و.ک(060)
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
(145) - مترادف اصطلاحِ "دم غنیمت شمردن" در شاهنامه ی فردوسی.
***
ردّ ِ پای ریشه ی اصطلاحاتِ عامیانه در شاهنامه.
***
دم غنیمت شمردن:
یک امروز با کام دل می خوریم/غم روز ناآمده نشمریم-
بهادر امیرعضدی
و.ک(061)
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
اغراق یا بزرگنمایی در شاهنامه ی فردوسی - بخش سیزدهم -
***
اغراق و بزرگنمایی، شگردی هنرمندانه که ردّ و نشان آن را در بسیاری از هنرها از جمله کاریکاتور، مینیاتور، سینما، تاتر، شعر(بویژه غزل)، داستان و ... می توان دید. اغراق، جلوه یی ست از هنر که برای ملموس و مشهود کردن یک واقعیت، آن را پر رنگ و لعاب تر و فراتر از اصل ِ همان واقعیت به رخ می کشد. نبوغ فردوسی در بکار گیری شگرد ِ اغراق، بسیار در شاهنامه دیده می شود. اغراق یکی از ارکان شاهنامه ست.
***
فرازهایی از اغراق در شاهنامه ی فردوسی
***
نبرد هومان ویسه و طوس:
ازان چاک چاک عمود گران/سرانشان چو سندان آهنگران-
بابر اندرون بانگ پولاد خاست/بدریای شهد اندرون باد خاست-
ز خون بر کف شیر کفشیر بود/همه دشت پر بانگ شمشیر بود-
خم آورد رویین عمود گران/شد آهن به کردار چاچی کمان-
تو گفتی که سنگ است سر زیر ترگ/سیه شد ز خم یلان روی مرگ-
گرفتند شمشیر هندی بچنگ/فرو ریخت آتش ز پولاد و سنگ-
ز نیروی گردنکشان تیغ تیز/خم آورد و در زخم شد ریز ریز-
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
دو نگاه به دشواری نبرد با سپاه هومان ویسه - بخش 1
***
نگاه یاس آلود و ساکن طوس - نگاه امید بخش، پویا و برانگیزاننده ی گودرز:
سپهبد بگودرز کشواد گفت/که این راز بر کس نباید نهفت-
اگر لشکر ما پذیره شوند/سواران بدخواه چیره شوند-
همه دست یکسر بیزدان زنیم/منی از تن خویشتن بفگنیم-
مگر دست گیرد جهاندار ما/وگر نه بد است اختر کار ما-
کنون نامداران زرینه کفش/بباشید با کاویانی درفش-
ازین کوهپایه مجنبید هیچ/نه روز نبرد است و گاه بسیچ-
همانا که از ما بهر یک دویست/فزونست بدخواه اگر بیش نیست-
گودرز برداشت و برآورد سپهسالار طوس از جو و فضای حاکم بر میدان نبرد با سپاه هومان را بر نمی تابد:
بدو گفت گودرز اگر کردگار/بگرداند از ما بد روزگار-
به بیشی و کمّی نباشد سخُن/دل و مغز ایرانیان بد مکُن-
اگر بد بود بخشش آسمان/بپرهیز و بیشی نگردد زمان-
تو لشکر بیارای و از بودنی/روان را مکن هیچ بشخودنی-
بهادر امیرعضدی