برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

(18) - « اصطلاحِ دم بر زدن »، در شاهنامه ی فردوسی

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 

***

ردِّ پای ریشه ی اصطلاحاتِ عامیانه، در شاهنامه 

***

( 18 ) - « اصطلاحِ دم بر زدن   »، در شاهنامه فردوسی.

***

ببر نامه ی من بر رستما /  مزن داستان را به ره بر دما - 

بهادر امیرعضدی

(17) - اصطلاح « اسفند دود کردن »، در شاهنامه ی فردوسی

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 

***

ردِّ پای ریشه ی اصطلاحاتِ عامیانه، در شاهنامه 

***

( 17 ) - « اسفند دود کردن  »، در شاهنامه فردوسی.

***

چنان گشت اَبرَش* که هر شب "سپند"  /  همی سوختندش ز بیم گزند -  

......................................................

(*) -  ابرش ، رخش رستم .

بهادر امیرعضدی

(16) - « اصطلاحِ خونش گردن خودش »، در شاهنامه ی فردوسی

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 

***

ردِّ پای ریشه ی اصطلاحاتِ عامیانه، در شاهنامه 

***

( 16 ) - « اصطلاحِ خونش گردن خودش »، در شاهنامه فردوسی.

***

چنین داد پاسخ که میکَن بُنَش/که خونیست ناکرده، بر گردنَش -

بهادر امیرعضدی

(15) - « اصطلاحِ قدم رنجه کردن »، در شاهنامه ی فردوسی.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 

***

( 15 ) -  « اصطلاحِ قدم رنجه کردن  »، در شاهنامه فردوسی.

***

ردِّ پای ریشه ی اصطلاحاتِ عامیانه، در شاهنامه 

***

گشتاسب در پیامش به قیصر:
چو گشتاسپ دید آن دلارای کام/فرستاد نزدیک قیصر پیام-

همی چشم دارد زریر و سپاه/که آیی تو تنها بدین رزمگاه-
همه سربسر با تو پیمان کنند/روان را به مهرت گروگان کنند-
گرت رنج ناید، خرامی به دشت/که کار زمانه به کام تو گشت-


رستم به فریبرز کاووس : 

یکی رنج برگیر و ز ایدر برو/  ببر نامه من بر شاه نو -


سودابه به هیربد شبستان کیکاووس:

چنین گفت با هیربد ماه‌روی/کز ایدر برو با سیاوش بگوی-

که باید که رنجه کنی پای خویش/نمایی مرا سرو بالای خویش-


پیران ویسه به سیاوش:

بدو گفت کای پهلوان سپاه/چرا رنجه کردی روان را به راه


رودابه به زال در اولین دیدار:
درود جهان آفرین بر تو باد/خم چرخ گردان زمین تو باد-
پیاده بدین سان ز پرده سرای/برنجیدت این خسروانی دو پای-


منوچهر به زال:

ازو بستد آن نامهٔ پهلوان/بخندید و شد شاد و روشن روان-
چو بر خواند پاسخ چنین داد باز/که رنجی فزودی به دل بر دراز-


بهادر امیرعضدی

(14) - « اصطلاحِ کـُـمـِـیـتـِـش لـَـنگ می زنه »، در شاهنامه ی فردوسی.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 

***

ردِّ پای ریشه ی اصطلاحاتِ عامیانه، در شاهنامه 

***

( 14 ) - اصطلاح کمیت « اصطلاحِ کـُـمـِـیـتـِـش لـَـنگ می زنه »، در شاهنامه فردوسی.

***

سپهبد چو باد اندر آمد ز جای/به اسب ِ کمیت* اندر آورد پای -

 همی تاخت تا پیش قیصر چو باد/سخنهای خسرو بدو کرد یاد - 

..............................................................................

* کمیت، کُمِیت، اسب، اسبی با رنگ بین سیاه و قرمز، اسب نیلی رنگ، * کُمِیت، اسب قرمز رنگی که به سیاهی می زند، اسب قِزِل، لَنگ زدن در کار، ناتوانی و نا بلد بودن، شراب لعل انگوری که به سیاهی میزند.
بهادر امیرعضدی