برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
درفش در شاهنامه - 12 - درفش شیدوش و درفش رهام
***
آنگاه که مردمانی دارای بیرق، ارتش و پادشاه و نماینده می شوند، می توان گفت که آن زمان نقطه آغاز تمدن آن کشور است . پرفسور آرتور کریستن سن
***
پس پشت، شیدوش یل، با درفش / زمین گشته از شیر پیکر، بنفش -
درفشی کجا پیکرش هست ببر / همی بشکند زو میان هژیر -
ورا گرد شیدوش دارد به پای / چو کوهی همی اندر آید ز جای -
درفش رهام:
درفش جهانجوی رهام، ببر / که بفراخته ببود سر تا به ابر -
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
درفش در شاهنامه - 13 - درفش اسکندر و درفش پشوتن
***
آنگاه که مردمانی دارای بیرق، ارتش و پادشاه و نماینده می شوند، می توان گفت که آن زمان نقطه آغاز تمدن آن کشور است . پرفسور آرتور کریستن سن
***
درفش اسکندر:
سکندر سپه را سراسر بخواند / گذشته سخن پیش ایشان براند -
برون آمد آن نامور شهریار / بره بر چنان لشکر نامدار-
درفشی پس پشت سالار روم / نوشته برو سرخ و پیروزه بوم -
همای از بر و خیزرانش قضیب / نوشته بر او بر، محب صلیب -
درفش پشوتن:
سپه دید با جوشن و ساز جنگ / درفشی سیه پیکر او پلنگ -
سپه کش پشوتن به قلب اندرون / سپاهی همه دست شسته بخون -
و.ک(283)
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
تل بهرام یا بهرام تل در شاهنامه
***
تل بهرام یا بهرام تل ، تپه ای که از جسد سپاهیان ساوه شاه توسط بهرام چوبینه بوجود آمد:
چو از جنگ آن لشکر آسوده شد / بلشکر گه شاه پرموده شد -
همیگشت بر گرد دشت نبرد / سرسرکشان را زتن دورکرد -
چوبرهم نهاده بد انبوه گشت / ببالا و پهنا یکی کوه گشت -
مرآن جای را نامداران یل / همی هرکسی خواند بهرام تل -
سلیح سواران و چیزی که دید / بجایی که بد سوی آن تل کشید -
یکی نامه بنوشت زی شهریار / ز پر موده و لشکر بیشمار -
و.ک(284)
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
روایت عامیانه ی کلمات عربی در شاهنامه و فردوسی
***
کلمات عربی در شاهنامه
***
در رزم رستم با کاموس کشانی، رستم اشکبوش کشانی را هدف تیر و کمان قرار میدهد و سینه ی اشکبوس را می شکافد:
بزد تیر بر سینه ی اشکبوس / سپهر آن زمان دست او داد بوس -
« قضا گفت گیر و قدر گفت ده / فلک گفت احسنت و مه گفت زه -
کشانی هم اندر زمان جان بداد / چنان شد که گفتی ز مادر نزاد -
***
باور برخی شاهنامه دوستان این ست که در شاهنامه هیچ کلمه ی عربی نیست. یا دست کم، خوشتر دارند که نباشد. و این خوشتر داشتن، آرام آرام به یک باور انجامیده. چنانچه امتدادِ پهنا و گستره ی این باور را به خودِ فردوسی هم رسانده اند و درخیال، امر بر فردوسی هم مشتبه کرده اند. بر این مبنا، تعبیری سست و عامیانه هم بر ین منوال ساخته شده که گویا:
به فردوسی میگویند:
در بیتِ « قضا گفت: گیر و قـَدَر گفت: دِه / فلک گفت: "احسنت" زمین گفت: زِه » ، چرا از کلمه ی احسنتِ عربی استفاده کرده یی.
و فردوسی در پاسخ، میفرماید:
« فلک گفت: احسنت. من که نگفته ام .
غافل از اینکه در بیتِ مورد نظر، کلماتِ(قضا، قـَدَر، فلک ) هم از بدِ روزگار، همگی " الفاظ عربی " هستند.
***
پس، فردوسی بزرگوار را بیش ازین " به چالش در نیاندازیم " .
بله در شاهنامه، علیرغم تصور، کلمات عربی کم هم نیستند.
در شاهنامه، هفتصد تا هشتصد واژه عربی وجود دارد.
و.ک(285)
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
دین شهریاری و شهریاری دین ست
***
در دوران آرمانی، « دین شهریاری و شهریاری دین ست » (دینکرد، ص47، س6، زنر، طلوع و غروب، 296).
***
نه بی دین بود پادشاهی به جای / نه بی پادشاهی بود دین به پای -
چو دین را بود پادشا پاسبان / تو این هر دو را جز برادر مخوان -
بهادر امیرعضدی