برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

آداب جوانمردانه ی رزم

 و.ک(025)

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی

***
آداب جوانمردانه ی رزم
***

نه مردی بود خیره آشوفتن / بزیر اندر آورده را کوفتن -


کیخسرو به گودرز فرمانده سپاه چهارم، در نبرد یازده رخ با تورانیان:
 سپاه چهارم، به گودرز داد/چه مایه ورا پند و اندرز داد-
به گودرز فرمود پس شهریار/چو رفتی کمر بستهٔ کارزار-
نگر تا نیازی به بیداد دست/نگردانی ایوان ِ آباد پست-
کسی کو به جنگت نبندد میان/چنان ساز، کش از تو ناید زیان-
که نپسندد از ما بدی دادگر/سپنج ست گیتی و ما برگذر-


بهادر امیرعضدی

کیخسرو و پیش بینی مرگ پیران به دست گودرز.

و.ک(059)

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی

***

کیخسرو و پیش بینی مرگ پیران به دست گودرز.

***

کیخسرو: هوش پیران به دست گودرز بر خواهد آمد.

***

چو پیران چنان دید برگشت زود/برفت از پسش گیو تازان چو دود-

بنزدیک گیو آمد آنگه پسر/که ای نامبردار فرخ پدر-
من ایدون شنیدستم از شهریار/که پیران فراوان کند کارزار-
ز چنگ بسی تیزچنگ اژدها/مر او را بود روز سختی رها-
سرانجام بر دست گودرز هوش/برآید تو ای باب چندین مکوش-
و
پس آن گفته ی شاه، بیژن به یاد/همی داشت وان دم مرا یادداد-
که پیران بدست تو گردد تباه/از اختر همین بود گفتار شاه-
بدو گفت گودرز کو را زمان/بدست منست ای پسر بی گمان-
که زو کین هفتاد پور گزین/بخواهم بزور جهان آفرین-

بهادر امیرعضدی

نقش راز آلود ستارگان در پیش بینی ِ رخدادها در شاهنامه ی فردوسی – بخش 30 –

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
نقش راز آلود ستارگان در پیش بینی ِ رخدادها در شاهنامه ی فردوسی – بخش 30 –
***
حکیم فرزانه ی طوس، در شاهنامه ی کوه پیکرش، باور پیشینیان ما به طالع سعد و نحس و ایمان آنان به توان اختر شناسان در باز بینی و بازخوانی آینده ی اشخاص یا رخداد ها یا جنگ های پیش رو، را بازتاب می دهد و رخ می نمایاند.
برای برآورد ِ فرجام ِ نبرد ها، آینده و سرنوشت آتی اشخاص پس از تولد، فرجام ازدواج ها، و دیگر سوژه ها، از ستاره شماران و زیج و اسطرلاب بهره گرفته میشده ست.
***
ستاره شماران در شاهنامه، "پیش بین" رخداد های آتی و نه "ره نمون و راهگشا"ی مسیر ِ رخدادهای پیش روی شاهان و پهلوانانند.
***
گودرز در نبرد یازده رخ
***

همی گفت گودرز گر پشت خویش/سپارم بدیشان نهم پای پیش-
شب و روز بر پای پیش سپاه/همی جست نیک اختر هور و ماه-
که روزی که آن روز نیک اخترست/کدامست و جنبش کرا بهترست-
کجا بردمد باد روز نبرد/که چشم سواران بپوشد بگرد-
بریشان بیابم مگر دستگاه/بکردار باد اندر آرم سپاه-


بهادر امیرعضدی

هفت در شاهنامه - 17 - هفت کشور پدیدار در جام کیخسرو

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
هفت در شاهنامه - 17 - هفت کشور پدیدار در جام کیخسرو:
***
هفت کشور پدیدار در جام کی خسرو
:
چو خسرو رخ گیو پژمرده دید/دلش را بدرد اندر آزرده دید-
 بیامد بپوشید رومی قبای/بدان تا بود پیش یزدان بپای-
 خرامان ازان جا بیامد بگاه/بسر بر نهاد آن خجسته کلاه-
یکی جام بر کف نهاده نبید/بدو اندرون هفت کشور پدید-
زمان و نشان سپهر بلند/همه کرده پیدا چه و چون و چند-
ز ماهی بجام اندون تا بره/نگاریده پیکر همه یکسره-
نگه کرد و پس جام بنهاد پیش/بدید اندرو بودنیها ز بیش-
بهر هفت کشور همی بنگرید/ز بیژن بجایی نشانی ندید-


بهادر امیرعضدی

پند های شاهنامه فردوسی - بخش (97) - پند فردوسی - ستودن جهان آفرین، به سبک فردوسی

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
پند های شاهنامه فردوسی - بخش (97) - پند فردوسی - ستودن جهان آفرین، به سبک فردوسی
***
گزیده پندهایی در لا به لای گفتار ها و متن شاهنامه، که حکیم بزرگوار طوس، بیشتر در آغاز و فرجام داستان هایش و گاه از زبان ِ دل ِ  شخصیت های شاهنامه اش، لب به سخن می گشاید.
***
ستودن جهان آفرین، به سبک فردوسی:

تو بر کردگار روان و خرد/ستایش گزین تا چه اندر خورد-
ببین ای خردمند روشن روان/که چون باید او را ستودن توان-
همه دانش ما به بیچارگیست/به بیچارگان بر بباید گریست-
تو خستو شو آنرا که هست و یکیست/روان و خرد را جزین راه نیست-
ابا فلسفه دان بسیار گوی/بپویم براهی که گویی مپوی-
ترا هرچ بر چشم سر بگذرد/نگنجد همی در دلت با خرد-
سخن هرچ بایست توحید نیست/بنا گفتن و گفتن او یکیست-
تو گر سخته ای شو سخن سخته گوی/نیاید به بن هرگز این گفت و گوی-
بیک دم زدن رستی از جان و تن/همی بس بزرگ آیدت خویشتن-
همی بگذرد بر تو ایام تو/سرای جز این باشد آرام تو-
نخست از جهان آفرین یاد کن/پرستش برین یاد بنیاد کن-
کزویست گردون گردان بپای/هم اویست بر نیک و بد رهنمای-
جهان پر شگفتست چون بنگری/ندارد کسی آلت داوری-
که جانت شگفتست و تن هم شگفت/نخست از خود اندازه باید گرفت-
دگر آنک این گرد گردان سپهر/همی نو نمایدت هر روز چهر-
نباشی بدین گفته همداستان/که دهقان همی گوید از باستان-
خردمند کین داستان بشنود/بدانش گراید بدین نگرود-
ولیکن چو معنیش یادآوری/شود رام و کوته کند داوری-

بهادر امیرعضدی