برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

سخنرانی آغازین ِ بهرام گور بر تخت شاهی - 17

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
سخنرانی آغازین ِ بهرام گور* بر تخت شاهی
*** 
شاهان ایران، هنگام بر تخت شاهی نشستن، اساسنامه، مانیفست، برنامه و استراتژی سرحد داری خود را، با اعتماد به نفسی راستین، در قالب سخنرانی یا "خطابه" و نه "خطبه ی جلوس"* در میان می نهند و منتظر تایید نمی مانند. 
***
 سخنرانی بهرام گور در نه روز پس از به تخت شاهی نشستن.
***
روز نخست:

چو بر تخت بنشست بهرام گور/برو آفرین کرد بهرام و هور-
پرستش گرفت آفریننده را/جهاندار و بیدار و بیننده را-
 ازان پس چنین گفت کاین تاج و تخت/ازو یافتم کافریدست بخت-
بدو هستم امید و هم زو هراس/وزو دارم از نیکویها سپاس-
شما هم بدو نیز نازش کنید/بکوشید تا عهد او نشکنید-
زبان برگشادند ایرانیان/که بستیم ما بندگی را میان-
که این تاج بر شاه فرخنده باد/همیشه دل و بخت او زنده باد-
وزان پس همه آفرین خواندند/همه بر سرش گوهر افشاندند-

روز دوم:
چنین گفت بهرام کای سرکشان/ز نیک و بد روز دیده نشان-
همه بندگانیم و ایزد یکیست/پرستش جز او را سزاوار نیست-
ز بد روز بیبیم داریمتان/به بدخواه حاجت نیاریمتان- 
چنین گفت بهرام با مهتران/که این نیکنامان و نیکاختران-
به یزدان گراییم و رامش کنیم/بتازیم و دل زین جهان برکنیم-
بگفت این و اسپ کیان خواستند/کیی بارگاهش بیاراستند-

روزسوم:
سه دیگر چو بنشست بر تخت گفت/که رسم پرستش نباید نهفت-
به هستی یزدان گوایی دهیم/روان را بدین آشنایی دهیم-
بهشتست و هم دوزخ و رستخیز/ز نیک و ز بد نیست راه گریز-
کسی کو نگرود به روز شمار/مر او را تو بادین و دانا مدار-

روز چهارم:
به روز چهارم چو بر تخت عاج/بسر بر نهاد آن پسندیده تاج-
چنین گفت کز گنج من یک زمان/نیم شاد کز مردم شادمان-
نیم خواستار سرای سپنج/نه از بازگشتن به تیمار و رنج-
که آنست جاوید و این رهگذار/تو از آز پرهیز و انده مدار-

روز پنجم:
به پنجم چنین گفت کز رنج کس/نیم شاد تا باشدم دسترس-
به کوشش بجوییم خرم بهشت/خنک آنک جز تخم نیکی نکشت-

روز ششم:
ششم گفت بر مردم زیردست/مبادا که هرگز بجویم شکست-
جهان را ز دشمن تنآسان کنیم/بداندیشگان را هراسان کنیم-

روز هفتم:
به هفتم چو بنشست گفت ای مهان/خردمند و بیدار و دیده جهان-
چو با مردم زفت زفتی کنیم/همی با خردمند جفتی کنیم-
هرانکس که با ما نسازند گرم/بدی بیش ازان بیند او کز پدرم-
هرانکس که فرمان ما برگزید/غم و درد و رنجش نباید کشید-

روز هشتم:
به هشتم چو بنشست فرمود شاه/جوانوی را خواندن از بارگاه-
بدو گفت نزدیک هر مهتری/به هر نامداری و هر کشوری-
یکی نامه بنویس با مهر و داد/که بهرام بنشست بر تخت شاد-
خداوند بخشایش و راستی/گریزنده از کژی و کاستی-
که با فر و برزست و با مهر و داد/نگیرد جز از پاک دادار یاد-
پذیرفتم آن را که فرمان برد/گناه آن سگالد که درمان برد-
نشستم برین تخت فرخ پدر/بر آیین طهمورث دادگر-
به داد از نیاکان فزونی کنم/شما را به دین رهنمونی کنم-
جز از راستی نیست با هرکسی/اگر چند ازو کژی آید بسی-
بران دین زردشت پیغمبرم/ز راه نیاکان خود نگذرم-

