برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
ردِّ پای ریشه ی اصطلاحاتِ عامیانه، در شاهنامه
***
( 28 ) – اصطلاح راه به راه، در شاهنامه.
به ره بر به ره مرغ بریان نهاد / به یک تیر پرتاب بر خوان نهاد -
و
من اینک پس نامه اندر دمان/بیایم نجویم به ره بر زمان-
و
بباید طلایه به ره بر یکی/که چون آگهی یابد او اندکی-
و
به ره بر گو پیلتن را بدید/بزد دست و گرز از میان برکشید-
و
به ره بر هران پل که ویران بدید/رباطی که از کاروانان شنید-
و
دو لشکر به تنگ اندر آمد به جنگ/به ره بر نکردند جایی درنگ-
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
ردِّ پای ریشه ی اصطلاحاتِ عامیانه، در شاهنامه
***
( 27 ) - آب از سر گذشتن، در شاهنامه.
***
بعد از نپذیرفتن دعوت رستم و نیامدن اسفندیار سر سفره رستم :
چو هنگام نان خوردن اندر گذشت / ز مغز دلیر آب برترگذشت -
بخندید و گفت ای برادر تو خوان / بیارای و آزادگان را بخوان -
*بدو گفت کار من اندر گذشت / هم از تارکم آب برتر گذشت -
*
داراب:
سپه را ز کوشش سخن در گذشت /ز تارک، دَم ِ آب، برتر گذشت -
*
که گر آب دریا بخواهد رسید / درو قطره باران نیاید پدید -
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
ردِّ پای ریشه ی اصطلاحاتِ عامیانه، در شاهنامه
***
( 26 ) - مترادف اصطلاح "هر چه امر خدا بود، شد"، در شاهنامه.
بت اندر شبستان فرستاد شاه / بفرمود تا بر نشیند بگاه -
« دگر ایزدی هرچه بایست بود » / یکی سرخ یاقوت بد نا بسود -
بسی برنیامد برین روزگار / که رنگ اندر آمد به خرم بهار -
جدا گشت زو کودکی چون پری / به چهره بسان بت آزری -
یکی بچهٔ فرخ آمد پدید / کنون تخت بر ابر باید کشید -
جهاندار نامش سیاوخش کرد / برو چرخ گردنده را بخش کرد -
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
ردِّ پای ریشه ی اصطلاحاتِ عامیانه، در شاهنامه
***
( 25 ) - زبون ش نمی گرده، در شاهنامه
***
گــَوان خوان و اکوان دیوش مخوان / که گر پهلوانی بگردد زبان -
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
ردِّ پای ریشه ی اصطلاحاتِ عامیانه، در شاهنامه
***
( 24 ) -مترادف ِ دل دو شک بودن (تردید داشتن)، در شاهنامه.
بدیدم چو یک دل دو اندیشه کرد / ز هر دو برآورد ناگاه گرد -
بهادر امیرعضدی