و.ک(292)
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
مفهوم و برداشت از نژاد، در شاهنامه:
به پالیز چون برکشد سرو شاخ / سر شاخ سبزش برآید ز کاخ -
به بالای او شاد باشد درخت / چو بیندش بینادل و نیکبخت -
سزد گر گمانی برد بر "سه چیز" / کزین "سه" گذشتی چه چیزست نیز –
"هنر با نژادست و با گوهر" است / سه چیزست و هر سه به بند اندرست -
هنر کی بود تا نباشد گهر / نژاده بسی دیدهای بیهنر؟ -
گهر آنک از فر یزدان بود / نیازد به بد دست و بد نشنود -
نژاد آنک باشد ز تخم پدر / سزد کاید از تخم پاکیزه بر -
هنر گر بیاموزی از هر کسی / بکوشی و پیچی ز رنجش بسی -
ازین هر "سه" گوهر بود مایهدار / که زیبا بود خلعتِ کردگار –
حکیم طوس، این هر سه را لازم و نه کافی میداند.
و می فرماید:
برای بایستگی و کمالِ انسانی، قدرتِ تشخیص و "خرد بایدت".
چو هر سه بیابی، "خرد بایدت" / شناسندهٔ نیک و بد بایدت -
چو این چار با یک تن آید بهم / براساید از آز وز رنج و غم –
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
(61) - اصطلاحِ « پی زاده* »، نوعی فرزند خوانده ی شوهر، فرزند زن از شوهر پیشینش، در شاهنامه ی فردوسی
***
افراسیاب:
کسی نزد رستم برد آگهی / ازین کودک شوم بیفرهی(کیخسرو) -
نوندی برافگن هم اندر زمان / برِ شوم، « پیزادهٔ » ی بدگمان -
که با مادر آن هر دو تن را به هم / بیارد بگوید سخن بیش و کم -
............................................
( * ) - پی زاده، پی بر وزن ِ کی یا چی، پیش زاده، فرزندی که پیش از این زنی از همسر اول خود دارای فرزندی باشد و آن فرزند به منزله ی پی زاده ی شوهر دوم آن زن به شمار می آید.
این لفظ یا واژه هم اکنون هم در شیراز، کازرون و سایر صفحات جنوب، به همین مفهوم بکار برده می شود.
لغت نامه دهخدا:
پیش زاده، در گناباد خراسان ناپسری را گویند. در کرمانشاه، اَنَه زاده گویند.
و.ک(293)
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
دیکتاتوری زاده ی تدارک و تمرکز قدرت
***
دلی داشتی پیش از ین پر ز شرم/چرا شد برین سان بی آزرم و گرم -
انوشیروان ِ قباد(کسری انوشه روان) :
چنین داد پاسخ که دندان نبود/مکیدن جز از شیر پستان نبود
چو دندان بر آمد ببالید پشت/همی گوشت جویم چو گشتم درشت
و.ک(294)
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
« رستم، بهت، تردید، داوری و پایبندیش »، در شاهنامه فردوسی.
***
رستم در نبرد با پولادوند.
***
تردید رستم:
عمودی بزد بر سرش پیلتن / که بشنید آواز او انجمن
چنان تیره شد چشم پولادوند / که دستش عنان را نبد کار بند
تهمتن بران بُد که مغز سرش / ببیند پر از رنگ تیره برش
چو پولادوند از بر زین بماند / تهمتن جهان آفرین را بخواند
و داوری رستم:
که ای برتر از گردش روزگار / جهاندار و بینا و پروردگار
گرین گردش جنگ من داد نیست / روانم بدان گیتی آباد نیست
روا دارم از دست پولادوند / روان مرا بر گشاید زبند
ور افراسیابست بیدادگر / تو مستان زمن دست و زور و هنر
که گر من شوم کشته بر دست اوی / به ایران نماند یکی جنگجوی
نه مرد کشاورز و نه پیشه ور / نه خاک و نه کشور نه بوم و نه بر
و.ک(295)
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
نزادی مرا کاشکی مادرم
***
طوسِ نوذر، برخلافِ نزادی مرا کاشکی مادرم*، از پدر مایه می گذارد و بار "تقصیر" را از دوش مادر بر میدارد و بر دوش پدر می گذارد:
ز گودرز چون آگهی شد به طوس / مژه کرد پر خون و رخ سندروس –
همی گفت: «اگر نوذرِ پاکتن / "نکِشتی بن و بیخِ من بر چمن"» -
نبودی مرا رنج و تیمار و درد / غمِ کُشته و گـَـرم دشت نبرد –
...........................................
پ ن:
گلایه ی گودرز کشوادگان از روزگار، در نبرد هماون:
نبیره پسر داشتم لشکری/شده نامبردار هر کشوری-
بکین سیاوش همه کشته شد/ز من بخت بیدار برگشته شد-
ازین زندگانی شدم ناامید/سیه شد مرا بخت و روز سپید-
* نزادی مرا کاشکی مادرم / نگشتی سپهر بلند از برم -