برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

حرمت گذاشتن به موسی و آیین او در شاهنامه

و.ک(346) 

970725

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

***

حرمت گذاشتن به موسی و آیین او در شاهنامه

***

منوچهر - وصیت به نوذر  و توصیه به حرمت گذاشتن به موسی و آیین او. 

***

 از آن پس که بردم بسی درد و رنج / سپردم ترا تخت شاهی و گنج - 

چنان چون فریدون مرا داده بود / ترا دادم این تاج شاه آزمود - 

نشانی که ماند همی از تو باز / برآید برو روزگار دراز - 

نباید که باشد جز از آفرین / که پاکی نژاد آورد پاک دین - 

نگر تا نتابی ز دین خدای / که دین خدای آورد پاک رای - 

کنون نو شود در جهان داوری / چو موسی بیاید به پیغمبری - 

پدید آید آنگه به خاور زمین / نگر تا نیابی بر او به کین - 

بدو بگرو آن دین یزدان بود / نگه کن ز سر تا چه پیمان بود -   


بهادر امیرعضدی

(56) - اصطلاح آب پاکی بر سر ریختن، در شاهنامه ی فردوسی

970727

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

*** 

(56) - اصطلاح آب پاکی بر سر ریختن، در شاهنامه ی فردوسی

*** 

ردیابی چند اصطلاح کوچه و بازار در شاهنامه فردوسی 

*** 

اصطلاح آب پاکی بر سر ریختن

***

زمانی که فریدون پس از غلبه بر ضحاک دختران جمشید را در شبستان ضحاک و مورد سوء استفاده او می یابد:

 برون آورید از شبستان اوی / بتان سیه موی و خورشید روی - 

"بفرمود شستن سرانشان نخست / روانشان از آن تیرگیها بشست -

 ره داور پاک بنمودشان / ز آلودگی پس بپالودشان -

که پروردهٔ بت پرستان بدند/سراسیمه برسان مستان بدند-

پس آن دختران جهاندار جم/به نرگس گل سرخ را داده نم-

گشادند بر آفریدون سخن/که نو باش تا هست گیتی کهن-

 

*

 زمانی که سپینود دختر شنگل هندی، همسر آتی بهرام گور با هم از هند می گریزند:

 تو از هر سه دختر یکی برگزین/که چون بینمش خوانمش آفرین -

 بشد تیز بهرام و اورا بدید/ازان ماه رویان یکی برگزید -

 چو خرم بهاری سپینود نام/همه شرم و ناز و همه رای و کام -

 بدو داد شنگل سپینود را/چو سرو سهی شمع بی دود را -

نشست آن زمان شاه و لشکر بر اسپ/بیامد سوی خان آذر گشسپ-
بسی زر و گوهر به درویش داد/نیاز آنک بنهفت ازو بیش داد-

 پرستنده ی آتش زردهُشت/همی رفت با باژ و برسم به مشت -

 سپینود را پیش او برد شاه/بیاموختش دین و آیین و راه -

 "بشستش به دین به و آب پاک/ازو دور شد گرد و زنگار و خاک" -  

بهادر امیرعضدی

پیامبران نا مرسل و شاهنامه

و.ک(347) 

970728

پیامبران نا مرسل 

 استاد محجوب :

 به نقل از داستانهای عوام، سیاوش، کیخسرو و زال، از پیامبران نا مرسل ند . که این مورد را نمیتوان دست کم گرفت چون در تاریخ طبری که از منابع بسیار موثق فرهنگ اسلامیست، نیز اشاره شده که کیخسرو پیغمبربوده . و در مجموعه آثار فارسی شیخ اشراق "سهروردی"نیز کیخسرو از اولیاء خدا محسوب شده .

 در منابع باستانی نیز سیاوش را از "کاملان" میدانند . در کتاب پهلوی "داتستان دینیک" نیز آمده : اهورا مزدا برای گیتی پیدا، فروهر پیروز و دلیر راستان را آفرید . اوفرمان داد که آنان زمان زمان به گوهر خویش رسند و پوشش گیتی پوشند و به گروه مردم پیوندند . چندین کامل زاده شدند تا کار ِ زمان خود را به انجام رسانند . سیاوش یکی از آن "کامل" هاست . و از دیگران، مانند: هوشنگ، طهمورث، جمشید، فریدون، گرشاسب، کیقباد، کیخسرو، و گشتاسب نیز در داتستان دینیک، به عنوان انسانهای کامل نام برده شده است. -  

گفته اند که تن سیاوش به پاکی آتش است و از این جهت بود که آتش به او گزندی نرسانید همانگونه که زرتشت هم این آزمون را از سر گذزاند . در ادیان قدیم آتش را مظهر پاکی و خلوص می دانستند . 

