برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
چالش شماره (51):
5474 - که از جان پیران برآریم دود
بران سان که گرد پی پیل بود
۱۴۳ – که از خان پیران برآریم دود
برینسان که گَردِ پیِ پیل بود – خالقی
۱۴۲۷ – که: از خانِ پیران برآریم دود،
بر این سان که گَردِ پیِ پیل بود. – کزازی
*
پرسش:
که از جان پیران برآریم دود
یا
که از خان پیران برآریم دود
*
پاسخ:
که از خان پیران برآریم دود
✅: چرا که از خان و مان و سراپرده دود بر آورند نه از جان.
متن شماره 1835، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
چالش شماره (50):
5470 - وزان ژنده پیلان جنگی چهار
بیاراسته از در شهریار
۱۳۹ – وُزان زَنده پیلانِ جنگی چهار
بیاراستند ازدرِ شهریار – خالقی
۱۴۲۳ – وز آن ژَنده پیلان جنگی، چهار
بیاراستند، از درِ شهریار. – کزازی
*
پرسش:
بیاراسته از در شهریار
یا
بیاراستند ازدرِ شهریار
*
پاسخ:
بیاراسته از در شهریار
✅: چرا که: دَمادَمِ جنگ، فرصت آراستن پیل نبوده. بیارسته(چهار پیل از پیش آراسته شده) - بیارستند(در زمان، در لحظه، همان دَم).
متن شماره 1834، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
چالش شماره (49):
5469 - به پیش سپاه اندرون پیل شست
جهان پست گشته ز پیلان مست
۱۳۸ – ز پیش سپاه اندرون پیل شست
جهان پست گشته ز پیلانِ مست – خالقی
۱۴۲۲ – به پیش سپاه اندرون، پیل شست،
جهان پست گشته، ز پیلانِ مست، – کزازی
*
پرسش:
به پیش سپاه
یا
ز پیش سپاه
*
پاسخ:
"به" پیش سپاه اندرون پیل شست
✅: چرا که: به پیشِ سپاه، (سپاهی "با" همراهیِ، "به" همراهِ، "با شصت" پیل). ولی ز پیش سپاه، "ز"، "از"، تداعی کننده ی "جدا از" سپاه، شصت پیل.
متن شماره 1833، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
چالش شماره (48):
5468 - بلشکر گه آمد دمادم سپاه
جهان شد ز گرد سواران سیاه
۱۳۷ – به لشکر گه آمد دمادم سپاه
جهان شد ز گَرد سُواران سیاه – خالقی
۱۴۲۱ – به لشکر گه آمد، دُمادُم، سپاه،
جهان شد، ز گردِ سواران، سیاه. – کزازی
*
پرسش:
به لشکر گه آمد دمادم سپاه
یا
به لشکر گه آمد، دُمادُم، سپاه
*
پاسخ:
به لشکر گه آمد دمادم سپاه
✅: چرا که، به لشکر گه آمد دمادم سپاه، "دمادم"به مفهومِ "دَمادَم"(دَم به دَم، لحظه به لحظه، آن به آن، پیوسته و زنجیر وار).
متن شماره 1832، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
بهادر امیرعضدی