970815
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
وصف "تاکتیک نظامی" آتش تهیه در شاهنامه
***
وصف "آتش تهیه" در زمان تسخیر بهمن دژ اردبیل توسط کیخسرو -
(1) :
بر انگیخت کیخسرو اسب سیاه / چنین گفت با پهلوان سپاه -
که بر دژ یکی تیر باران کنید / هوا را چو ابر بهاران کنید -
بر آمد یکی میغ بارش تگرگ / تگرگی که بر دارد از ابر مرگ -
ز دیوان بسی شد ز پیکان هلاک / بسی زهره کفته فتاده به خاک -
(2) :
وصف آتش تهیه در نبرد گشتاسب و ارجاسب:
بکردند یک تیرباران نخست/بسان تگرگ بهاران درست -
بشد آفتاب از جهان ناپدید/چه داند کسی کان شگفتی ندید -
بپوشیده شد چشمهٔ آفتاب/ز پیکانهاشان درفشان چو آب -
تو گفتی جهان ابر دارد همی/وزان ابر الماس بارد همی -
وزان گرزداران و نیزهوران/همی تاختند آن برین این بران -
و.ک(361)
970816
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
جایگاه ویژه ی رستم دستان، نزد کیخسرو
***
کیخسرو خطاب به رستم:
تـوئی پـرورانــنــده تـاج و تـخـــت/فـروغ از تو گـیرد جهانـدار بـخــت -
دل چرخ در نوک شمشــــیر توسـت/سـپهر و زمان و زمیـن زیر تســت -
زمین گرد رخــش ترا چاکر ســـت/زمان بر تو چون مهربان مادر ست -
ز تیغ تو خـورشــید بریان شـــــود/ز گرز تو نـاهـیـد گـریـان شــــــود -
ز نـیـروی پـیـکان کلک تو شـــیر/ بـروز بـلا گــردد از جـنگ ســـیر -
امـید ســـپاه و ســـپهبد به تســـــت/که روشن روان بادی و تن درست -
ســرت ســبز باد و دلت شــــادمان/تــــن زال دور از بــد بــدگـمـــان -
فــلک زیر خـم کـمـنـــد تو بــــاد/ســر تـاجــداران به بـنـد تو بـــاد -
ز دینار و گـنج و ز تـاج و گــهـر/کـلاه و کمـان و کـمند و کـــمـــــر -
جهان گنج و گنجور شمشیر تست/سر سـروران جهان زیر تســـت -
و.ک(352)
970818
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
نخوت و غرورِ انوشیروان، پیش پای بزرگمهر دانشور زانو میزند
***
آنجا که پادشاه "قاهر" بعد از نامهربانی ها و آزار و اذیت بی دریغ، بزرگمهر دانشور را به زندان می افکند و در مصاف با دانشمند "مقهور" کم می آورد.
***
کسری انوشیروان،
بدو گفت رو پیش دانا بگوی/کزان نامور جاه و آن آبروی -
چرا جستی از برتری کمتری/به بد گوهر و ناسزا داوری -
برزگمهر:
که حال من از حال شاه جهان/فراوان بهست آشکار و نهان -
فراوان ز پاسخ برآشفت شاه/ورا بند فرمود و تاریک چاه -
دگر باره پرسید زان پیشکار/که چون دارد آن کم خرد روزگار -
بزرگمهر،
چنین داد پاسخ بدو نیکخواه/که روز من آسان تر از روز شاه -
کسرا،
ز پاسخ بر آشفت و شد چون پلنگ/ز آهن تنوری بفرمود تنگ -
ز پیکان و زمیخ گرد اندرش/هم از بند آهن نهفته سرش -
کسرا:
بگویش که چون بینی اکنون تنت/که از میخ تیزست پیراهنت -
بزرگمهر،
چنین داد پاسخ به مرد جوان/که روزم به از روز نوشیروان -
چو برگشت و پاسخ بیاورد مرد/ز گفتار شد شاه را روی زرد -
و شاه این بار پیغام آور را با دژخیم و حمایل شمشیرش سوی بزرگمهر می فرستد.
کسرا:
که گفتی که زندان به از تخت شاه/تنوری پر از میخ و با بند و چاه -
کسرا خواستار پاسخ معقول و کرنش آلود از جانب بزرگمهر ست.
کسرا:
وگرنه که دژخیم با تیغ تیز/نماید ترا گردش رستخیز -
بزرگمهر،
بدان پاکدل گفت بوزرجمهر/که ننمود هرگز بما بخت چهر -
چه با گنج و تختی چه با رنج سخت/ببندیم هر دو به ناکام رخت -
نه این پای دارد به بگیتی نه آن/سر آید همی نیک و بد بی گمان -
ز سختی گذر کردن آسان بود/دل تاجداران هراسان بود -
خردمند و دژخیم باز آمدند/بر شاه گردن فراز آمدند -
شنیده بگفتند با شهریار/دلش گشت زان پاسخ او فگار -
و بدینسان ست که کسرا در برابر منطق متین و موقر بزرگمهر در می ماند و به زانو در می آید.
شاه غالب، مغلوبِ دانشمند ِ در بند می شود.
و.ک(353)
970819
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
بازو بند گوهر نشان انوشیروان و بزرگمهر
***
چشم تنگی و کوته بینی انوشیروان به خاطر ناپدید شدن "دُرّ در بازوبندش"، به نادیده انگاری "دُرّ در بَرَش"، (بزرگمهر ِ دانا) می انجامد.
***
کسرا با بزرگمهر در شکارگاه خفته بود که مرغی سیاه، گوهر و یاقوت بازو بند کسرا را میکند و میبلعد. شاه بیدار میشود و به بزرگمهر وزیر خردمند خود بد گمان میشود و او را سگ خطاب میکند و به زندان ش می اندازد:
برهنه شد از جامه بازوی او/یکی مرغ رفت از هوا سوی او -
فرود آمد از ابر مرغ سیاه/ز پرواز شد تا ببالین شاه -
ببازو نگه کرد و گوهر بدید/کسی را به نزدیک او بر ندید -
چو بدرید گوهر یکایک بخورد/همان دُرّ خوشاب و یاقوت زرد -
بخورد و ز بالین او بر پرید/همانگه ز دیدار شد ناپدید -
و شاه بیدار شده و به بزرگمهر بد گمان می شود:
گمانی چنان برد کو را بخواب/خورش کرد بر پرورش بر شتاب -
بدو گفت کای سگ تو را این که گفت/که پالایش طبع بتوان نهفت -
بپژمرد بر جای بوزرجمهر/ز شاه و ز کردار گردان سپهر -
بفرمود تا روی سندان کنند/بداننده بر کاخ زندان کنند -
در آن کاخ بنشست بوزرجمهر/ازو بر گسسته جهاندار مهر -
970820
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
(57) - اصطلاح مردی نبود فتاده را پای زدن، در شاهنامه فردوسی
***
ردیابی چند اصطلاح کوچه و بازار در شاهنامه فردوسی
***
مردی نبود فتاده را پای زدن،
کیخسرو:
نه مردی بود خیره آشوفتن / بزیر اندر آورده را کوفتن
بهادر امیرعضدی