برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
« کبر »، در شاهنامه فردوسی.
***
به یک پر پشه ندارد خرد / ازیرا کسی را به کس نشمرد -
و.ک(224,1)
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
باربد، نوازنده ی دوم دربار خسرو پرویز:
همی هر زمان شاه برتر گذشت / چو شد سال شاهیش بر بیست و هشت -
کسی را نشد بر درش کار بد / "ز درگاه آگاه شد بار بد" -
بدو گفت هر کس که شاه جهان / گزیدست را مشگری در نهان -
اگر با تو او را برابر کند / تو را بر سر "سرکش" افسر کند -
فرود آمد از شاخ سرو سهی / همی رفت با رامش و فرهی -
بیامد بمالید برخاک روی / بدو گفت خسرو چه مردی بگوی -
بدو گفت شاها یکی بنده ام / به آواز تو در جهان زنده ام -
سراسر بگفت آنچ بود از بنه / که رفت اندر آن یک دل و یک تنه -
بدیدار او شاد شد شهریار / بسان گلستان به ماه بهار -
به "سرکش" چنین گفت کای بد هنر / تو چون حنظلی "باربد" چون شکر -
چرا دور کردی تو او را ز من / دریغ آمدت او درین انجمن -
ببد "باربد" شاه رامشگران / یکی نامدارای شد از مهتران -
و.ک(224,2)
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
باربد، در سوگ خسرو پرویز، تَرک ِ نوازندگی میکند.
***
کنون شیون بار بد گوش دار / سر مهتران رابه آغوش دار -
چو آگاه شد بار بد زانک شاه / به پرداخت بی داد و بیکام گاه -
ز جهرم بیامد سوی طیسفون / پر از آب مژگان و دل پر ز خون -
به یزدان و نام تو ای شهریار / به نوروز و مهر و بخرم بهار -
که گر دست من زین سپس نیز رود / بساید مبادا به من بر درود -
بسوزم همه آلت خویش را / بدان تا نبینم بداندیش را -
ببرید هر چار انگشت خویش / بریده همیداشت در مشت خویش -
چو در خانه شد آتشی بر فروخت / همه آلت خویش یکسر بسوخت -
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
باز نگری و مرور تاریخ و آموختن از نیک و بد ِ گذشتگان در شاهنامه - (۶)
***
هرمزد انوشیروان به بهرام چوبینه:
با دوازده هزار سرباز می خواهی به جنگ ساوه شاه بروی؟
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
باز نگری و مرور تاریخ و آموختن از نیک و بد ِ گذشتگان در شاهنامه - (۵)
***
گردیه در برابر زیاده خواهی برادرش بهرام چوبینه، با استناد به تاریخ چنین می گوید:
نه نیکوست این دانش ورای تو/ بکژی خرامد همی پای تو -
بسی بد که بیکار بدتخت شاه / نکرد اندرو هیچکهتر نگاه -
جهان را بمردی نگه داشتند / یکی چشم برتخت نگماشتند -
هرآنکس که دانا بدو پاک مغز / زهرگونه اندیشهای راند نغز -
بداند که شاهی به ازبندگیست / همان سرافرازی زافگندگیست -
نبودند یازان بتخت کیان / همه بندگی را کمر برمیان -
ببستند و زیشان بهی خواستند / همه دل بفرمانش آراستند -
نه بیگانه زیبای افسر بود / سزای بزرگی بگوهر بود -
زکاوس شاه اندرآیم نخست / کجا راه یزدان همیبازجست -
که برآسمان اختران بشمرد / خم چرخ گردنده رابشکرد -
به خواری و زاری بساری فتاد / از اندیشهی کژ وز بدنهاد -
چوگودرز وچون رستم پهلوان / بکردند رنجه برین بر روان -
ازان پس کجا شد بهاماوران / ببستند پایش ببند گران -
کس آهنگ این تخت شاهی نکرد/ جز از گرم و تیمار ایشان نخورد -
بهادر امیرعضدی