                                                                    بهادر امیرعضدی 1397.07.28


روشنک بر تابوت اسکندر

و.ک(348) 

970729

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

*** 

شاهنامه و اسکندر

***

روشنک* بر تابوت اسکندر: 

 از آن پس بشد روشنک پر ز درد/چنین گفت کای شاه آزاد مرد - 

جهاندار دارای دارا کجاست/کزو داشت گیتی همی پشت راست - 

همان خسرو و اشک و فریان و فور/همان نامور خسرو شهر زور -

 دگر شهریاران که روز نبرد/سرانشان ز باد اندر آمد به گرد -

چو ابری بدی تند و بارش تگرگ/ترا گفتم ایمن شدستی ز مرگ - 

ز بس رزم و پیکار و خون ریختن/چه تنها چه با لشکر آویختن - 

زمانه ترا داد گفتم جواز/هم داری از مردم خویش راز - 

چو کردی جهان از بزرگان تهی/بینداختی تاج شاهنشهی - 

درختی که کشتی چو آمد به بار/دل خاک بیند ترا غمگسار -  

................................

پ ن: 

* روشنک، دختر دارای داراب - همسر اسکندر  

دارا به اسکندر : 

ز من پاک دل دختر من بخواه/بدارش به آرام بر پیشگاه -

کجا مادرش روشنک نام کرد/جهان را بدو شاد و پدرام کرد - 

مگر زو ببینی یکی نامدار/کجا نو کند نام اسفندیار - 

بیاراید این آتش زردهُشت/بگیرد همان زند و استا به مشت - 

نگه دارد این فال جشن سده/همان فر نوروز و آتشکده - 

همان اورمزد و مه و روز مهر/بشوید به آب خرد جان وچهر - 

کند تازه آیین لهراسبی/بماند کیی دین گشتاسبی - 


 اسکندر مادر خود را از عموریه به اصفهان، به خواستگاری روشنک میفرستد:

 گر آید یکی روشنک را پسر/بود بی گمان زنده نام پدر - 

نباید که باشد جزو شاه روم/که او تازه گرداند آن مرز و بوم - 


هوم عابد در شاهنامه فردوسی

و.ک(349) 

970801

بر گزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی

***

هوم عابد در شاهنامه فردوسی:

به نزدیک بردع یکی غار بود / سرِ کوه غار از جهان نابسود –

 ز هر شهر دور و به نزدیک آب / که خوانی  ورا هنگ افراسیاب -    


 افراسیاب به غاری در کوه بردع، نزدیک عبادتگاه هوم پناه برد و به دست او اسیر شد:

 یکی مرد نیک اندران روزگار / ز تخم فریدون آموزگار - 

پرستار با فر و برز کیان / بهر کار با شاه بسته میان -

 کجا نام این نامور "هوم" بود / پرستنده دور از بر و بوم بود - 

یکی کاخ بود اندر آن برز کوه / بدو سخت نزدیک و دور از گروه - 

به ترکی چو این ناله بشنید هوم / پرستش رها کرد و بگذاشت بوم - 

چنین گفت کین ناله هنگام خواب / نباشد مگر آنِ افراسیاب - 

ز کوه اندر آمد به هنگام خواب / بدید آن در هنگ افراسیاب - 

بیامد بکردار شیر ژیان / ز پشمینه بگشاد گردی میان - 

کمندی که بر جای زنار داشت / کجا در پناه جهاندار داشت - 

به هنگ اندرون شد گرفت آن بدست / چو نزدیک شد بازوی او ببست - 

همی رفت و او را پس اندر کشان / همی تاخت با رنج چون بیهشان -

….………………………………………………………….................

پ ن:

یکی از دانشمندان مشهور پارسی بر آن ست که:

هوم که هم گیاه و هم خداست، مرد بزرگی از ایران بود (*) و کارهای بزرگی انجام داد که نام او را به یادگار نهاد.

 (مدی، آیینهای دینی پارسیان، ص 301) *

 برگرفته از شناخت اساطیرایران  –  جان هینلز ( john R. Hinnells ) -  ترجمه: ژاله آموزگار، احمد تفضلی

***

(*) - شاید اشاره فردوسی هم به همین هوم باشد. هوم،《یابنده و اسیر کننده افراسیاب》  در محل اختفایش (هنگ افراسیاب)، در کوهی نزدیک بردع. 

بهادر امیرعضدی