و.ک(274)
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
کشته شدن سهراب، بدست رستم
***
سپهبد سوی آسمان کرد روی / چنین گفت کای داور راستگوی
اگر مرگ دادست بیداد چیست / ز داد اینهمه بانگ و فریاد چیست
رستم:
به دشنه جگرگاه پور دلیر / دریدم که رستم مماناد دیر
کرا آمد این پیش کامد مرا / بکشتم جوانی به پیران سرا
بریدن دو دستم سزاوار هست / جز از خاک تیره مبادم نشست
کدامین پدر هرگز این کار کرد / سزاوارم اکنون به گفتارِ سرد
به گیتی که کشتست فرزند را / دلیر و جوان و خردمند را
چه گویم چو آگه شود مادرش / چه گونه فرستم کسی را برش
و.ک(224,3)
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
« داد آفرید، سرود اول باربد »، در شاهنامه فردوسی.
***
داد آفرید، نوایی از موسیقی - سرودِ نواخته شده ی باربد، بر سر شاخه ی سروِ باغِ خسرو پرویز.
***
زننده بران سرو برداشت رود / همان ساخته پهلوانی سرود -
سرودی به آواز خوش برکشید / که اکنون توخوانیش « دادآفرید » -
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
آیین ها در شاهنامه ی فردوسی - ۱۲ - آیین برهمن - ۲ - عرفان برهمن
***
اسکندر:
سکندر بپرسیدش از خواب و خورد / از آسایش روز ننگ و نبرد -
برهمن :
ز پوشیدنی و ز گستردنی / همه بی نیازیم از خوردنی -
برهنه چو زاید ز مادر کسی / نباید که نازد به پوشش بسی -
وز ایدر برهنه شود باز خاک / همه جای ترس است و تیمار و باک -
زمین بستر و پوشش از آسمان / به ره دیده بان تا کی آید زمان -
جهانجوی چندین بکوشد به چیز / که آن چیز، کوشش نیرزد به نیز -
چنو بگذرد زین سرای سپنج / ازو باز ماند زر و تاج و گنج -
چنان دان که نیکیست همراه اوی / به خاک اندر آید سر و گاه اوی -
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
ردِّ پای ریشه ی اصطلاحاتِ عامیانه، در شاهنامه ی فردوسی
***
( 30 ) - آنچه به خود نمی پسندی ... ، در شاهنامه.
چنین گفت کیخسرو هوشمند/که هر چیز کان نیست ما را پسند -
نیاریم کس را همان بد بروی/و گر چند باشد جگر کینه جوی -
چو از کار آن نامدار بلند/بر اندیشم اینم نیاید پسند -
که بد کرد با پرهنر مادرم/کسی را همان بد بسر ناورم-
یزدگرد:
هر آن چیز کآنت نیاید پسند/دل دوست و دشمن بر آن بر مبند -
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
ردِّ پای ریشه ی اصطلاحاتِ عامیانه، در شاهنامه
***
(29) - « اصطلاحِ شیرِ پستان کردن »، در شاهنامه فردوسی.
***
اصطلاحی به معنی تهییج کردن و برانگیختن ، شوراندنِ توام با تقویت کردن، که توسطِ قدیمی ها ی فارس - شیراز و کازرون، بکار برده می شود.
زمانی که کسی بی خودی و به ناحق، دیگری را حمایت کند، با این جمله به حمایتگر تذکر داده می شود: « بی خودی شیر پِـسونِـش نـَکــُو »
« تو بیداد را کرده ای دادگر / وگرنه نبودی ورا این هنر » -
***
شیر پستان کردن
بیاورد گاو از چراگاه خویش / فراوان گیا برد و بنهاد پیش -
به پستانش بر دست مالید و گفت / به نام خداوند بی یار و جفت -
تهی بود پستان گاوش ز شیر / دل میزبان جوان گشت پیر -
چنین گفت با شوی کای کدخدای / دل شاه گیتی دگر شد برای -
ستمکاره شد شهریار جهان / دلش دوش پیچان شد اندر نهان -
بدو گفت شوی از چه گویی همی / به فال بد اندر چه جویی همی -
چنین گفت زن کای گرانمایه شوی / مرا بیهده نیست این گفتگوی -
چو بیدادگر شد جهاندار شاه / ز گردون نتابد ببایست ماه -
به پستان ها در، شود شیر خشک / نبودی به نافه درون نیز مشک -
زنا و ربا آشکارا شود / دل نرم چون سنگ خارا شود -
به دشت اندرون گرگ مردم خورد / خردمند بگریزد از بی خرد -
شود خایه در زیر مرغان تباه / هرانگه که بیدادگر گشت شاه -
چرا گاه این گاو کمتر نبود / هم آبشخورش نیز بتر نبود -
به پستان چنین خشک شد شیر اوی / دگر گونه شد رنگ و آژیر اوی -
چو بهرامشاه این سخن ها شنود / پشیمانی آمدش ز اندیشه زود -
به یزدان چنین گفت کای کردگار / توانا و داننده ی روزگار -
اگر تاب گیرد دل من ز داد / ازین پس مرا تخت شاهی مباد -
زن فرخ ِ پاک یزدان پرست / دگر باره بر گاو مالید دست -
به نام خداوند زردشت گفت / که بیرون گذاری نهان از نهفت -
ز پستان گاوش ببارید شیر / زن میزبان گفت کای دستگیر -
« تو بیداد را کرده ای دادگر / وگرنه نبودی ورا این هنر » -