او نیاید به بر-
هرآنگه که دانا بود پرشتاب/چه دانش مر او را چه در سر شراب-
چنان هم که باید دل لشکری/همه در نکوهش کند کهتری-
توانگر کجا سخت باشد به چیز/فرومایه تر شد ز درویش نیز-
چو درویش ِ نادان، کند مهتری/به دیوانگی ماند این داوری-
چو عیب تن خویش داند کسی/ز عیب کسان بر نخواند بسی-
ستون خرد بردباری بود/چو تندی کند تن بخواری بود-
چو خرسند گشتی به داد خدای/توانگر شدی یکدل و پاکرای-
گر آزاد داری تنت را ز رنج/تن مرد، بی رنج بهتر ز گنج-
هران کس که بخشش کند با کسی/بمیرد تنش نام ماند بسی-
همه سر به سر دست نیکی برید/جهان ِ جهان را به بد مسپرید-

..............................................................................
پ ن:
* "خطبه ی جلوس"، در عهد سلطان های صفوی، عالمان، شاعران، ادیبان و یا ... "خطبه ی جلوس" را برای تایید شاه میخواندند.
*  قباد پسر پیروز: 

که در دست ایشان بود کیقباد/چو فرزند پیروز خسرو نژاد - 

قباد، طراح کشتارمزدک و هشتاد هزار طرفدارانش در باغ  -

 قباد بر تخت برادرش بلاش که جانشین پدرشان (پیروزیزدگرد) بود، می نشیند -  

سخنرانی آغازین ِ بلاش پیروز ِ یزدگرد بر تخت شاهی - 20

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
سخنرانی آغازین ِ بلاش پیروز ِ یزدگرد* بر تخت شاهی
***
شاهان ایران، هنگام بر تخت شاهی نشستن، اساسنامه، مانیفست، برنامه و استراتژی سرحد داری خود را، با اعتماد به نفسی راستین، در قالب سخنرانی یا "خطابه" و نه "خطبه ی جلوس"* در میان می نهند و منتظر تایید نمی مانند. 
***

 چو بنشست بر گاه گفت ای ردان/بجویید رای و دل بخردان-
شما را بزرگیست نزدیک من/چو روشن شود رای تاریک من-
به گیتی هر آنکس که نیکی کند/بکوشد که تا رای ما نشکند-
هر آنکس کجا باشد او بدسگال/که خواهد همی کار خود را همال-
نخستین به پندش توانگر کنم/چو نپذیرد از خونش افسر کنم-
هرآنگه که زین لشکر دین پرست/بنالد بر ما یکی زیر دست-
دل مرد بیدادگر بشکنم/همه بیخ و شاخش ز بن بر کنم-
مباشید گستاخ با پادشا/به ویژه کسی کو بود پارسا-
که او گاه زهرست و گه پای زهر/مجویید از زهر تریاک بهر-
ز گیتی تو خوشنودی شاه جوی/مشو پیش تختش، مگر تازه روی-
چو خشم آورد شاه پوزش گزین/همی خوان به بیداد و دادآفرین-
هرآنگه که گویی که دانا شدم/به هر دانشی بر توانا شدم-
چنان دان که نادان تری آن زمان/مشو بر تن خویش بر، بدگمان-
وگر کار بندید پند مرا/سخن گفتن سودمند مرا-
ز شاهان داننده یابید گنج/کسی را ز دانش ندیدم به رنج-
.............................................................................
* "خطبه ی جلوس"، در عهد سلطان های صفوی، عالمان، شاعران، ادیبان و یا ... "خطبه ی جلوس" را برای تایید شاه میخواندند.
* بلاش پیروز ِ یزدگرد، زمانی که پدرش (پیروز ِ یزدگرد) با قباد به جنگ خوشنواز تورانی می رود، شاه موقت ایران می شود:
 

که پیروز را پاک فرزند بود/خردمند شاخی برومند بود - 

بلاش از بر تخت بنشست شاد/که کهتر پسر بود با مهر و داد -   

سخنرانی آغازین ِ پیروز ِ یزدگرد بر تخت شاهی - 19

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
سخنرانی آغازین ِ پیروز ِ یزدگرد* بر تخت شاهی
***
شاهان ایران، هنگام بر تخت شاهی نشستن، اساسنامه، مانیفست، برنامه و استراتژی سرحد داری خود را، با اعتماد به نفسی راستین، در قالب سخنرانی یا "خطابه" و نه "خطبه ی جلوس"* در میان می نهند و منتظر تایید نمی مانند. 
***