روز نهم:
نهم گفت زردشت پیشین بروی/به راهیم پیغمبر راستگوی-
همه پادشاهید بر چیز خویش/نگهبان مرز و نگهبان کیش-
به فرزند و زن نیز هم پادشا/خنک مردم زیرک و پارسا-
نخواهیم آگندن زر به گنج/که از گنج درویش ماند به رنج-
گر ایزد مرا زندگانی دهد/برین اختران کامرانی دهد-
یکی رامشی نامه خوانید نیز/کزان جاودان ارج یابید و چیز-
ز ما بر همه پادشاهی درود/به ویژه که مهرش بود تار و پود-
..............................................................................
* "خطبه ی جلوس"، در عهد سلطان های صفوی، عالمان، شاعران، ادیبان و یا ... "خطبه ی جلوس" را برای تایید شاه میخواندند.
*  بهرام گور،
*  بهرام گور، پسر ِ یزدگردِ بزهکار:

یکی کودک آمدش هرمزد روز/به نیک اختر و فال گینی فروز -
هم آنگه پدر کرد بهرام نام/ازان کودک خرد شد شادکام -

 نژاد مادری بهرام گور از شمیران شاه:
ز مادر نبیره ی شمیران شهم/ز هر گوهری با خرد همرهم -
بران دین زردشت ِ پیغمبرم/ز راه نیاکان خود نگذرم -
شکارش نباشد جز از شیر و گور/ازیراش خوانند بهرام گور -

بهرام گور، نهصد و سی چهار زن داشت.

سخنرانی آغازین ِ شاپور ذوالاکتاف بر تخت شاهی - 15

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
سخنرانی آغازین ِ  شاپور شاپور(شاپور سوم) پسر شاپور، نوه ی شاپور ذوالاکتاف بر تخت شاهی
***
شاهان ایران، هنگام بر تخت شاهی نشستن، اساسنامه، مانیفست، برنامه و استراتژی سرحد داری خود را، با اعتماد به نفسی راستین، در قالب سخنرانی یا "خطابه" و نه "خطبه ی جلوس"* در میان می نهند و منتظر تایید نمی مانند. 
***

 چو شاپور بنشست بر جای عَم*/از ایران بسی شاد و بهری دژم-
چنین گفت کای نامور بخردان/جهاندیده و رایزن موبدان-
بدانید کان کس که گوید دروغ/نگیرد ازین پس بر ما فروغ-
دروغ از بر ما نباشد ز رای/که از رای باشد بزرگی به جای-
همان مر تن سفله را دوستدار/نیابی به باغ اندرون چون نگار-
سری را کجا مغز باشد بسی/گواژه* نباید زدن بر کسی-
زبان را نگهدار باید بدن/نباید روان را به زهر آژدن-
که بر انجمن مرد بسیار گوی/بکاهد به گفتار خود آبروی-
اگر دانشی مرد راند سخن/تو بشنو که دانش نگردد کهن-
دل مرد مطمع* بود پر ز درد/به گرد طمع تا توانی مگرد-
مکن دوستی با دروغ آزمای/همان نیز با مرد نا پاک رای-
سرشت تن از چار گوهر بود/گذر زین چهارانش کمتر بود-
اگر سفله گر مرد با شرم و راد/به آزادگی یک دل و یک نهاد-
سیم کو میانه گزیند ز کار/بسند آیدش بخشش کردگار-
چهارم که بپراگند بر گزاف/همی دانشی، نام جوید ز لاف-
دو گیتی بیابد دل مرد راد/نباشد دل سفله یک روز شاد-
بدین گیتی او را بود نام زشت/بدان گیتی اندر نیابد بهشت-
دو گیتی نیابد دل مرد لاف/که بپراگند خواسته بر گزاف-
ستوده کسی کو میانه گزید/تن خویش را آفرین گسترید-
شما را جهانآفرین یار باد/ همیشه سر بخت بیدار باد-
جهاندارمان باد فریادرس/که تخت بزرگی نماند به کس-

.......................................................................
* "خطبه ی جلوس"، در عهد سلطان های صفوی، عالمان، شاعران، ادیبان و یا ... "خطبه ی جلوس" را برای تایید شاه میخواندند.
*  شاپور ذوالاکتاف، شاپور ِ اورمزد ِ نرسی:
ورا موبدش نام شاپور کرد/بران شادمانی یکی سور کرد -
چهل روزه را زیر آن تاج زر/نهادند بر تخت فرخ پدر -
 
پیروز شاه، نام دیگرِ شاپورِ اورمزد ِ نرسی( شاپورِ ذوالاکتاف):
همی خواندندیش پیروز شاه/همی بود یک چند با تاج و گاه -

شاپور ذوالاکتاف:
سر طایر از ننگ در خون کشید/دو کتف وی از پشت بیرون کشید -
هرآنکس کجا یافتی از عرب/نماندی که با کس گشادی دو لب -
ز دو دست او دور کردی دو کفت/جهان ماند در کار او در شگفت -
عرابی ذوالاکتاف کردش لقب/چو از مهره بگشاد کفت عرب -

شاپور ذوالاکتاف، والریانوس رومی را اسیر کرد.

