برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

چالش شماره (148): برآهخت - (بخفتان هومان بپوشید بر - ز سر) یا (برآهیخت - بپوشید خَفتانِ هومان - به سر)

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 

***

چالش شماره (148):

 

6202 - برآهخت درع سیاوش ز سر

بخفتان هومان بپوشید بر

 

۸۲۹ - برآهیخت دِرع سیاوُش به سر

بپوشید خَفتانِ هومان ز بر - خالقی

 

۲۱۰۷ – برآهیخت دِرعِ سیاوش، ز سر،

بپوشید خَفتانِ هومان، به بر. – کزازی

*

پرسش: 

برآهخت - بخفتان هومان بپوشید بر - ز سر

یا

برآهیخت - بپوشید خَفتانِ هومان - به سر

*

  پاسخ:

برآهیخت دِرعِ سیاوش، ز سر،/بخفتان هومان، بپوشید بر

 

✅:   برآهیخت دِرعِ سیاوش، ز سر،/بخفتان هومان، بپوشید بر: 

درع سیاوش را از تن بَر کَند(در آورد) و خفتان هومان را به بر کرد(پوشید).  

 براهخت، برافراشت، برکشید(برآهختم این گاوسر گرزکین) و (به مردی برآهیخت شمشیر کین)، هویدا کرد، آشکار کرد، فرو گذاشتن،(برآهیخت) بیرون کشیدن(ببست و برآهخت تیغ از نیام) و (برآهیخت جنگی نهنگ از نیام)- برکندن(بکشت و به سرشان برآهیخت پوست)   

آختن، آهیختن، آهنگ کردن، عزم کردن،آهنجیدن، کشیدن، بر کشیدن، کمان بفگن از دست و ببر بیان/برآهنج و بگشای تیغ از میان-

متن شماره 1941، از وبلاگ داستانِ داد :  DASTANEDAD.BLOGSKY.COM

  بهادر امیرعضدی


چالش شماره (147): که پیمان همان است، نگشاد بند. یا که پیمان همانست و بگشاد بند

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 

***

چالش شماره (147):

 

6196 - بدو گفت بیژن مترس از گزند

که پیمان همانست و بگشاد بند


۸۳۳ - بدو گفت بیژن: مترس از گزند

که پیمان همانست، نگشاد بند - خالقی


۲۱۱۱ – بدو گفت بیژن: مترس از گزند،

که پیمان همان است، نگشاد بند. – کزازی

*

پرسش: 

که پیمان همان است، نگشاد بند.

یا

که پیمان همانست و بگشاد بند

*

  پاسخ:

که پیمان همانست و بگشاد بند

 

✅:    که پیمان همانست و بگشاد بند -  بند به مفهوم بند یا گره زره، رسا تر ست تا بند به مفهوم فریب و ترفند. گشودن بند یا گره زره، به نشانه ی ترک مخاصمه و بخشیدن تورانیان ست. 

متن شماره 1940، از وبلاگ داستانِ داد :  DASTANEDAD.BLOGSKY.COM

  بهادر امیرعضدی


چالش شماره (146): که بر مهتر او چنان بد رسید یا کزو مهترش را چُنان بد رسید

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 

***

چالش شماره (146):

 

6193 - بترسید ازو یار هومان چو دید

که بر مهتر او چنان بد رسید


۸۳۲ - بترسید ازو یار هومان چو دید

کزو مهترش را چُنان بد رسید - خالقی


۲۱۱۰ – بترسید از او یارِ هومان، چو دید

کز او مهترش را چنان بد رسید. – کزازی

*

پرسش: 

که بر مهتر او چنان بد رسید

یا

کزو مهترش را چُنان بد رسید 

*

  پاسخ:

که بر مهتر او چنان بد رسید.

 

✅:   که بر مهتر او چنان بد رسید: روا تر ست. مراد از مهتر، همانا برتر و تناور تر و زورمند تر از بیژن ست. چرا که، خودِ بیژن نیز به زورمند تر بودن هومان معترف ست.

 بیژن: 

مرا زین هنر سربسر بهره نیست/که با پیل کین جستنم زهره نیست 


متن شماره 1939، از وبلاگ داستانِ داد :  DASTANEDAD.BLOGSKY.COM

  بهادر امیرعضدی


چالش شماره (145): که: تیره شد آن فرّ شاهنشهی یا که شد تیره آن فر شاهنشهی

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 

***

چالش شماره (145):

 

6213 - هم آنگه بپیران رسید آگهی

که شد تیره آن فر شاهنشهی


۸۴۵ - همانگه به پیران رسید آگهی

که شد تیره آن فرّ شاهنشهی - خالقی


۲۱۲۲ – هم آنگه به پیران رسید آگهی،

که: تیره شد آن فرّ شاهنشهی. – کزازی

*

پرسش: 

که: تیره شد آن فرّ شاهنشهی

یا

که شد تیره آن فر شاهنشهی

*

  پاسخ:

که شد تیره آن فر شاهنشهی

 

✅:  که شد تیره آن فر شاهنشهی، روا تر ست. چرا که با شیوه ی سبکی حکیم نزدیک تر ست.

متن شماره 1938، از وبلاگ داستانِ داد :  DASTANEDAD.BLOGSKY.COM

  بهادر امیرعضدی


چالش شماره (144): سپردن بدو دل سزاوار نیست یا بدو دل سپردن سَزاوار نیست

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 

***

چالش شماره (144):

 

6192 - جهان را نمایش چو کردار نیست

سپردن بدو دل سزاوار نیست

 

۸۲۳ - جهان را نمایش چو کردار نیست

بدو دل سپردن سَزاوار نیست - خالقی

 

۲۱۰۱ – جهان را نمایش چو کردار نیست،

بدو دل سپردن سَزاوار نیست. – کزازی

*

پرسش: 

سپردن بدو دل سزاوار نیست

یا

بدو دل سپردن سَزاوار نیست

*

  پاسخ:

بدو دل سپردن سَزاوار نیست

 

✅:    ، بدیهی ست که:  "بدو دل سپردن سَزاوار نیست"، امروزی تر و نگارشی تر(نثری تر) ست و "سپردن بدو دل سزاوار نیست"، ریتمیک تر آهنگین تر و کوبشی تر و به سبک نوشتاری حکیم نزدیک تر ست.

متن شماره 1937، از وبلاگ داستانِ داد :  DASTANEDAD.BLOGSKY.COM

  بهادر امیرعضدی