 بیامد به تخت کیی بر نشست/چنان چون بود شاه یزدانپرست-
نخستین چنین گفت با مهتران/که ای پرهنر پاکدل سروران-
همی خواهم از داور بی نیاز/که باشد مرا زندگانی دراز-
که که را به که دارم و مه به مه/فراوان خرد باشدم روز به-
سر مردمی بردباری بود/سبک سر همیشه به خواری بود-
ستون خرد داد و بخشایش ست/در بخشش او را چو آرایش ست-
زبان چرب و گویندگی فر اوست/دلیری و مردانگی پر اوست-
هران نامور کو ندارد خرد/ز تخت بزرگی کجا برخورد-
خردمند هم نیز جاوید نیست/فری برتر از فر جمشید نیست-
چو تاجش به ماه اندر آمد بمرد/نشست کیی دیگری را سپرد-
نماند برین خاک جاوید کس/ز هر بد به یزدان پناهید و بس-
..................................................................
پ ن:
* "خطبه ی جلوس"، در عهد سلطان های صفوی، عالمان، شاعران، ادیبان و یا ... "خطبه ی جلوس" را برای تایید شاه میخواندند.
*  پیروز ِ یزدگرد، پسر یزدگردِ بهرام یا (یزدگرد دوم) - نوه ی بهرام گور - به هیتال می رود و به کمک فغانیش شاه هیتالی با سیصد هزار نفر هیتالی برادرکوچکترش هرمز را شکست می دهد و جانشین برادرش هرمزد می شود:

سپاهی بیاورد پیروزشاه/که از گرد تاریک شد چرخ ماه-

برآویخت با هرمز شهریار/فراوان ببودستشان کارزار-

سرانجام هرمز گرفتار شد/همه تاجها پیش او خوار شد- 

سخنرانی آغازین ِ یزدگرد ِ بهرام ِ گور بر تخت شاهی - 18

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی 
***
سخنرانی آغازین ِ یزدگرد ِ بهرام ِ  گور* بر تخت شاهی
*** 
شاهان ایران، هنگام بر تخت شاهی نشستن، اساسنامه، مانیفست، برنامه و استراتژی سرحد داری خود را، با اعتماد به نفسی راستین، در قالب سخنرانی یا "خطابه" و نه "خطبه ی جلوس"* در میان می نهند و منتظر تایید نمی مانند. 
***

 چو شد پادشا بر جهان یزدگرد/سپاه پراگنده را کرد گرد-
نشستند با موبدان و ردان/بزرگان و سالاروش بخردان-
جهانجوی بر تخت زرین نشست/در رنج و دست بدی را ببست-
نخستین چنین گفت کن کز گناه/بر آسود شد ایمن از کینه خواه-
هر آنکس که دل تیره دارد ز رشک/مر آن درد را دور باشد پزشک-
که رشک آورد آز و گرم و گداز/دژ آگاه دیوی بود دیرساز-
هرآن چیز کانت نیاید پسند/دل دوست و دشمن بر آن بر مبند-
مدارا خرد را برابر بود/خرد بر سر دانش افسر بود-
به جای کسی گر تو نیکی کنی/مزن بر سرش تا دلش نشکنی-
چو نیکی کنش باشی و بردبار/نباشی به چشم خردمند خوار-
اگر بخت پیروز یاری دهد/مرا بر جهان کامگاری دهد-
یکی دفتری سازم از راستی/که بندد در کژی و کاستی-
همیداشت یک چند گیتی بداد/زمانه بدو شاد و او نیز شاد-
.............................................................................
* "خطبه ی جلوس"، در عهد سلطان های صفوی، عالمان، شاعران، ادیبان و یا ... "خطبه ی جلوس" را برای تایید شاه میخواندند. 


یزدگرد ِ بهرام، پسر بهرام ِ یزدگرد (بهرام گور):

چو آگاه شد پور او یزدگرد/سپاه پراکنده را کرد گرد -