شاپور ذوالاکتاف، خوزان، خرم آباد و اهواز را ساخت.
  *شاپور شاپور(شاپور سوم) پسر شاپور ذوالاکتاف:

اردشیرِ نکوکار، شاه موقت ایران تا بزرگ شدن شاپور ِ شاپور(پسر شاهپور ِ اور مزد نرسی یا شاپورذوالاکتاف): چو شاپور شاپور گردد بلند/شود نزد او گاه و تاج ارجمند-سپارم بدو گاه و تاج و سپاه/که پیمان چنین کرد شاپور شاه - & -  چو شاپور بنشست بر جای عم/از ایران بسی شاد و بهری دژم - & - بر اثر سقوط درخت تناور درگذشت: فروبرده چوب ستاره بکند/بزد بر سر شهریار بلند-جهانجوی شاپور جنگی بمرد/کلاه کیی دیگری را سپرد- 

*  عم، عمو، اشاره به اردشیر نکوکار، برادراورمزد ِ نرسی  و عموی شاپور ذوالاکتاف:

*  گواژه، کنایه، سرزنش، شوخی
*  مطمع، طمعکار، آزمند

بهادر امیرعضدی

سخنرانی آغازین ِ بهرام ِ شاپور، بر تخت شاهی - 16

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
سخنرانی آغازین ِ بهرام ِ شاپور*، بر تخت شاهی
*** 
شاهان ایران، هنگام بر تخت شاهی نشستن، اساسنامه، مانیفست، برنامه و استراتژی سرحد داری خود را، با اعتماد به نفسی راستین، در قالب سخنرانی یا "خطابه" و نه "خطبه ی جلوس"* در میان می نهند و منتظر تایید نمی مانند. 
***

 خردمند و شایسته بهرامشاه/همی داشت سوگ پدر چندگاه- 
چو بنشست بر جایگاه مهی/چنین گفت بر تخت شاهنشهی-
که هر شاه کز داد گنج آگند/بدانید کان گنج نپراگند-
ز ما ایزد پاک خشنود باد/بداندیش را دل پر از دود باد-
همه دانش او راست ما بنده ایم/که کاهنده و هم فزاینده ایم-
جهاندار یزدان بود داد و راست/که نفزود در پادشاهی نه کاست-
کسی کو به بخشش توانا بود/خردمند و بیدار و دانا بود-
نباید که بندد در گنج سخت/به ویژه خداوند دیهیم و تخت-
وگر چند بخشی ز گنج سخن/برافشان که دانش نیاید به بن-
ز نیک و بدیها به یزدان گرای/چو خواهی که نیکیت ماند به جای-
اگر زو شناسی همه خوب و زشت/بیابی به پاداش، خرم بهشت-
وگر برگزینی ز گیتی هوا/بمانی به چنگ هوا بینوا-
چو داردت یزدان بدو دست یاز/بدان تا نمانی به گرم و گداز -
چنین است امیدم به یزدان پاک/که چون سر بیارم بدین تیره خاک-
جهاندار پیروز دارد مرا/همان گیتی افروز دارد مرا-
گر اندر جهان داد بپراگنم/ ازان به که بیداد گنج آگنم-
که ایدر بماند همه رنج ما/به دشمن رسد بی گمان گنج ما-
که تخت بزرگی نماند به کس/جهاندار باشد ترا یار بس-
بد و نیک ماند ز ما یادگار/ تو تخم بدی تا توانی مکار-
........................................................................
پ ن:
* "خطبه ی جلوس"، در عهد سلطان های صفوی، عالمان، شاعران، ادیبان و یا ... "خطبه ی جلوس" را برای تایید شاه میخواندند.
*  بهرام ِ شاپور، پسر شاپور ذوالاکتاف، شاپور ِ اورمزد ِ نرسی.

سخنرانی آغازین ِ اردشیر نکوکار بر تخت شاهی - 14

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی 

*** 

سخنرانی آغازین ِ اردشیر نکوکار* بر تخت شاهی 

***  

شاهان ایران، هنگام بر تخت شاهی نشستن، اساسنامه، مانیفست، برنامه و استراتژی سرحد داری خود را، با اعتماد به نفسی راستین، در قالب سخنرانی یا "خطابه" و نه "خطبه ی جلوس"* در میان می نهند و منتظر تایید نمی مانند.  

