برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

منش والای پیران در شناخت و بزرگداشت دشمن.

و.ک(060)

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی

***
منش والای پیران در شناخت و بزرگداشت دشمن.
***
دیدگاه تامل برانگیز پیران ویسه در بزرگداشت دشمن:

چو از دور خاقان چین بنگرید/خروش سواران ایران شنید-
پسند آمدش گفت کاینت سپاه/سواران رزم آور و کینه خواه-
سپهدار پیران دگرگونه گفت/هنرهای مردان نشاید نهفت-
سپهدار، کو چاه پوشد به خار/برو اسپ تازد به روز شکار-
ازان به که بر خیره، روز نبرد/هنرهای دشمن کند زیر ِ گرد-
ندیدم سواران و گردنکشان/بگردی و مردانگی زین نشان-

بهادر امیرعضدی

(145) - مترادف اصطلاحِ "دم غنیمت شمردن" در شاهنامه ی فردوسی.

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
(145) - مترادف اصطلاحِ "دم غنیمت شمردن" در شاهنامه ی فردوسی.
***
ردّ ِ پای ریشه ی اصطلاحاتِ عامیانه در شاهنامه.
***
دم غنیمت شمردن:

یک امروز با کام دل می خوریم/غم روز ناآمده نشمریم-

بهادر امیرعضدی

گودرز در رثای مرگ هفتاد فرزندش در نبرد پَشَن.

و.ک(061)

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی

***
گودرز در رثای مرگ هفتاد فرزندش در نبرد پَشَن:

فراوان ز گودرزیان خسته بود/بسی کشته بود و بسی بسته بود-
چو بشنید گودرز برزد خروش/زمین آمد از بانگ اسپان بجوش-
همه مهتران جامه کردند چاک/بسربر پراگند گودرز خاک-
همی گفت کاندر جهان کس ندید/به پیران سر این بد که بر من رسید-
چرا بایدم زنده با پیر سر/بخاک اندر افگنده چندین پسر-
ازان روزگاری کجا زاده ام/ز خفتان میان هیچ نگشاده ام-
بفرجام چندین پسر ز انجمن/ببینم چنین کشته در پیش من-
جدا گشته از من چو بهرام پور/چنان نامور شیر خودکام پور-

بهادر امیرعضدی

اغراق یا بزرگنمایی در شاهنامه ی فردوسی - بخش سیزدهم -

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
اغراق یا بزرگنمایی در شاهنامه ی فردوسی -  بخش سیزدهم -
***
اغراق و بزرگنمایی، شگردی هنرمندانه که ردّ و نشان آن را در بسیاری از هنرها از جمله کاریکاتور، مینیاتور، سینما، تاتر، شعر(بویژه غزل)، داستان و ... می توان دید. اغراق، جلوه یی ست از هنر که برای ملموس و مشهود کردن یک واقعیت، آن را پر رنگ و لعاب تر و فراتر از  اصل ِ همان واقعیت به رخ می کشد.  نبوغ فردوسی در بکار گیری شگرد ِ  اغراق، بسیار در شاهنامه دیده می شود. اغراق یکی از ارکان شاهنامه ست.
***
فرازهایی از اغراق در شاهنامه ی فردوسی
***
نبرد هومان ویسه و طوس:

ازان چاک چاک عمود گران/سرانشان چو سندان آهنگران-
بابر اندرون بانگ پولاد خاست/بدریای شهد اندرون باد خاست-
ز خون بر کف شیر کفشیر بود/همه دشت پر بانگ شمشیر بود-
خم آورد رویین عمود گران/شد آهن به کردار چاچی کمان-
تو گفتی که سنگ است سر زیر ترگ/سیه شد ز خم یلان روی مرگ-
گرفتند شمشیر هندی بچنگ/فرو ریخت آتش ز پولاد و سنگ-
ز نیروی گردنکشان تیغ تیز/خم آورد و در زخم شد ریز ریز-


و
ز نالیدن کوس با کرنای/همی آسمان اندر آمد ز جای-
دل چرخ گردان بدو چاک شد/همه کام خورشید پرخاک شد-
چنان شد که کس روی هامون ندید/ز بس گرد کز رزمگه بردمید-
ببارید الماس از تیره میغ/همی آتش افروخت از گرز و تیغ-
سنانهای رخشان و تیغ سران/درفش از بر و زیر گرز گران-
هوا گفتی از گرز و از آهنست/زمین یکسر از نعل در جوشنست-
چو دریای خون شد همه دشت و راغ/جهان چون شب و تیغها چون چراغ-
ز بس نالهٔ کوس با کرنای/همی کس ندانست سر را ز پای-

بهادر امیرعضدی

دو نگاه به دشواری نبرد با سپاه هومان ویسه - بخش 1

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
دو نگاه به دشواری نبرد با سپاه هومان ویسه - بخش 1
***
نگاه یاس آلود و ساکن طوس - نگاه امید بخش، پویا و برانگیزاننده ی گودرز:

سپهبد بگودرز کشواد گفت/که این راز بر کس نباید نهفت-
اگر لشکر ما پذیره شوند/سواران بدخواه چیره شوند-
همه دست یکسر بیزدان زنیم/منی از تن خویشتن بفگنیم-
مگر دست گیرد جهاندار ما/وگر نه بد است اختر کار ما-
کنون نامداران زرینه کفش/بباشید با کاویانی درفش-
ازین کوهپایه مجنبید هیچ/نه روز نبرد است و گاه بسیچ-
همانا که از ما بهر یک دویست/فزونست بدخواه اگر بیش نیست-

گودرز برداشت و برآورد سپهسالار طوس از جو و فضای حاکم بر میدان نبرد با سپاه هومان را بر نمی تابد: 
بدو گفت گودرز اگر کردگار/بگرداند از ما بد روزگار-
به بیشی و کمّی نباشد سخُن/دل و مغز ایرانیان بد مکُن-
اگر بد بود بخشش آسمان/بپرهیز و بیشی نگردد زمان-
تو لشکر بیارای و از بودنی/روان را مکن هیچ بشخودنی-

بهادر امیرعضدی