| برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی |
| *** |
| چالش شماره (296): |
| 7212 - دمان آمدند اندر آوردگاه |
| ابا یکدگر ساخته کینه خواه |
| ۱۸۴۸ – دمان آمده تا بدآوردگاه |
| ابر یکدگر تاخته کینه خواه – خالقی |
| ۳۱۱۷ – دوان آمده تا به آوردگاه، |
| اَبَر یکدگر تاخته، کینه خواه، – کزازی |
| * |
| پرسش: |
| دوان آمده تا به آوردگاه، |
| یا |
| دمان آمدند اندر آوردگاه |
| * |
| پاسخ: |
| دمان آمدند اندر آوردگاه |
| ✅: دمان "آمدند" اندر آوردگاه، روا تر ست. عطف به قیدِ "برآویختند" و "بدادند جان"، در بیت های پیشین، دمان "آمدند"، همگن و به قاعده تر ست تا دمان "آمده". |
| متن شماره 2089، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM |
| بهادر امیرعضدی |
| برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی |
| *** |
| چالش شماره (295): |
| 7211 - سران از پی پادشاهی بجنگ |
| بدادند جان از پی نام و ننگ |
| ۱۸۴۷ – سران از پی پادشاهی به جنگ |
| بدادند پاک از پی نام و ننگ – خالقی |
| ۳۱۱۶ – سران، از پیِ پادشاهی به جنگ |
| بدادند پاک، از پیِ نام و ننگ، – کزازی |
| * |
| پرسش: |
| بدادند پاک از پیِ نام و ننگ، |
| یا |
| بدادند "جان" از پی نام و ننگ |
| * |
| پاسخ: |
| بدادند "جان" از پی نام و ننگ |
| ✅: بدادند "جان" از پی نام و ننگ، روا تر ست. جان و جنگ. سران(فاعل)، جان(مفعول) دادند. در"بدادند پاک، از پیِ نام و ننگ"، مفعول، "مغفول" ست. |
| متن شماره 2088، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM |
| بهادر امیرعضدی |
| برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی |
| *** |
| چالش شماره (294): |
| 7204 - که گر کوه پیش آمدی روز جنگ |
| نبودی بر آن رزم کردن درنگ |
| ۱۸۴۰ – اگر کوه پیش آمدی روز جنگ |
| نبودی بدآن پَست کردن درنگ – خالقی |
| ۳۱۰۹ – اگر کوه پیش آمدی روزِ جنگ، |
| نبودی بر آن پست کردن درنگ، – کزازی |
| * |
| پرسش: |
| نبودی بدآن پَست کردن درنگ |
| یا |
| نبودی بر آن پست کردن درنگ |
| * |
| پاسخ: |
| نبودی بر آن پست کردن درنگ |
| ✅: "نبودی بر آن پست کردن درنگ"، روا تر ست. عطف به بیت پسین: "همه دستهاشان فروماند پست/در زور یزدان بریشان ببست". دست هاشان از "پست" کردن کوه، باز ماند. |
| متن شماره 2087، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM |
| بهادر امیرعضدی |
| برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی |
| *** |
| چالش شماره (293): |
| 7202 - بتیغ و بگرز و بتیر و کمند |
| همی آزمودند هرگونه بند |
| ۱۸۳۸ – به تیغ و به تیر و به گرز و کمند |
| همی آزمودند هرگونه بند – خالقی |
| ۳۱۰۷ – به تیغ و به تیر و به گرز و کمند، |
| همی آزمودند هرگونه بند. – کزازی |
| * |
| پرسش: |
| به تیغ و به تیر و به گرز و کمند/همی آزمودند هرگونه بند. |
| یا |
| بتیغ و بگرز و بتیر و کمند/همی آزمودند هرگونه بند |
| * |
| پاسخ: |
| بتیغ و بگرز و بتیر و کمند/همی آزمودند هرگونه بند |
| ✅: "بتیغ و بگرز و بتیر و کمند/همی آزمودند هرگونه بند"،روا تر ست. تیغ و گرز با کاربرد رزمی "ضربتی"(زدنی یا کوبیدنی)، تیغ زن، گرز کوب - تیر و کمندِ(انداختنی یا افکندنی) تیر انداز یا کمند افکن. |
| متن شماره 2086، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM |
| بهادر امیرعضدی |
| برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی |
| *** |
| چالش شماره (292): |
| 7201 - ازآن پس بهامون نهادند سر |
| بخون ریختن بسته گردان کمر |
| ۱۸۳۷ – وُ زآن پس به هامون نهادند سر |
| به خون ریختن سخت بسته کمر – خالقی |
| ۳۱۰۶ – و زآن پس به هامون نِهادند سر، |
| به خون ریختن سخت بسته کمر. – کزازی |
| * |
| پرسش: |
| به خون ریختن سخت بسته کمر |
| یا |
| بخون ریختن بسته "گُردان" کمر |
| * |
| پاسخ: |
| بخون ریختن بسته "گُردان" کمر |
| ✅: بخون ریختن بسته "گُردان" کمر، روا تر ست. "گُردان" سپاه، از هر دو سو، کمر همت بر بسته اند. در "به خون ریختن سخت بسته کمر"، فاعل مبهم ست. |
| متن شماره 2085، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM |
| بهادر امیرعضدی |