برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

« بزهکاری بیماریست »، در شاهنامه فردوسی

و.ک(264)

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 

*** 

« بزهکاری بیماریست »، در شاهنامه فردوسی.

***

آنکس که خستو* شود بر گناه، چو بیمار زارست . 

*** 

ز کارآگهان، موبدی نیکخواه / چنان بد، که برخاست بر پیشگاه -

که گاهی گنه بگذرانی همی / به بد، نام آنکس، نخوانی همی -

هم این را، دگرباره آویزش ست / گنهکار اگر چند با پوزش ست -

به پاسخ چنین بود توقیع شاه / که « آنکس که خستو شود بر گناه -

چو بیمار زارست و ما چون پزشک » / ز دارو گریزان و ریزان سرشک -

« به یک دارو ار او نگردد درست / زبان از پزشکی نخواهیم شست » - 

.........................................................................................
پ ن:
* خستو، معترف، مُقِر

بهادر امیرعضدی

دیو در شاهنامه

 و.ک(019)

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 

*** 

دیو در شاهنامه: 

تو مر دیو را مردم بد شناس / کسی کو ندارد ز یزدان سپاس - 

هر آن کو گذشت از ره مردمی / ز دیوان شمر مشمرش آدمی -

خرد گر بدین گفت ها نگرود / مگر نیک معنیش می نشنود -

گر آن پهلوانی بود زورمند/ببازو ستبر و ببالا بلند-
گوان* خوان و اکوان دیوش مخوان/که بر پهلوانی بگردد زیان-
***

دیو در اوستا دئوه ( daeva) ، در پهلوی ساسانیک دیو (dev) ، در زبان سانسکریت دیوا (deva) در زبان یونانی زئوس (zeus) ، در لاتین دئوس (deus) ، فرانسوی دیو (dive) - "استاد پور داوود - شیت ها جلد یک - ص29" .


   " خدایان ارتشتار یا دئوه ها (دیوان) : این گونه خدایان، خدایان جنگجو هستند که در راس آنها ایندره indara قرار دارد که خدای طوفان است، (به وجود آورنده ی باران* های سیلابی) .


همچنین خدای جنگ و نبرد نیز به شمار می آید و پشتیبان آریایی ها و همراه جنگجوی  ودا veda است . (ژاله آموزگار تاریخ اساطیری ایران ص11) - واژه دیو برای دشمنان دینی غیر آریایی

……………………………...................…......................................

 پ ن:

*   « بردگان نیز اسپارتاکوس را "آورنده باران" لقب داده بودند » . 

* گوان خوان، گو آن خوان، آنرا(او را) "گَو"  یا "گُو"بخوان و اکوان دیو مخوان چرا که در زبان پهلوی، پهلوان زورمند را گو همی خوانند.  

بهادر امیرعضدی

« علم بهترست یا ثروت »، در شاهنامه فردوسی

و.ک(264)

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 

*** 

« علم بهترست یا ثروت  »، در شاهنامه فردوسی.

*** 

ز دانا بپرسید پس دادگر/ که فرهنگ بهتر بود گر گهر - 

 چنین داد پاسخ بدو رهنمون / که فرهنگ باشد ز گوهر فزون - 

 گهر بی هنر زار و خوارست و سست / به فرهنگ باشد روان تندرست - 


بهادر امیرعضدی

« پاک سرشتی رستم »، در شاهنامه فردوسی

و.ک(265)

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 

*** 

« پاک سرشتی رستم  »، در شاهنامه فردوسی.

*** 

شبی که رستم میهمان شاه سمنگان است و "خفته مست" ، تهمینه "خرامان بیامد به بالین مست":

  چوشد مست و هنگام خواب آمدش / همی از نشستن شتاب آمدش  -

سزاوار او جای آرام و خواب / بیاراست و بنهاد مشک و گلاب  -

 یکی بنده ، شمعی معنبر به دست / خرامان بیامد به بالین مست  -

  دو ابرو کمان و دو گیسو کمند / به بالا به کردار سرو بلند  -

  روانش خرد بود تن جان پاک    تو گفتی که بهره ندارد ز خاک  -

ازو رستم شیر دل خیره ماند   برو بر جهان آفرین را بخواند  -

بپرسید زو گفت نام تو چیست   چه جویی شب تیره کام تو چیست  -

چنین داد پاسخ که تهمینه ام   تو گویی که از غم بدو نیمه ام  -

  کس از پرده بیرون ندیدی مرا    نه هرگز کس آوا شنیدی مرا  -

برهنه چو تیغ تو بیند عقاب / نیارد به نخجیر کردن شتاب  -

 چو این داستانها شنیدم ز تو / بسی لب به دندان گزیدم ز تو  -

 بجستم همی کفت و یال و برت / بدین شهر کرد ایزد آبشخورت  -

ترا ام کنون گر بخواهی مرا / نبیند جزین مرغ و ماهی مرا  -

 یکی آنک بر تو چنین گشته ام / خرد را ز بهر  هوا کشته ام  -

  و دیگر که از تو مگر کرگار / نشاند یکی پورم اندر کنار  -

سه دیگر که اسب ات به جای آورم / سمنگان همه زیر پای آورم  -

   چو رستم بر انسان پری چهره دید / ز هر دانشی زد او بهره دید  -

بفرمود تا موبدی پر هنر / بیاید بخواهد ورا از پدر  - 


بهادر امیرعضدی

آیین ها در شاهنامه ی فردوسی - ۱۱ - آیین برهمن - ۱ - اسکندر و برهمن

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 

*** 

آیین ها در شاهنامه ی فردوسی - ۱۱ - آیین برهمن - ۱ - اسکندر و برهمن

*** 

اسکندر،

وزان جایگه لشکر اندر کشید / دمان تا به شهر برهمن رسید   - 


برهمن چو آگه شد از کار شاه / که آورد زان روی لشکر به راه   -  

پرستنده مرد اندر آمد ز کوه / شدند اندران آگهی همگروه   -  


برهمن :

 چه داری بدین مرز بی ارز رای / نشست پرستندگان خدای   -  


برهمن: اگر برای خواسته و مال آمده ای چیزی نمی یابی . تنها خرد و دانش و شکیبایی اینجا خواهی یافت

برِ ما شکیبایی و دانش است / ز دانش روانها پر از رامش است   -  

شکیبایی از ما نشاید ستد / نه کس را ز دانش رسد نیز بد   -