برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
چالش شماره (151):
6225 - چو دیدند مر پهلوان را ز دور
نبیره فرود آمد از اسب تور
۸۶۰ - چو دیدند مر پهلوان را ز دور
نبیره فرود آمد از اسب پور - خالقی
۲۱۳۵ – چو دیدند مر پهلوان را ز دور،
نبیره فرود آمد از اسب و پور. – کزازی
*
پرسش:
نبیره فرود آمد از اسب پور
یا
نبیره فرود آمد از اسب تور
*
پاسخ:
نبیره فرود آمد از اسب تور
✅: نبیره فرود آمد از اسب پور، روا تر ست. چرا که: سوار بر اسب هومانِ کشته شده ست. اسب به غنیمت گرفته ی ؟ هومان را به رخ می کشد.
متن شماره 1944، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
چالش شماره (150):
6222 - چو چشمش بروی گرامی رسید
ز اسب اندر آمد چنان چون سزید
۸۵۶ - چو چشمش به روی گرامی رسید
از اسب اندر آمد چُنان که ام سزید - خالقی
۲۱۳۱ – چو چشمش به رویِ گرامی رسید،
از اسب اندر آمد، چنان کِم شنید. – کزازی
*
پرسش:
از اسب اندر آمد، چنان کِم شنید
یا
ز اسب اندر آمد چنان چون سزید
*
پاسخ:
ز اسب اندر آمد چنان چون سزید
✅: "ز اسب اندر آمد چنان چون سزید"، روا تر ست. چرا که: روای، فردوسی هست نه بیژن که بگوید: زمانی که پدر، مرا "دید" یا "شنید"!؟!، ز اسب اندر آمد. گیو با دیدنِ(و نه شنیدن) بیژن، از اسب بر زمین جست و انچنان که درخورِ(سزید) ستودن دادار بود، "آفرین خواند بر دادگر".
متن شماره 1943، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
چالش شماره (149):
6213 - هم آنگه بپیران رسید آگهی
که شد تیره آن فر شاهنشهی
۸۴۵ - همانگه به پیران رسید آگهی
که شد تیره آن فرّ شاهنشهی - خالقی
۲۱۲۲ – هم آنگه به پیران رسید آگهی،
که: تیره شد آن فرّ شاهنشهی. – کزازی
*
پرسش:
که شد تیره آن فر شاهنشهی
یا
که: تیره شد آن فرّ شاهنشهی.
*
پاسخ:
که شد تیره آن فر شاهنشهی
✅: که شد تیره آن فر شاهنشهی، به شیوه ی سبکی حکیم همخوان تر ست.
متن شماره 1942، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
چالش شماره (148):
6202 - برآهخت درع سیاوش ز سر
بخفتان هومان بپوشید بر
۸۲۹ - برآهیخت دِرع سیاوُش به سر
بپوشید خَفتانِ هومان ز بر - خالقی
۲۱۰۷ – برآهیخت دِرعِ سیاوش، ز سر،
بپوشید خَفتانِ هومان، به بر. – کزازی
*
پرسش:
برآهخت - بخفتان هومان بپوشید بر - ز سر
یا
برآهیخت - بپوشید خَفتانِ هومان - به سر
*
پاسخ:
برآهیخت دِرعِ سیاوش، ز سر،/بخفتان هومان، بپوشید بر
✅: برآهیخت دِرعِ سیاوش، ز سر،/بخفتان هومان، بپوشید بر:
درع سیاوش را از تن بَر کَند(در آورد) و خفتان هومان را به بر کرد(پوشید).
براهخت، برافراشت، برکشید(برآهختم این گاوسر گرزکین) و (به مردی برآهیخت شمشیر کین)، هویدا کرد، آشکار کرد، فرو گذاشتن،(برآهیخت) بیرون کشیدن(ببست و برآهخت تیغ از نیام) و (برآهیخت جنگی نهنگ از نیام)- برکندن(بکشت و به سرشان برآهیخت پوست)
آختن، آهیختن، آهنگ کردن، عزم کردن،آهنجیدن، کشیدن، بر کشیدن، کمان بفگن از دست و ببر بیان/برآهنج و بگشای تیغ از میان-
متن شماره 1941، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
چالش شماره (147):
6196 - بدو گفت بیژن مترس از گزند
که پیمان همانست و بگشاد بند
۸۳۳ - بدو گفت بیژن: مترس از گزند
که پیمان همانست، نگشاد بند - خالقی
۲۱۱۱ – بدو گفت بیژن: مترس از گزند،
که پیمان همان است، نگشاد بند. – کزازی
*
پرسش:
که پیمان همان است، نگشاد بند.
یا
که پیمان همانست و بگشاد بند
*
پاسخ:
که پیمان همانست و بگشاد بند
✅: که پیمان همانست و بگشاد بند - بند به مفهوم بند یا گره زره، رسا تر ست تا بند به مفهوم فریب و ترفند. گشودن بند یا گره زره، به نشانه ی ترک مخاصمه و بخشیدن تورانیان ست.
متن شماره 1940، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
بهادر امیرعضدی