برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

شاهد در شاهنامه فردوسی

و.ک(266)

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 

*** 

« شاهد »، در شاهنامه فردوسی.

*** 

 " شاهد " در نخجیرگاه رستم:

 یکی نره گوری زده بر درخت / نهاده بر خویش کوپال و رخت
یکی جام می پر می به دست دگر / پرستنده بر پای پیشش پسر -

" شاهد " در دیدار رستم و اسفندیار:
بیاورد یک جام می میگسار/که کشتی بکردی بروبر گذار-
به یاد شهنشاه رستم بخورد/برآورد ازان چشمهٔ زرد گرد-
همان جام را کودک میگسار/بیاورد پر بادهٔ شاهوار-
چنین گفت پس با پشوتن به راز/که بر می نیاید به آبت نیاز-


" شاهد " در بزم رستم و شاه سمنگان:

"گسارندهٔ باده" آورد ساز/سیه چشم و گلرخ بتان طراز-
نشستند با رودسازان به هم/بدان تا تهمتن نباشد دژم-

چو شد مست و هنگام خواب آمدش/همی از نشستن شتاب آمدش-


بهادر امیرعضدی 

"سبز در سبز" سرود سوم باربد

و.ک(224,5)

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 

*** 

« سبز در سبز -  نام لحنی از سی لحن باربد »، در شاهنامه فردوسی.

*** 

"سبز در سبز" سرود سوم باربد:  

شهنشاه پس جام دیگر بخواست / بر آواز سربرآورد راست -

برآمد دگر باره بانگ سرود / همان ساخته کرده آواز رود -

همی سبز در سبز خوانی کنون / برین گونه سازند مکر و فسون - 


چوبشنید پرویز برپای خاست / به آواز او بر یکی جام خواست -

که بود اندر آن جام یک من نبید / به یکدم می روشن اندر کشید -


نظامی:

چو بانگ سبز در سبزش شنیدی / ز باغ زرد سبزه بر دمیدی  - 

 شد بر افروخته چو سبز چراغ / سبز در سبز چون فرشته ی باغ  - 

 برآمد دگر باره بانگ سرود / همان ساخته کرده آواز رود  - 

بهادر امیرعضدی

بی مهری زمان، در شاهنامه فردوسی

و.ک(267)

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 

*** 

 بی مهری زمان، در شاهنامه فردوسی.

*** 

هرآنکس که نیکی کند بگذرد / زمانه نفس را همی بشمرد -

چه باید همی نیکویی را ستود / چو مرگ آمد و نیک و بد را درود -  

 مباش ایچ گستاخ با این جهان / که او راز خویش از تو دارد نهان - 

بهادر امیرعضدی

« پند مزدک »، در شاهنامه فردوسی

و.ک(268)

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 

*** 

پند مزدک ، در شاهنامه فردوسی.

*** 

به پیچاند از راستی پنج چیز / که دانا برین پنج نفزود نیز 

 کجا رشک و کین ست و خشم و نیاز / به پنجم که گردد برو چیره، آز -  


بهادر امیرعضدی

« بلخ، مکـّه یزدان پرستان »، در شاهنامه فردوسی

و.ک(269)
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 
*** 
« بلخ، مکـّه یزدان پرستان  »، در شاهنامه فردوسی.
*** 
کیش پـَهلـَوی، دین غالب قبل از زردشت. هشدار ارجاسب ( شاه چین ) به گشتاسب، در پی گرویدنش به دین زردشت.
***   ارجاسب سالار ترکان چین به گشتاسب :
بر افکندی آیین شاهان خویش / بزرگان گیتی، که بودند پیش -
رها کردی، آن « پـَهـلـَـوی کیش» را / چرا ننگریدی، پس و پیش را -
***
بلخ، مکـّـه ی دین زردشت. گرویدن گشتاسب، به آیین زردشت:
چو گشتاسب را داد لهراسب تخت / فرود آمد از تخت و بر بست رخت -
  به  "بلخ» ِ  گزین، شد بران نوبهار / که یزدان پرستان، بدان روزگار -
مران جای را، داشتندی چنان / که مر مکه را، تازیان، این زمان -
بدان خانه، شد شاه یزدان پرست / فرود آمد از جایگاه نشست -
ببست، آن در ِ آفرین خانه را / نماند، اندرو خویش و بیگانه را -
بپوشید، جامـهٔ پرستش، پلاس / خرد را چنان کرد، باید، سپاس -
بیفگند یاره، فرو هشت، موی / سوی روشن دادگر، کرد، روی -
همی بود سی سال، خورشید رای / برینسان پرستید، باید، خدای -
نیایش، همی کرد، خورشید را / چنان، بوده بد، راه جمشید را -