| برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی |
| *** |
| چالش شماره (311): |
| 7315 - بباید برآسود و دم برزدن |
| پس آنگه سوی جنگ بازآمدن |
| ۱۹۴۷ – بیاسود باید، وُ دَم برزدن |
| پس آنگه سُوی جنگ بازآمدن – خالقی |
| ۳۲۱۵ – بباید برآسودن و دَم زدن، |
| پس آنگه سویِ جنگ بازآمدن. – کزازی |
| * |
| پرسش: |
| بیاسود باید، وُ دَم برزدن |
| یا |
| بباید برآسود و دم برزدن |
| * |
| پاسخ: |
| بباید برآسود و دم برزدن |
| ✅: "بباید برآسود و دم برزدن"، روا تر ست تا "آسود باید و دم بر زد". عطف به بیت پیشین: چنان تشنه گشتند کز جای خویش/نجنبید و ننهاد کس پای پیش، بایسته ست که برآساییم و دمی به "نَمی" زنیم. |
| متن شماره 2113، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM |
| بهادر امیرعضدی |
| برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی |
| *** |
| چالش شماره (310): |
| 7300 - بنام جهان آفرین کردگار |
| ببخت جهاندار با شهریار |
| ۱۹۳۲ – به نامِ جهان آفرین کردگار |
| به بختِ جهانجویِ نو شهریار – خالقی |
| ۳۲۰۰ – به نامِ جهان آفرین کَردگار، |
| به بختِ جهانجوی نو شهریار، – کزازی |
| * |
| پرسش: |
| به بختِ جهانجوی نو شهریار، |
| یا |
| ببخت جهاندار با شهریار |
| * |
| پاسخ: |
| ببخت جهاندار با شهریار |
| ✅: "ببخت جهاندار با شهریار"، روا تر ست. تا "بختِ جهانجوی نو شهریار". عطف به بیت پسین: "همه زور و بخت از جهاندار دید/وُ زو گردش بختِ بیدار دید"، مراد در سایه ی بخت و اقبال نشان دادن "جهاندار" همین "جهان آفرین کردگار" به کیخسرو("شهریار") ست. |
| متن شماره 2112، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM |
| بهادر امیرعضدی |
| برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی |
| *** |
| چالش شماره (309): |
| 7289 - بچنگ اندرون شیر پیکر درفش |
| میان دیبه و رنگ خورده بنفش |
| ۱۹۲۴ – به چنگ اندرون شیر پیکر درفش |
| بَر از غَیبه ی زنگ خورده بنفش – خالقی |
| ۳۱۹۲ – به چنگ اندرون، شیر پیکر درفش، |
| بَر از غیبه ی زنگ خورده بنفش، – کزازی |
| * |
| پرسش: |
| به چنگ اندرون، شیر پیکر درفش، |
| یا |
| میان دیبه و رنگ خورده بنفش |
| * |
| پاسخ: |
| میان دیبه و رنگ خورده بنفش |
| ✅: میان "دیبه" و رنگ خورده بنفش، روا تر ست تا "غَیبه" ی(پولک های فلزی نگاشته شده بر زره یا سپر) زنگ خورده(با بار کلامیِ فرسوده، زنگار گرفته، پوسیده) بنفش رنگ. اشاره به رنگ بنفشِ بخش میانیِ "دیبه"، دیبا(بافته ی ابریشمینِ) درفش شده. |
| متن شماره 2111، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM |
| بهادر امیرعضدی |
| برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی |
| *** |
| چالش شماره (308): |
| 7281 - زد از باد بر سرش رومی ستون |
| فروریخت از ترگ او مغز و خون |
| ۱۹۱۵ – زد از باد بر سَرش رومی ستون |
| فروریخت از ترگ با مغز خون – خالقی |
| ۳۱۸۳ – زد، از باد، بر سرش رومی ستون، |
| فروریخت، از تَرگ، با مغز خون. – کزازی |
| * |
| پرسش: |
| فروریخت از ترگ با مغز خون |
| یا |
| فروریخت از ترگ او مغز و خون |
| * |
| پاسخ: |
| فروریخت از ترگ او مغز و خون |
| ✅: فروریخت از ترگِ "او" مغز و خون، روا تر ست تا "فروریخت، از تَرگ، با مغز خون". فرو ریخت، از تَرگ، با مغز"،" خون ِ چه کسی؟ |
| متن شماره 2101، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM |
| بهادر امیرعضدی |
| برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی |
| *** |
| چالش شماره (307): |
| 7280 - بر آوردگه بر برو دست یافت |
| زمین را بدرید و اندر شتافت |
| ۱۹۱۴ – بر آوردگه بر برو دست یافت |
| زَمی را بدرّید و اندرشتافت– خالقی |
| ۳۱۸۲ – به آوردگه بر، بر او دست یافت، |
| زَمی را بدرّید و اندر شتافت. – کزازی |
| * |
| پرسش: |
| به آوردگه بر، بر او دست یافت،/زَمی را بدرّید و اندر شتافت |
| یا |
| بر آوردگه بر برو دست یافت/زمین را بدرید و اندر شتافت |
| * |
| پاسخ: |
| بر آوردگه بر برو دست یافت/زمین را بدرید و اندر شتافت |
| ✅: "بر" آوردگه "بر" "برو" دست یافت/زمین "را" "بدرید" و "اندر" شتافت، روا تر ست. نبوغ شیوای حکیم در صنایع شعری در واج آرایی "بر" و "ر"، در بیت. |
| متن شماره 2100، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM |
| بهادر امیرعضدی |