برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
ردِّ پای ریشه ی اصطلاحاتِ عامیانه، در شاهنامه
***
(11) - اصطلاح به گــَردش هم نمی رسه، در شاهنامه ی فردوسی
***
گشتاسب به لهراسب :
چو مهتر کنی من ترا کهترم/بکوشم که گرد ترا نسپرم -
*
کیکاووس در نامه ای به رستم:
نیل هم به گرد پای رخش تو نرسد.
ز گرز تو خورشید گریان شود/ز تیغ تو ناهید بریان شود
بدو گفت همزور تو پیل نیست/چو گَرد ِ پی ِ رخش ِ تو، نیل نیست
کمند تو بر شیر بندافگند/سنان تو کوهی ز بن برکند
*
کیکاووس به رستم:
نیل هم به گرد پای رخش تو نرسد.
گو پیلتن را بر خویش خواند/بسی داستانهای نیکو براند
بدو گفت همزور تو پیل نیست/چو گرد پی رخش تو نیل نیست
ز گیتی هنرمند و خامش توی/که پروردگار سیاوش توی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
ردِّ پای ریشه ی اصطلاحاتِ عامیانه، در شاهنامه
***
( 10 ) - « کم بخور، همیشه بخور »، در شاهنامه فردوسی.
***
بخور آن چنان کان بنگزایدت / به بیشی خورش تن بنفزایدت -
مکن در خورش خویش را چارسوی / چنان خور که نیزت کند آرزوی -
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
ردِّ پای ریشه ی اصطلاحاتِ عامیانه، در شاهنامه
***
( 9 ) - « اصطلاحِ میخام بعد از من علف رو زمین سبز نشه »، در شاهنامه فردوسی.
***
که چون برکشد از چمن بیخ سرو / سزد گر کیا را نبوید تذرو -
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
ردِّ پای ریشه ی اصطلاحاتِ عامیانه، در شاهنامه
***
( 8 ) - « اصطلاحِ براه بودن، رو به راه کردن (راسّ و ریس کردن) »، در شاهنامه فردوسی.
***
نهادند خوان و بخندید شاه / که ناهار بودی همانا به راه -
و
یکی در سه ماه و یکی در دو ماه/گر ایدون خورش تنگ باشد به راه-
و
چو دارا بیاورد لشکر به راه/سپاهی نه بر آرزو رزمخواه-
و
برهمن چو آگه شد از کار شاه/که آورد زان روی لشگر به راه-
و
ابا یاره و برده و نیک خواه/عماری بسیچید بااو به راه-
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
(07) - اصطلاح « کمر همت بر بستن »، در شاهنامه ی فردوسی.
***
ردِّ پای ریشه ی اصطلاحاتِ عامیانه، در شاهنامه
***
( 7 ) - ریشه ی « کمر همت بر بستن »، به مفهوم و مترادف ِ "عزم جزم کردن" یا "پاشنه وَر کشیدن". در شاهنامه.
***
وزان جایگه تنگ بسته کمر/بیامد پر از کینه و جنگ سر-
*
فریدون به خورشید بر برد سر/کمر تنگ بستش به کین پدر-
*
چو بستی کمر بر در راه آز/شود کار گیتیت یکسر دراز-
*
بفرمود تا رستم زال زر/نخستین بران کینه بندد کمر-
*
همه نامداران ایرانیان/برفتند پیشش کمر بر میان-
*
نخستین کمر بستم از بهر دین/تهی کردم از بتپرستان زمین-
*
به فرمان یزدان پیروزگر/به داد و دهش تنگ بستم کمر-
*
همه شهر ایران جگر خستهاند/به کین سیاوش کمر بستهاند-
*
چو شب تیره شد تور با صدهزار/بیامد کمربستهٔ کارزار-
*
به پیش پدر شد گشاده زبان/دل آگنده از کین کمر برمیان-
*
و دیگر که هستیم ساسانیان/ببندیم کین را کمر بر میان-
*
مراگر پذیری تو با پیر سر/ز بهر پرستش ببندم کمر-
*
تهمتن بیامد به نزدیک شاه/میان بستهٔ جنگ و دل کینه خواه-
اسفندیار به رستم:
به مردی ببستم کمر بر میان/همی رفتم از پس چو شیر ژیان-*
فریبرز گفت ای هژبر ژیان/منم راه را تنگ بسته میان-
*
تهمتن میان تاختن را ببست/بران بارهٔ تیزتگ برنشست-
بهادر امیرعضدی