برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

چالش شماره (313): مر او را‌، به چاره/"نگونش" بر افگند بر پشت زین، یا مر او را بچاره/"نگون" اندر افگند بر پشت زین،

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 
***
چالش شماره (313):
7323 - مر او را بچاره ز روی زمین
نگون اندر افگند بر پشت زین
۱۹۵۵ – "مرو را" به چاره ز روی زمین
"نگونش" برافگند بر "پشت" زین – خالقی
۳۲۲۳ – "مر او را"، به چاره ز رویِ زمین
"نگون"، اندر افگند بر "روی" زین – کزازی
*
پرسش: 
مر او را‌، به چاره ز رویِ زمین/"نگونش" بر افگند بر پشت زین،
یا
مر او را بچاره ز روی زمین/"نگون" اندر افگند بر پشت زین،
*
  پاسخ:
مر او را بچاره ز روی زمین/"نگون" اندر افگند بر پشت زین،
 
✅: مر او را بچاره ز روی زمین/نگون اندر افگند بر پشت زین، روا تر ست. چرا که: دو بار قید شدن "او را"، ایرادِ نگارشی دارد. ۱، "مر او را به چاره"(او را به چاره) و "نگونش بر افکند"(او را نگون برافکند). دو بار "او را" قید شده.
متن شماره 2115، از وبلاگ داستانِ داد :  DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
  بهادر امیرعضدی

چالش شماره (312): سنان سویِ او تافت و اندر شتافت. یا سنان سوی او کرد و اندر شتافت

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 
***
چالش شماره (312):
7319 - بدآنگه که زنگه برو دست یافت
سنان سوی او کرد و اندر شتافت
۱۹۵۱ – بدانگه که زنگه برو دست یافت
سِنان سوی او تافت و اندر شتافت – خالقی
۳۲۱۹ – بدان گه که زنگه بر او دست یافت،
سنان سویِ او تافت و اندر شتافت. – کزازی
*
پرسش: 
سنان سویِ او تافت و اندر شتافت. 
یا
سنان سوی او کرد و اندر شتافت
*
  پاسخ:
سنان سوی او کرد و اندر شتافت
 
✅: سنان سوی او "کرد" و اندر شتافت، روا تر ست تا سنان سوی او "تافت". وجه غالب واژه ی "تافتن" افزون بر مفاهیم(تابیدن، بافتن، رشتن، نور افشاندن، تفدیدن، ) اغلب به مفهوم روی بر گاشتن، هزیمت، فرار، دور شدن، در شاهنامه آمده.
متن شماره 2114، از وبلاگ داستانِ داد :  DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
  بهادر امیرعضدی

چالش شماره (311): بیاسود باید، وُ دَم برزدن یا بباید برآسود و دم برزدن

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 
***
چالش شماره (311):
7315 - بباید برآسود و دم برزدن
پس آنگه سوی جنگ بازآمدن
۱۹۴۷ – بیاسود باید، وُ دَم برزدن
پس آنگه سُوی جنگ بازآمدن – خالقی
۳۲۱۵ – بباید برآسودن و دَم زدن،
پس آنگه سویِ جنگ بازآمدن. – کزازی
*
پرسش: 
بیاسود باید، وُ دَم برزدن
یا
بباید برآسود و دم برزدن
*
  پاسخ:
بباید برآسود و دم برزدن
 
✅: "بباید برآسود و دم برزدن"، روا تر ست  تا "آسود باید و دم بر زد". عطف به بیت پیشین: چنان تشنه گشتند کز جای خویش/نجنبید و ننهاد کس پای پیش، بایسته ست که برآساییم و دمی به "نَمی" زنیم.
متن شماره 2113، از وبلاگ داستانِ داد :  DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
  بهادر امیرعضدی

چالش شماره (310): به بختِ جهانجوی نو شهریار، یا ببخت جهاندار با شهریار

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 
***
چالش شماره (310):
7300 - بنام جهان آفرین کردگار
ببخت جهاندار با شهریار
۱۹۳۲ – به نامِ جهان آفرین کردگار
به بختِ جهانجویِ نو شهریار – خالقی
۳۲۰۰ – به نامِ جهان آفرین کَردگار،
به بختِ جهانجوی نو شهریار، – کزازی
*
پرسش: 
به بختِ جهانجوی نو شهریار،
یا
ببخت جهاندار با شهریار
*
  پاسخ:
ببخت جهاندار با شهریار
 
✅: "ببخت جهاندار با شهریار"، روا تر ست. تا "بختِ جهانجوی نو شهریار". عطف به بیت پسین: "همه زور و بخت از جهاندار دید/وُ زو گردش بختِ بیدار دید"، مراد در سایه ی بخت و اقبال نشان دادن "جهاندار" همین "جهان آفرین کردگار" به کیخسرو("شهریار") ست.
متن شماره 2112، از وبلاگ داستانِ داد :  DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
  بهادر امیرعضدی

چالش شماره (309): به چنگ اندرون، شیر پیکر درفش، یا میان دیبه و رنگ خورده بنفش

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 
***
چالش شماره (309):
7289 - بچنگ اندرون شیر پیکر درفش
میان دیبه و رنگ خورده بنفش
۱۹۲۴ – به چنگ اندرون شیر پیکر درفش
بَر از غَیبه ی زنگ خورده بنفش – خالقی
۳۱۹۲ – به چنگ اندرون، شیر پیکر درفش،
بَر از غیبه ی زنگ خورده بنفش، – کزازی
*
پرسش: 
به چنگ اندرون، شیر پیکر درفش،
یا
میان دیبه و رنگ خورده بنفش
*
  پاسخ:
میان دیبه و رنگ خورده بنفش
 
✅: میان "دیبه" و رنگ خورده بنفش، روا تر ست تا "غَیبه" ی(پولک های فلزی نگاشته شده بر زره یا سپر) زنگ خورده(با بار کلامیِ فرسوده، زنگار گرفته، پوسیده) بنفش رنگ. اشاره به رنگ بنفشِ بخش میانیِ "دیبه"، دیبا(بافته ی ابریشمینِ) درفش شده.
متن شماره 2111، از وبلاگ داستانِ داد :  DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
  بهادر امیرعضدی