برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
چالش شماره (62):
5565 - به بیداد کز مردمان بستدی
فراز آوریدی ز دست بدی
۱۸۶– به بیداد کز مردمان بستَدی
فرازآوریدی ز دست بدی، – خالقی
۱۴۶۸ – به بیداد کز مردمان بِستَدی،
فراز آوریدی، ز راهِ بدی. – کزازی
*
پرسش:
فراز آوریدی ز "دست" بدی
یا
فراز آوریدی، ز راهِ بدی.
*
پاسخ:
فراز آوریدی ز "دست" بدی
✅: عطف به بیتِ(همه آلت لشکر و سیم و زر / فرستی به نزدیک ما سربسر)، "ز دست بدی" یا دستاورد های بدی، یعنی(آلت لشکر و سیم و زر)، هماهنگ تر ست تا ز راه بدی. ولی "ز راه بدی" "راه" با مفاهیمِ (افکار و باور و ذهنیت، تدابیر، گمان ها و ...) هماهنگ ست. مانند بیت های: ز من بگسلد فره ایزدی/گر آیم بکژی و "راه بدی" - و - ازو بند بردار گر بخردی / دلت بازگردان ز "راه بدی" -
متن شماره 1846، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
چالش شماره (61):
5507 - بسان سگانش ازان انجمن
ببندی فرستی بنزدیک من
۱۷۷ – بسان سگان شان از آن انجمن
ببندی فرستی به نزدیک من – خالقی
۱۴۵۹ – به سانِ سگانشان، از آن انجمن
ببندی، فرستی به نزدیکِ من، – کزازی
*
پرسش:
بسان "سگانش" ازان انجمن
یا
به سانِ "سگانشان"، از آن انجمن
*
پاسخ:
بسان "سگانش" ازان انجمن/ببندی فرستی بنزدیک من-
✅: عطف به بیت پیشین: (به خون سیاوَخش "یازید" دست/جهانی به بیداد بر "کرد" پست) – "یازید" و "کرد"، هر دو مفردند و نه جمع. مراد گرسیوز یا افراسیاب ست. و اگر عطف به بیت پسین(بدان تا فرستم بنزدیک شاه/"چه شان" سر ستاند چه بخشد کلاه) شود، با قید "چه شان"(چه آنها را)، "سگانشان" هم شدنی ست.
متن شماره 1845، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
چالش شماره (60):
5501 - ور از تو پدیدار آید گناه
نماند بتو مهر و تخت و کلاه
۱۷۰ – گر از تو پدیدار ناید گناه
بماند به تو مُهر و تخت و کلاه – خالقی
۱۴۵۳ – گر از تو پدیدار آید گناه،
نمانَد به تو مُهر و تخت و کلاه. – کزازی
*
پرسش:
نمانَد به تو مُهر و تخت و کلاه
یا
بماند به تو مُهر و تخت و کلاه
*
پاسخ:
نمانَد به تو مُهر و تخت و کلاه
✅: (ور از تو پدیدار آید گناه/نماند بتو مهر و تخت و کلاه)، روا تر ست. چرا که بنا بر بی گناهی تو ست. ترا بی گناه می دانم. اگر گناهی از تو سر زند، مُهر و منشور و تخت و کلاهی برایت نخواهد ماند. تهدید و تحبیبِ توامان گودرز بر پیران.
متن شماره 1844، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
چالش شماره (59):
5499 - اگر راست باشد دلت با زبان
گذشتی ز تیمار و رستی بجان
۱۶۸ – گرت چیره گردد بریشان زبان
گذشتی ز تیمار و رستی به جان – خالقی
۱۴۵۱ – گرت چیره گردد بر ایشان زبان،
گذشتی ز تیمار و رَستی به جان، – کزازی
*
پرسش:
اگر راست باشد دلت با زبان
یا
گرت چیره گردد بر ایشان زبان،
*
پاسخ:
اگر راست باشد دلت با زبان
✅: (عطف به، بیت پیشین،(دروغ است بر تو هم این نامِ مهر، /نبینم، به "دلت" اندر، آرامِ مهر )، بیتِ(اگر راست باشد دلت با زبان)، روا تر و راست تر ست.
متن شماره 1843، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
چالش شماره (58):
5493 - گناهی که تا این زمان کرده ای
ز شاهان گیتی که آزرده ای
۱۶۲ – گناهی که تا این زمان کرده یی
ز شاهان کسی را بیازرده یی – خالقی
۱۴۴۵ – گناهی که تا این زمان کرده ای،
ز شاهان کسی را نیازَرده ای – کزازی
*
پرسش:
ز شاهان گیتی که آزرده ای
یا
ز شاهان کسی را نیازَرده ای
*
پاسخ:
ز شاهان گیتی که آزرده ای
✅: ز شاهان گیتی، که آزرده ای؟. رواتر ست. چرا که، "که آزرده ای"؟ به مفهومِ(از شاهان، که را، چه کسی را آزارنده یی؟)، استفهام انکاری، (همانا که، شاهی را نیازرده یی). و (گناهی که تا این زمان کرده یی) هم استفهام انکاری ست. گناهی نکرده یی.
متن شماره 1842، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
بهادر امیرعضدی