و.ک(025)
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***نه مردی بود خیره آشوفتن / بزیر اندر آورده را کوفتن -
بهادر امیرعضدی
و.ک(059)
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***کیخسرو و پیش بینی مرگ پیران به دست گودرز.
***
کیخسرو: هوش پیران به دست گودرز بر خواهد آمد.***
چو پیران چنان دید برگشت زود/برفت از پسش گیو تازان چو دود-
بنزدیک گیو آمد آنگه پسر/که ای نامبردار فرخ پدر-برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
نقش راز آلود ستارگان در پیش بینی ِ رخدادها در شاهنامه ی فردوسی – بخش 30 –
***
حکیم فرزانه ی طوس، در شاهنامه ی کوه پیکرش، باور پیشینیان ما به طالع سعد و نحس و ایمان آنان به توان اختر شناسان در باز بینی و بازخوانی آینده ی اشخاص یا رخداد ها یا جنگ های پیش رو، را بازتاب می دهد و رخ می نمایاند.
برای برآورد ِ فرجام ِ نبرد ها، آینده و سرنوشت آتی اشخاص پس از تولد، فرجام ازدواج ها، و دیگر سوژه ها، از ستاره شماران و زیج و اسطرلاب بهره گرفته میشده ست.
***
ستاره شماران در شاهنامه، "پیش بین" رخداد های آتی و نه "ره نمون و راهگشا"ی مسیر ِ رخدادهای پیش روی شاهان و پهلوانانند.
***
گودرز در نبرد یازده رخ
***
همی گفت گودرز گر پشت خویش/سپارم بدیشان نهم پای پیش-
شب و روز بر پای پیش سپاه/همی جست نیک اختر هور و ماه-
که روزی که آن روز نیک اخترست/کدامست و جنبش کرا بهترست-
کجا بردمد باد روز نبرد/که چشم سواران بپوشد بگرد-
بریشان بیابم مگر دستگاه/بکردار باد اندر آرم سپاه-
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
هفت در شاهنامه - 17 - هفت کشور پدیدار در جام کیخسرو:
***
هفت کشور پدیدار در جام کی خسرو:
چو خسرو رخ گیو پژمرده دید/دلش را بدرد اندر آزرده دید-
بیامد بپوشید رومی قبای/بدان تا بود پیش یزدان بپای-
خرامان ازان جا بیامد بگاه/بسر بر نهاد آن خجسته کلاه-
یکی جام بر کف نهاده نبید/بدو اندرون هفت کشور پدید-
زمان و نشان سپهر بلند/همه کرده پیدا چه و چون و چند-
ز ماهی بجام اندون تا بره/نگاریده پیکر همه یکسره-
نگه کرد و پس جام بنهاد پیش/بدید اندرو بودنیها ز بیش-
بهر هفت کشور همی بنگرید/ز بیژن بجایی نشانی ندید-
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
پند های شاهنامه فردوسی - بخش (97) - پند فردوسی - ستودن جهان آفرین، به سبک فردوسی
***
گزیده پندهایی در لا به لای گفتار ها و متن شاهنامه، که حکیم بزرگوار طوس، بیشتر در آغاز و فرجام داستان هایش و گاه از زبان ِ دل ِ شخصیت های شاهنامه اش، لب به سخن می گشاید.
***
ستودن جهان آفرین، به سبک فردوسی:
تو بر کردگار روان و خرد/ستایش گزین تا چه اندر خورد-
ببین ای خردمند روشن روان/که چون باید او را ستودن توان-
همه دانش ما به بیچارگیست/به بیچارگان بر بباید گریست-
تو خستو شو آنرا که هست و یکیست/روان و خرد را جزین راه نیست-
ابا فلسفه دان بسیار گوی/بپویم براهی که گویی مپوی-
ترا هرچ بر چشم سر بگذرد/نگنجد همی در دلت با خرد-
سخن هرچ بایست توحید نیست/بنا گفتن و گفتن او یکیست-
تو گر سخته ای شو سخن سخته گوی/نیاید به بن هرگز این گفت و گوی-
بیک دم زدن رستی از جان و تن/همی بس بزرگ آیدت خویشتن-
همی بگذرد بر تو ایام تو/سرای جز این باشد آرام تو-
نخست از جهان آفرین یاد کن/پرستش برین یاد بنیاد کن-
کزویست گردون گردان بپای/هم اویست بر نیک و بد رهنمای-
جهان پر شگفتست چون بنگری/ندارد کسی آلت داوری-
که جانت شگفتست و تن هم شگفت/نخست از خود اندازه باید گرفت-
دگر آنک این گرد گردان سپهر/همی نو نمایدت هر روز چهر-
نباشی بدین گفته همداستان/که دهقان همی گوید از باستان-
خردمند کین داستان بشنود/بدانش گراید بدین نگرود-
ولیکن چو معنیش یادآوری/شود رام و کوته کند داوری-
بهادر امیرعضدی