| برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی |
| *** |
| چالش شماره (406): |
| 7887 - که تو نیک بختی و یزدان شناس |
| مدار از تن خویش هرگز سپاس |
| ۲۵۱۴ – که تو نیک بختی و یزدان شناس |
| مدار از تن خویش هرگز هراس – خالقی |
| ۳۷۸۹ – که: تو نیکبختی ز یزدان شناس، |
| مدار از تنِ خویش هرگز سپاس، – کزازی |
| * |
| پرسش: |
| مدار از تن خویش هرگز سپاس |
| یا |
| مدار از تن خویش هرگز هراس |
| * |
| پاسخ: |
| مدار از تن خویش هرگز سپاس |
| * |
| ✅: مدار از تن خویش هرگز "سپاس"، روا تر ست. عطف به بیت پیشین: بخواند آن زمان بیژن گیو را/بدو "داد دست گو نیو "را. کیخسرو، در آخرین دم، دستِ گستهم را در دست گیو می نهد و امید زنده ماندن به گستهم می دهد و با این کار گیو ترس و بیم از مردن را کم رنگ میکند. از مرگ مَهَراس و سپاس دار یزدان برای وجود یاوری گیو باش که: همه مهر پروردگارست و بس/ندانم بگیتی جز او هیچ کس. سپاسدار یزدان باش. این توجه و اقبال را از یزدان بدان. |
| متن شماره 2208، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM |
| بهادر امیرعضدی |