برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

(186) - مترادفِ اصطلاح عامیانه "داغ به جگر انداختن" در شاهنامه فردوسی

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
(186) - مترادفِ اصطلاح عامیانه "داغ به جگر انداختن" در شاهنامه فردوسی.
***
ردّ ِ پای ریشه ی اصطلاحاتِ عامیانه در شاهنامه.
***
اصطلاح داغ به جگر انداختن:
فریدون، فغان و فریاد از قهر دهر را به دادار دادگر می رساند و انداختن داغ بر دل سلم و تور را از دادار دادگر درخواست میکند:
دل هر دو بیداد از آن سان بسوز/که هرگز نبینند جز تیره روز-
به داغی جگرشان کنی آژده/که بخشایش آرد بریشان دده-
همی خواهم از روشن کردگار/که چندان زمان یابم از روزگار-
که از تخم ایرج یکی نامور/بیاید برین کین ببندد کمر-

بهادر امیرعضدی

جایگاه واژه ی «آفرینش» در شاهنامه - (4) - آفرینش ماه

بر گزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
جایگاه واژه ی آفرینش در شاهنامه - (4) - آفرینش ماه
***
فردوسی، بر هفت واژه ی خرد، راستی، آشتی، داد، زندگی، آفرینش، و بنام زیستن، متمرکز ست و سرتاسر شاهنامه سرشار از به رخ کشیدن این مفاهیم ست. حکیم فردوسی، با جلا بخشیدن به همین مفاهیم، سلاحی بر ضد نقطه ی مقابل همین واژه ها، (جهل، دروغ، جنگ، بیداد، مرگ، تباهی و بدنامی) می سازد. حکیم طوس برای به کرسی نشاندن این هفت واژه، از سیاهی لشکر ِ سپاه ِ شراب، جام، پهلوانی، گردی، سالاری، درفش، شاهی، نیرومندی و میهن دوستی، بهره می برد.
***
جایگاه ماه در شاهنامه:
چراغست مر تیره شب را بسیچ/به بد تا توانی تو هرگز مپیچ-
چو سی روز گردش بپیمایدا/شود تیره گیتی بدو روشنا-
پدید آید آنگاه باریک و زرد/چو پشت کسی کو غم عشق خورد-
چو بیننده دیدارش از دور دید/هم اندر زمان او شود ناپدید-
دگر شب نمایش کند بیشتر/ترا روشنایی دهد بیشتر-
به دو هفته گردد تمام و درست/بدان باز گردد که بود از نخست-
بود هر شبانگاه باریکتر/به خورشید تابنده نزدیکتر-
بدینسان نهادش خداوند داد/بود تا بود هم بدین یک نهاد-


بهادر امیرعضدی

جایگاه واژه ی «آفرینش» در شاهنامه - (3) - آفرینش خورشید

بر گزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
جایگاه واژه ی آفرینش در شاهنامه - (3) - آفرینش خورشید
***
فردوسی، بر هفت واژه ی خرد، راستی، آشتی، داد، زندگی، آفرینش، و بنام زیستن، متمرکز ست و سرتاسر شاهنامه سرشار از به رخ کشیدن این مفاهیم ست. حکیم فردوسی، با جلا بخشیدن به همین مفاهیم، سلاحی بر ضد نقطه ی مقابل همین واژه ها، (جهل، دروغ، جنگ، بیداد، مرگ، تباهی و بدنامی) می سازد. حکیم طوس برای به کرسی نشاندن این هفت واژه، از سیاهی لشکر ِ سپاه ِ شراب، جام، پهلوانی، گردی، سالاری، درفش، شاهی، نیرومندی و میهن دوستی، بهره می برد.
***
جایگاه خورشید در شاهنامه:
ز یاقوت سرخست چرخ کبود/نه از آب و گرد و نه از باد و دود-
به چندین فروغ و به چندین چراغ/بیاراسته چون به نوروز باغ-
روان اندرو گوهر دلفروز/کزو روشنایی گرفتست روز-
ز خاور برآید سوی باختر/نباشد ازین یک روش راست تر-
ایا آنکه تو آفتابی همی/چه بودت که بر من نتابی همی-


