برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

چالش شماره (303): دِلیران بر آن خون شیران دَنان یا ابر پهلوان آفرین برکنان

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 
***
چالش شماره (303):
7247 - خروشان و جوشان و نعره زنان
ابر پهلوان آفرین برکنان
۱۸۸۳ – خروشان و جوشان و نعره زنان
دِلیران بر آن خون شیران دَنان – خالقی
۳۱۵۲ – خروشان و جوشان و نعره زنان،
اَبَر پهلوان، آفرین برکُنان. – کزازی
*
پرسش: 
دِلیران بر آن خون شیران دَنان
یا
ابر پهلوان آفرین برکنان
*
  پاسخ:
ابر پهلوان آفرین برکنان
 
✅: "اَبَر پهلوان، آفرین برکُنان"، روا تر ست. عطف به بیت پیشین: "درفش خجسته بدست اندرون/گرازان و شادان و دشمن نگون"، سپاهیان ایرانی،پس از دیدن تن بی جان سیامک، گرازه ی پیروزِ درفش در دستِ نشسته بر زین، "اَبَر پهلوان(گرازه)، آفرین" خواندند.
متن شماره 2096، از وبلاگ داستانِ داد :  DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
  بهادر امیرعضدی

چالش شماره (302): گرازه همآنگه ببستش "بر" اسب یا گرازه هم آنگه ببستش باسب

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 
***
چالش شماره (302):
7244 - گرازه هم آنگه ببستش باسب
نشست از بر زین چو آذرگشسب
۱۸۸۰ – گرازه همآنگه ببستش بر اسب
نشست از بر زین چُن آذرگُشسب – خالقی
۳۱۴۹ – گرُازه هم آنگه ببستش بر اسب،
نشست از برِ زین، چو آذرگشسب. – کزازی
*
پرسش: 
گرازه همآنگه ببستش "بر" اسب
یا
گرازه هم آنگه ببستش باسب
*
  پاسخ:
گرازه هم آنگه ببستش باسب
 
✅:  گرازه هم آنگه ببستش "به" اسب، روا تر ست.  کالبدِ بی جانِ سیامک را "به" سرین یا گرده ی اسب بست و خود "بر" فرازِ زین نشست. وجهِ غالب قید ترکیبی "به" و "بر" در شاهنامه: زین "بر" اسب نهادن و سوار "بر" اسب نشستن و ادوات جنگی و غیره "به" اسب یا زین بستن.  
متن شماره 2095، از وبلاگ داستانِ داد :  DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
  بهادر امیرعضدی

چالش شماره (301): بریزید و هم در زمان داد جانش یا شکست و برآمد ز تن نیز جانش

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 
***
چالش شماره (301):
7243 - چنان سخت زد بر زمین کاستخوانش
شکست و برآمد ز تن نیز جانش
۱۸۷۹ – چُنان سخت زد بر زمین کاستخوانش
بریزید و هم در زمان داد جانش – خالقی
۳۱۴۸ – چنان سخت زد بر زمین کاستخوانش
بریزید و هم در زمان داد جانش. – کزازی
*
پرسش: 
بریزید و هم در زمان داد جانش
یا
شکست و برآمد ز تن نیز جانش
*
  پاسخ:
شکست و برآمد ز تن نیز جانش
 
✅: "شکست" و برآمد ز تن نیز جانش، روا تر ست. "شکستن" با استخوان، همگن تر ست تا "ریختن".
متن شماره 2094، از وبلاگ داستانِ داد :  DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
  بهادر امیرعضدی

چالش شماره (300): پر از خشم و پر جنگ و کینه سران، یا پر از جنگ و پر خشم کینه وران

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 
***
چالش شماره (300):
7238 - پر از جنگ و پر خشم کینه وران
گرفتند زان پس عمود گران
۱۸۷۴ – پر از خشم و پُر جنگ و کینه سران
گرفتند از آن پس عَمودِ گران – خالقی
۳۱۴۳ – پر از خشم و پر جنگ و کینه سران،
گرفتند، از آن پس، عمودِ گران. – کزازی
*
پرسش: 
پر از خشم و پر جنگ و کینه سران،
یا
پر از جنگ و پر خشم کینه وران
*
  پاسخ:
پر از جنگ و پر خشم کینه وران
 
✅: "پر از جنگ و پر خشم، کینه وران"، روا تر ست، گرازه و سیامک تورانی، پر از جنگ و پر خشم و کینه ورز.
متن شماره 2093، از وبلاگ داستانِ داد :  DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
  بهادر امیرعضدی

چالش شماره (299): کز اسب اندر آرَد مر آن نیو را. یا کز اسب اندر آرد گو نیو را

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 
***
چالش شماره (299):
7225 - همی زنده بایست مر گیو را
کز اسب اندر آرد گو نیو را
۱۸۶۱ – همی زنده بایست مر گیو را
کز اسب اندر آرد مر آن نیو را – خالقی
۳۱۳۰ – همی زنده بایست، مر گیو را،
کز اسب اندر آرَد مر آن نیو را. – کزازی
*
پرسش: 
کز اسب اندر آرَد مر آن نیو را.
یا
کز اسب اندر آرد گو نیو را
*
  پاسخ:
کز اسب اندر آرد گو نیو را
 
✅: "کز اسب اندر آرد "گو" نیو را"، روا تر ست. اشاره یی ایهامی و به تلمیح به گیو نیو، گیو پهلوان. عطف به بیت پسین: سوی تیغ برد آن زمان دست خویش/دمان "گیوِ نیو" اندر آمد بپیش.
متن شماره 2092، از وبلاگ داستانِ داد :  DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
  بهادر امیرعضدی