*** 

 چو بنشست بر گاه شاه اردشیر/بیاراست آن تخت شاپور پیر- 

کمر بست و ایرانیان را بخواند/بر پایه ی تخت زرین نشاند-

چنین گفت کز دور چرخ بلند/نخواهم که باشد کسی را گزند- 

جهان گر شود رام با کام من/ببینند تیزی و آرام من- 

ور ایدونک با ما نسازد جهان/بسازیم ما با جهان ِ جهان- 

برادر، جهان ویژه ما را سپرد/ازیرا که فرزند او بود خرد-

فرستم روان ورا آفرین/که از بدسگالان بشست او زمین- 

چو شاپور، شاپور گردد بلند/شود نزد او گاه و تاج ارجمند-

سپارم بدو گاه و تاج و سپاه/که پیمان چنین کرد شاپور شاه- 

من این تخت را پایکار وی ام/همان از پدر یادگار وی ام- 

شما یکسره داد یاد آورید/بکوشید و آیین و داد آورید- 

چنان دان که خوردیم و بر ما گذشت/چو مردی همه رنج ما باد گشت-

..........................................................................................

پ ن: 

* "خطبه ی جلوس"، در عهد سلطان های صفوی، عالمان، شاعران، ادیبان و یا ... "خطبه ی جلوس" را برای تایید شاه میخواندند. 

*  اردشیرِ نکوکار، برادر ِ  اورمزد نرسی و موبد، دستور و مشاور اورمزد نرسی و بعدها، شاپور ذوالاکتاف، پسر اورمزد نرسی: 

مر او را نکوکار زان خواندند/که هرکس تنآسان ازو ماندند- 

اردشیرِ نکوکار، شاه موقت ایران تا بزرگ شدن شاهپور ِ اور مزد نرسی یا شاپورذوالاکتاف 


سخنرانی آغازین ِ اورمزد نرسی بر تخت شاهی - 13

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
سخنرانی آغازین ِ اورمزد نرسی بر تخت شاهی
***
شاهان ایران، هنگام بر تخت شاهی نشستن، اساسنامه، مانیفست، برنامه و استراتژی سرحد داری خود را، با اعتماد به نفسی راستین، در قالب سخنرانی یا "خطابه" و نه "خطبه ی جلوس"* در میان می نهند و منتظر تایید نمی مانند. 
***

 چو بر گاه رفت اورمزد بزرگ/ز نخچیر کوتاه شد چنگ گرگ-
جهان را همی داشت با ایمنی/نهان گشت کردار آهرمنی-
نخست آفرین کرد بر کردگار/توانا و دانا و پروردگار-
شب و روز و گردان سپهر آفرید/چو بهرام و کیوان و مهر آفرید-
ازویست پیروزی و فرهی/دل و داد و دیهیم شاهنشهی-
همیشه دل ما پر از داد باد/دل زیردستان به ما شاد باد-
ستایش نیابد سر سفله مرد/بر سفلگان تا توانی مگرد-
همان نیز با مرد بدخواه رای/اگر پند گیری به نیکی گرای-
ز بخشش هرانکس که جوید سپاس/نخواندش بخشنده یزدانشناس-
ستاننده گر ناسپاست نیز/سزد گر ندارد کس او را به چیز-
هراسان بود مردم سختکار/که او را نباشد کسی دوستدار-
وگر سستی آرد به کار اندرون/ نخواند ورا رایزن رهنمون-
گر از کاهلان یار خواهی به کار/نباشی جهانجوی و مردم شمار-
نگر خویشتن را نداری بزرگ/وگر گاه یابی نگردی سترگ-
چو بدخو شود مرد درویش خوار/همی بیند آن از بد روزگار-
همه ساله بیکار و نالان ز بخت/نه رای و نه دانش نه زیبای تخت-
وگر بازگیرند ازو خواسته/شود جان و مغز و دلش کاسته-
به بی چیزی و بدخویی یازد اوی/ندارد خرد گردن افرازد اوی-
نه چیز و نه دانش نه رای و هنر/نه دین و نه خشنودی دادگر-
شما را شب و روز فرخنده باد/بداندیش را جان پراگنده باد-
..............................................................................
* "خطبه ی جلوس"، در عهد سلطان های صفوی، عالمان، شاعران، ادیبان و یا ... "خطبه ی جلوس" را برای تایید شاه میخواندند.
 *  اورمزدِ نرسی، پسر ِ نرسی: 

دوان شد به بالینش شاه اورمزد/به رخشانی لاله اندر فرزد - 

که فرزند آن نامور شاه بود/فروزان چو در تیره شب ماه بود  - 

چو نه سال بگذشت بر سر سپهر/گل زرد شد آن چو گلنار چهر - 

غمی شد ز مرگ آن سر تاجور/بمرد و به شاهی نبودش پسر - 

 اورمزدِ نرسی، تا 9 سال پسر نداشت. بعد از مرگش شاپور ذوالاکتاف  بدنیا آمد. شاپور، در 40 روزگی شاه شد - 


بهادر امیرعضدی