بهادر امیرعضدی

جایگاه واژه ی «آفرینش» در شاهنامه - (2) - آفرینش مردم

بر گزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
جایگاه واژه ی آفرینش در شاهنامه - (2) - آفرینش مردم
***
فردوسی، بر هفت واژه ی خرد، راستی، آشتی، داد، زندگی، آفرینش، و بنام زیستن، متمرکز ست و سرتاسر شاهنامه سرشار از به رخ کشیدن این مفاهیم ست. حکیم فردوسی، با جلا بخشیدن به همین مفاهیم، سلاحی بر ضد نقطه ی مقابل همین واژه ها، (جهل، دروغ، جنگ، بیداد، مرگ، تباهی و بدنامی) می سازد. حکیم طوس برای به کرسی نشاندن این هفت واژه، از سیاهی لشکر ِ سپاه ِ شراب، جام، پهلوانی، گردی، سالاری، درفش، شاهی، نیرومندی و میهن دوستی، بهره می برد.
***
جایگاه آفرینش مردم در شاهنامه:
***
جایگاه مردم در شاهنامه:
چو زین بگذری مردم آمد پدید/شد این بندها را سراسر کلید-
سرش راست بر شد چو سرو بلند/به گفتار خوب و خرد کاربند-
پذیرندهٔ هوش و رای و خرد/مر او را دد و دام فرمان برد-
ز راه خرد بنگری اندکی/که مردم به معنی چه باشد یکی-
مگر مردمی خیره خوانی همی/جز این را نشانی ندانی همی-
ترا از دو گیتی برآورده اند/به چندین میانجی بپرورده اند-


بهادر امیرعضدی

جایگاه واژه ی «آفرینش» در شاهنامه - (1) - آفرینش جهان

بر گزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
جایگاه واژه ی آفرینش در شاهنامه - (1) - آفرینش جهان
***
فردوسی، بر هفت واژه ی خرد، راستی، آشتی، داد، زندگی، آفرینش، و بنام زیستن، متمرکز ست و سرتاسر شاهنامه سرشار از به رخ کشیدن این مفاهیم ست. حکیم فردوسی، با جلا بخشیدن به همین مفاهیم، سلاحی بر ضد نقطه ی مقابل همین واژه ها، (جهل، دروغ، جنگ، بیداد، مرگ، تباهی و بدنامی) می سازد. حکیم طوس برای به کرسی نشاندن این هفت واژه، از سیاهی لشکر ِ سپاه ِ شراب، جام، پهلوانی، گردی، سالاری، درفش، شاهی، نیرومندی و میهن دوستی، بهره می برد.
***
جایگاه آفرینش در شاهنامه
***
آفرینش جهان:
از آغاز باید که دانی درست/سر مایهٔ گوهران از نخست-
که یزدان ز ناچیز چیز آفرید/بدان تا توانایی آرد پدید-
سرمایهٔ گوهران این چهار/برآورده بی رنج و بی روزگار-
یکی آتشی برشده تابناک/میان آب و باد از بر تیره خاک-
نخستین که آتش به جنبش دمید/ز گرمیش پس خشکی آمد پدید-
وزان پس ز آرام سردی نمود/ز سردی همان باز تری فزود-
چو این چار گوهر به جای آمدند/ز بهر سپنجی سرای آمدند-
گهرها یک اندر دگر ساخته/ز هرگونه گردن برافراخته-
پدید آمد این گنبد تیزرو/شگفتی نمایندهٔ نوبه نو-
ابر ده و دو هفت شد کدخدای/گرفتند هر یک سزاوار جای-
در بخشش و دادن آمد پدید/ببخشید دانا چنان چون سزید-
فلکها یک اندر دگر بسته شد/بجنبید چون کار پیوسته شد-
چو دریا و چون کوه و چون دشت و راغ/زمین شد به کردار روشن چراغ-
ببالید کوه آبها بر دمید/سر رستنی سوی بالا کشید-
زمین را بلندی نبد جایگاه/یکی مرکزی تیره بود و سیاه-
ستاره برو بر شگفتی نمود/به خاک اندرون روشنائی فزود-
همی بر شد آتش فرود آمد آب/همی گشت گرد زمین آفتاب*-
گیا رست با چند گونه درخت/به زیر اندر آمد سرانشان ز بخت-
ببالد ندارد جز این نیرویی/نپوید چو پیوندگان هر سویی-
وزان پس چو جنبنده آمد پدید/همه رستنی زیر خویش آورید-
................................................................................
پ ن:

این "باور ِ کش دار ِ پیشین"(همی گشت گِرد ِ زمین آفتاب)*، در "باور هایِ امروزین ِ ما" در قامت و قواره یی نوین(خورشید برآمد، خورشید برفت، خورشید نمایان شد ... ) بازسازی شده و هنوز و همچنان دارد جانسختی می‌کند.


بهادر امیرعضدی