برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

(185) - مترادفِ اصطلاح عامیانه "مردش نیستی یا مرد نیست اگر ..." در شاهنامه فردوسی.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
(185) - مترادفِ اصطلاح عامیانه "مردش نیستی یا مرد نیست اگر ..."  در شاهنامه فردوسی.
***
ردّ ِ پای ریشه ی اصطلاحاتِ عامیانه در شاهنامه.
***

هومان به فریبرز:
سواران و پیلان و زرینه کفش/ترا بود با کاویانی درفش-
بترکان سپردی بروز نبرد/یلانت بایران نخوانند مرد-
چو سالار باشی شوی زیردست/کمر بندگی را ببایدت بست-
و
هومان به فریبرز:
بدو گفت هومان که خیره مگوی/بدین روی با من بهانه مجوی-
تو این رزم را جای مردان گزین/نه مرد سوارانی و دشت کین-


بهادر امیرعضدی

(184) - مترادفِ چندین اصطلاح عامیانه، یکجا، در "گفتار هومان ویسه با بیژن گیو در نبرد یازده رخ" از شاهنامه فردوسی.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
(184) - مترادفِ  چندین اصطلاح عامیانه، یکجا،  در "گفتار هومان ویسه با بیژن گیو در نبرد یازده رخ"  از شاهنامه فردوسی.
***
ردّ ِ پای ریشه ی اصطلاحاتِ عامیانه در شاهنامه.
***
1 - مترادف ِ اصطلاح "تا مرد سخن نگفته باشد ... یا رنگ رخسار خبر می دهد از سرّ درون":

چنین داد پاسخ بهومان که رو/بگفتار تندی و در کار نو-

چو در پیش من برگشادی زبان/بدانستم از آشکارت نهان-


2 - به عمل کار برآید ... :

بدو گفت هومان ببانگ بلند/که بی کردن کار گفتار چند-

و

فریبرز:

اگر با توم جنگ فرمان دهد/دلم پر ز دردست درمان دهد-

ببینی که من سر چگونه ز ننگ/برآرم چو پای اندر آرم بجنگ-

چنین پاسخش داد هومان که بس/بگفتار بینم ترا دسترس-

بدین تیغ کاندر میان بسته ای/گیا بُر که از جنگ خود رَسته ای-


3 - هر که طاووس خواهد جبر هندوستان کشد: 

یکی داستان زد جهاندار شاه/بیاد آورم اندرین کینه گاه-

که تخت کیان جست خواهی مجوی/چو جویی از آتش مبرتاب روی-


4 - گل بی خار کجا:

ترا آرزو جنگ و پیکار نیست/وگر گل چنی راه بی خار نیست-


بهادر امیرعضدی

پرهای چند گانه ی سیمرغ به زال.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
پرهای چند گانه ی سیمرغ به زال.
***
پر اول سیمرغ.
سیمرغ به زال:
چنین داد پاسخ که گر تاج و گاه/ببینی و رسم کیانی کلاه-
مگر کاین نشیمت نیاید به کار/یکی آزمایش کن از روزگار-
ابا خویشتن بر یکی پر من/خجسته بود سایهٔ فر من-
گرت هیچ سختی بروی آورند/ور از نیک و بد گفت وگوی آورند-
برآتش برافگن یکی پر من/ببینی هم اندر زمان فر من-
که در زیر پرت بپرورده ام/ابا بچگانت برآورده ام-
همان گه بیایم چو ابر سیاه/بی آزارت آرم بدین جایگاه-

*
به بالین رودابه شد زال زر / پر از آب رخسار و خسته جگر -
همان پر سیمرغش آمد به یاد / بخندید و سیندخت را مژده داد -
یکی مجمر آورد و آتش فروخت / وزآن پر سیمرغ لختی بسوخت -

پر دوم سیمرغ:
گیاهی که گویمت با شیر و مشک / بکوب و بکن هر سه در سایه خشک -
بساو و برآلای بر خستگیش / ببینی همان روز پیوستگیش -
بدو مال ازان پس یکی پر من / خجسته بود سایهٔ فر من -
بگفت و یکی پر ز بازو بکند / فگند و به پرواز بر شد بلند -


پر دوم سیمرغ:
 همان پر دوم سیمرغ، زخم های کاری رستم در نبرد با اسفندیار را بهبود می بخشد:
نگه کرد مرغ اندران خستگی/بدید اندرو راه پیوستگی-
ازو چار پیکان به بیرون کشید/به منقار از ان خستگی خون کشید-
بران خستگیها بمالید پر/هم اندر زمان گشت با زیب و فر-
 بدو گفت کاین خستگیها ببند/همی باش یکچند دور از گزند-
یکی پر من تر بگردان به شیر/بمال اندران خستگیهای تیر-
..........................................................................
پ ن:
بزرگداشت سیمرغ توسط زال ِ زر (دستان):
 به سیمرغ بنگر که دستان چه گفت / که سیر آمدستی همانا ز جفت – 
نشیم تو رخشنده گاه منست / دو پر تو فر کلاه منست - 


بهادر امیرعضدی

نام و ننگ در شاهنامه

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
نام و ننگ در شاهنامه
***
فرجام ِ دو گانه ی ریسک ِ آزمون ِ رزم، یا پیروزی ست یا  شکست. یا به نیکنامی ست یا به بد نامی.
***
کسی نیست بی آز و بی نام و ننگ/همان آشتی بهتر آید ز جنگ-
 و
بسی نامدار از پی نام و ننگ/بدادند بر خیره سرها بجنگ-
و
بدو گفت پیران که ما را ز جنگ/چه چارست جز جستن نام و ننگ-
و
که هر کس که چون تو نباشد بجنگ/نشستن به آید بنام و بننگ*-
و
بتر زین همه نام و ننگ شکست/شکستی که هرگز نشایدش بست-
 
...............................
پ ن:* اگر کسی توش و توان و رزمآوری ترا نداشته باشد همان به که خود را در آزمون نام و ننگ در نیندازد.


بهادر امیرعضدی 

مفاخره پهلوانان پهلوانان در شاهنامه فردوسی

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***

مفاخره پهلوانان ایرانی و تورانی در شاهنامه فردوسی
***
پهلوانان برای مفاخره ی بعد از نبرد، باید بدانند که با که نبرد کرده اند.
***
هومان ویسه در نبرد با رستم، نام خود را کوه گوش قید میکند: 
مرا کوه گوشست* نام ای دلیر/پدر بوسپاسست* مردی چو شیر-
من از وهر با این سپاه آمدم/سپاهی بدین رزمگاه آمدم-
ازان باز جویم همی نام تو/که پیدا کنم در جهان کام تو-
کنون گر بگویی مرا نام خویش/شوم شاد دل سوی آرام خویش-
همه هرچ گفتی بدین رزمگاه/یکایک بگویم به پیش سپاه-
همان پیش منشور و خاقان چین/بزرگان و گردان توران زمین-
بدو گفت رستم، که نامم مجوی/ز من هرچ دیدی بدیشان بگوی-
...........................................
پ ن:
کوه گوش(نام عاریه و ساختگی هومان ویسه).
کوه گوش و بوسپاس هر دو، دو نام جعلی و ساختگی هومان و پیران.


بهادر امیرعضدی


  


.