برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
چالش شماره (37):
5406 - سیه مارکورا سر آید بکوب
ز سوراخ پیچان شود سوی چوب
۷۶ – سیه مار کو را سر آید بکوب
ز سوراخ پیچان شود پیش چوب – خالقی
۱۳۶۰ – سیه مار کو را سر آید به کوب،
ز سوراخ، پیچان شود سویِ چوب. – کزازی
*
پرسش:
ز سوراخ پیچان شود سوی چوب
یا
ز سوراخ پیچان شود پیش چوب
*
پاسخ:
ز سوراخ پیچان شود سوی چوب
✅: چرا که، از سوراخ، سوی چوب روان می شود
متن شماره 1821، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
چالش شماره (36):
5399 - سر مرز توران به پیران سپرد
سپاهی فرستاد با او نه خرد
۶۹ – سرِ مرزِ توران به پیران سپرد
سپاهی فرستاد با او نه خُرد – خالقی
۱۳۵۳ – سرِ مرزِ توران به پیران سپرد،
سپاهی فرستاد با وی، نه خُرد – کزازی
*
پرسش:
سپاهی فرستاد با او نه خرد
یا
سپاهی فرستاد با وی، نه خُرد
*
پاسخ:
سپاهی فرستاد با او نه خرد
✅: چرا که، او، اوی، زوی و براوی آمده، ولی واژه وی در شاهنامه نه دیده و نه تکرار شده.
متن شماره 1820، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
چالش شماره (35):
5387 - دو پر مایه بیدار و دو پهلوان
یکی پیر و باهوش و دیگر جوان
۵۷ – دو پُر مایه بیدار دو پهلوان
یکی هوش وَرپیر و دیگر جوان – خالقی
۱۳۴۱ – دو پر مایه، بیدار دو پهلوان،
یکی هوشوَر پیر و دیگر جوان، – کزازی
*
پرسش:
یکی پیر و باهوش و دیگر جوان
یا
یکی هوشوَر پیر و دیگر جوان
*
پاسخ:
یکی پیر و باهوش و دیگر جوان
✅: چرا که، هر چند هوشور(مثل دانشور، پیله ور، سخنور) دری و پهلوی تر ست ولی در شاهنامه هوشور تکرار یا دیده نشده.
متن شماره 1819، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
چالش شماره (34):
5386 - کسی کو برد آب و آتش بهم
ابر هر دوان کرده باشد ستم
*
۵۶ – کسی کو برد آب و آتش بهم
ابر هر دو بر کرده باشد ستم – خالقی
*
۱۳۴۰ – کسی کو بَرَد آب و آتش به هم،
اَبَر هر دو بر، کرده باشد ستم: – کزازی
*
پرسش:
ابر هر دوان کرده باشد ستم
یا
اَبَر هر دو بر، کرده باشد ستم
*
پاسخ:
5386 - کسی کو برد آب و آتش بهم
ابر هر دوان کرده باشد ستم
✅: چرا که، هر دوان به شیوه ی سبکی شاهنامه نزدیک تر ست تا هر دو بر.
نمونه: پس از هر دوان بود عثمان گزین/خداوند شرم و خداوند دین - & - سرانجام گفت ایمن از هر دوان/نگردد مرا دل نه روشن روان - & - بخندد همی بلبل از هر دوان/چو بر گل نشیند گشاید زبان
متن شماره 1818، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
چالش شماره (33):
5384 - بدو گفت تا شهر ایران برو
ممان رخت و مه تخت سالار نو
*
۵۴ – بدو گفت: تا شهر ایران برو!
ممان بخت و مه تختِ سالارِ نو – خالقی
*
۱۳۳۸ – بدو گفت: تا شهرِ ایران بَرو،
ممان تخت و نه بختِ سالارِ نو. – کزازی
*
پرسش:
ممان رخت و مه تخت سالار نو
یا
ممان تخت و نه بختِ سالارِ نو.
*
پاسخ:
5384 - بدو گفت تا شهر ایران برو
ممان رخت و مه تخت سالار نو
✅: چرا که، (رخت و لباس و تخت و تاج، نشان و هویت شاهان ست). برو و او را از نمادهای پادشاهی اش، دور کن. او را برانداز.
متن شماره 1817، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
بهادر امیرعضدی