برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
(203) - مترادفِ اصطلاحِ "پهلوان زنده را عشق ست" در شاهنامه فردوسی
***
بدو گفت بیژن که ای پهلوان/خردمند و بیدار و روشن روان-
کنون یار باید که زندست مرد/ نه آنگه کجا زو برآرند گرد-
چو گستهم شد کشته در کارزار/سرآمد برو روز و برگشت کار-
کجا سود دارد مر او را سپاه/کنون دار گر داشت خواهی نگاه-
بهادر امیرعضدی