برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
نکوهش ِ آز، در شاهنامه - "بخش هفتم"
***
پرواز عقابهای کیکاووس:
ز روی زمین تخت برداشتند / ز هامون به ابر اندر افراشتند -
شنیدم که کاووس شد بر فلک / همی رفت تا بر رسد بر ملک -
دگر گفت ازان رفت بر آسمان / که تا جنگ سازد به تیر و کمان -
ز هر گونهای هست آواز این / نداند بجز پر خرد راز این -
« پریدند بسیار و ماندند باز / چنین باشد آنکس که گیردش آز » -
چو با مرغ پرنده نیرو نماند / غمی گشت پرها به خوی درنشاند -
نگونسار گشتند ز ابر سیاه / کشان بر زمین از هوا تخت شاه -
« به بیشی نهادست مردم دو چشم / ز کمی بود پر ز درد و ز خشم » -
نه آن ماند ای مرد دانا نه این / ز گیتی همه شادمانی گزین –
اگر چند بفزاید از رنج گنج / همان گنج گیتی نیرزد به رنج –
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
نکوهش ِ آز، در شاهنامه - "بخش سوم "
تو بیماری و پند داروی تست / بگوییم تا تو شوی تندرست -
وگر چیره شد بر دلت کام و رشک / سخن گوی تا دیگر آرم پزشک -
پزشک تو پندست و دارو، خرد / مگر آز تاج از دلت بسترد -
همی آز کمتر نگردد بسال / همی روز جوید بتقویم و فال -
توانگر بود هر کرا آز نیست / خنک بنده کش آز انباز نیست -
بهادر امیرعضدی
950612
برگزیده های از شاهنامه ی فردوسی
***
"مانیفست" یا "کلام اول و آخر" گوهر بار حکیم بزرگوار طوس، در قالب اندرز های داهیانه ی بزرگمهر دانشور، در "دیالوگی" شیرین و شنیدنی با موبدان دربار کسرا انوشیروان
***
کسرا انوشیروان:
هرانکس که دارد به دل دانشی/ بگوید، مرا زو بود رامشی -
***
موبد،
بپرسید دیگر که فرزند راست / به نزد پدر جایگاهش کجاست -
بزرگمهر،
چنین داد پاسخ که نزد پدر / گرامی چو جانست فرخ پسر -
پس ازمرگ نامش بماند به جای / ازیرا پسر خواندش رهنمای -
موبد،
بپرسید دیگر که ازخواسته / که دانی که دارد دل آراسته -
بزرگمهر،
چنین داد پاسخ که مردم به چیز / گرامیست وز چیز خوارست نیز -
نخست آنکه یابی بدو آرزوی / ز هستیش پیدا کنی نیکخوی -
وگر چون بباید، نیاری به کار / همان سنگ و هم گوهر شاهوار -
961016
برگزیده های از شاهنامه ی فردوسی
***
"مانیفست" یا "کلام اول و آخر" حکیم بزرگوار طوس، در قالب اندرز های داهیانه ی بزرگمهر دانشور، در "دیالوگی" شیرین و شنیدنی با موبدان دربار کسرا انوشیروان
***
کسرا انوشیروان:
هرانکس که دارد به دل دانشی/ بگوید، مرا زو بود رامشی -
***
بزرگمهر دانشور:
فروتن بود شه، که دانا بود / به دانش، بزرگ و توانا بود -
هرآنکس که او کرده ی کردگار / بداند، گذشت از بد روزگار -
پرستیدن داور افزون کند / ز دل کاوش دیو بیرون کند -
بپرهیزد از هرچه نا کردنی ست / نیازارد آنکسی که نیازردنی ست –
961016
برگزیده های از شاهنامه ی فردوسی
***
"مانیفست" یا "کلام اول و آخر" حکیم بزرگوار طوس، در قالب اندرز های داهیانه ی بزرگمهر دانشور، در "دیالوگی" شیرین و شنیدنی با موبدان دربار کسرا انوشیروان
***
کسرا انوشیروان:
هرانکس که دارد به دل دانشی/ بگوید، مرا زو بود رامشی -
***
بزرگمهر دانشور:
فروتن بود شه، که دانا بود / به دانش، بزرگ و توانا بود -
هرآنکس که او کرده ی کردگار / بداند، گذشت از بد روزگار -
پرستیدن داور افزون کند / ز دل کاوش دیو بیرون کند -
بپرهیزد از هرچه نا کردنی ست / نیازارد آنکسی که نیازردنی ست –