برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

رجز خوانی در شاهنامه - 28 - رجز خوانی گودرز و طوس.

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
رجز خوانی در شاهنامه - 28 - رجز خوانی گودرز و طوس.
***
رجز خوانی، از فراز های شور انگیز و گرمی بخش آوردگاه نبرد های تن به تن یلان در شاهنامه
***
رجز خوانی گودرز و طوس:

بدو گفت گودرز کای کم خرد / ترا بخرد از مردمان نشمرد -
تو نوذر نژادی نه بیگانه ای / پدر تیز بود و تو دیوانه ای -
سلیح من ار با منستی کنون / بر و یالت آغشته گشتی به خون -

بدو گفت طوس ای جهاندیده پیر / سخن گوی لیکن همه دلپذیر -
اگر تیغ تو هست سندان شکاف / سنانم بدرد دل کوه قاف -
و گر تو زکشواد داری نژاد / منم طوس نوذر، مِه و شاهزاد -

بدو گفت گودرز: چندین مگوی / که چندین نبینم ترا آب روی-

بهادر امیرعضدی

پند های شاهنامه فردوسی - بخش (95) -

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
پند های شاهنامه فردوسی - بخش (95) -
***
گزیده پندهایی در لا به لای گفتار ها و متن شاهنامه، که حکیم بزرگوار طوس، بیشتر در آغاز و فرجام داستان هایش و گاه از زبان ِ دل ِ  شخصیت های شاهنامه اش، لب به سخن می گشاید.
***

کنون ای خردمند بیدار دل/مشو در گمان پای درکش ز گل-
ترا کردگارست پروردگار/توی بنده و کردهٔ کردگار-
چو گردن به اندیشه زیر آوری/ز هستی مکن پرسش و داوری-
نشاید خور و خواب با آن نشست/که خستو نباشد بیزدان که هست-
دلش کور باشد سرش بی خرد/خردمندش از مردمان نشمرد-
ز هستی نشانست بر آب و خاک/ز دانش منش را مکن در مغاک-
توانا و دانا و دارنده اوست/خرد را و جان را نگارنده اوست-
جهان آفرید و مکان و زمان/پی پشهٔ خرد و پیل گران-

#آرایش نظامی، در جنگ های بزرگ ِ شاهنامه - بخش یازدهم.

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
#آرایش نظامی، در جنگ های بزرگ ِ شاهنامه - بخش یازدهم.
***
صف آرایی سپاه کیکاووس در نبرد با دیوان مازندران:

سپهدار ترکان برآراست جنگ/گرفتند گوپال و خنجر به چنگ-
بیامد سوی میمنه بارمان/سپاهی ز ترکان دنان و دمان-
سوی میسره کهرم تیغ زن/به قلب اندرون شاه با انجمن-
وزین روی رستم سپه برکشید/هوا شد ز تیغ یلان ناپدید-
بیاراست بر میمنه گیو و طوس/سواران بیدار با پیل و کوس-
چو گودرز کشواد بر میسره/هجیر و گرانمایگان یکسره-
به قلب اندرون رستم زابلی/زره دار با خنجر کابلی-

بهادر امیرعضدی

اغراق یا بزرگنمایی در شاهنامه ی فردوسی - بخش نهم - نبرد کیکاووس با سپاه سهراب

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
اغراق یا بزرگنمایی در شاهنامه ی فردوسی -  بخش نهم -  نبرد کیکاووس با سپاه سهراب
***
اغراق و بزرگنمایی، شگردی هنرمندانه که ردّ و نشان آن را در بسیاری از هنرها از جمله کاریکاتور، مینیاتور، سینما، تاتر، شعر(بویژه غزل)، داستان و ... می توان دید. اغراق، جلوه یی ست از هنر که برای ملموس و مشهود کردن یک واقعیت، آن را پر رنگ و لعاب تر و فراتر از  اصل ِ همان واقعیت به رخ می کشد.  نبوغ فردوسی در بکار گیری شگرد ِ  اغراق، بسیار در شاهنامه دیده می شود. اغراق یکی از ارکان شاهنامه ست.
***
فرازهایی از اغراق در شاهنامه ی فردوسی
***
 نبرد کیکاووس با سپاه سهراب:

از ایران سپه برشد آوای کوس/ز گرد سپه شد هوا آبنوس-
خروش سواران و گرد سپاه/چو شب کرد گیتی نهان گشت ماه-
درخشیدن تیغ الماس گون/سنانهای آهار داده به خون-
تو گفتی که برشد به گیتی بخار/برافروختند آتش کارزار-
ز کشته فگنده به هر سو سران/زمین کوه گشت از کران تا کران-
و
تو گفتی نه شب بود پیدا نه روز/نهان گشت خورشید گیتی فروز-
شد از سم اسپان زمین سنگ رنگ/ز نیزه هوا همچو پشت پلنگ-
تو گفتی هوا کوه آهن شدست/سر کوه پر ترگ و جوشن شدست-
به ابر اندر آمد سنان و درفش/درفشیدن تیغهای بنفش-

بهادر امیرعضدی

(143) - مترادف اصطلاحِ "التماس دعا" در شاهنامه ی فردوسی.

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
(143) - مترادف اصطلاحِ "التماس دعا" در شاهنامه ی فردوسی.
***
ردّ ِ پای ریشه ی اصطلاحاتِ عامیانه در شاهنامه.
***
گیو به گودرز:

ندانم که دیدار باشد جزین/که داند چنین جز جهان آفرین-
تو پدرود باش و مرا یاد دار/روان را ز درد من آزاد دار-
چو شویی ز بهر پرستش رخان/به من بر جهان آفرین را بخوان-
مگر باشدم دادگر رهنمای/به نزدیک آن نامور کدخدای-

بهادر امیرعضدی