برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
چالش شماره (148):
6202 - برآهخت درع سیاوش ز سر
بخفتان هومان بپوشید بر
۸۲۹ - برآهیخت دِرع سیاوُش به سر
بپوشید خَفتانِ هومان ز بر - خالقی
۲۱۰۷ – برآهیخت دِرعِ سیاوش، ز سر،
بپوشید خَفتانِ هومان، به بر. – کزازی
*
پرسش:
برآهخت - بخفتان هومان بپوشید بر - ز سر
یا
برآهیخت - بپوشید خَفتانِ هومان - به سر
*
پاسخ:
برآهیخت دِرعِ سیاوش، ز سر،/بخفتان هومان، بپوشید بر
✅: برآهیخت دِرعِ سیاوش، ز سر،/بخفتان هومان، بپوشید بر:
درع سیاوش را از تن بَر کَند(در آورد) و خفتان هومان را به بر کرد(پوشید).
براهخت، برافراشت، برکشید(برآهختم این گاوسر گرزکین) و (به مردی برآهیخت شمشیر کین)، هویدا کرد، آشکار کرد، فرو گذاشتن،(برآهیخت) بیرون کشیدن(ببست و برآهخت تیغ از نیام) و (برآهیخت جنگی نهنگ از نیام)- برکندن(بکشت و به سرشان برآهیخت پوست)
آختن، آهیختن، آهنگ کردن، عزم کردن،آهنجیدن، کشیدن، بر کشیدن، کمان بفگن از دست و ببر بیان/برآهنج و بگشای تیغ از میان-
متن شماره 1941، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
چالش شماره (147):
6196 - بدو گفت بیژن مترس از گزند
که پیمان همانست و بگشاد بند
۸۳۳ - بدو گفت بیژن: مترس از گزند
که پیمان همانست، نگشاد بند - خالقی
۲۱۱۱ – بدو گفت بیژن: مترس از گزند،
که پیمان همان است، نگشاد بند. – کزازی
*
پرسش:
که پیمان همان است، نگشاد بند.
یا
که پیمان همانست و بگشاد بند
*
پاسخ:
که پیمان همانست و بگشاد بند
✅: که پیمان همانست و بگشاد بند - بند به مفهوم بند یا گره زره، رسا تر ست تا بند به مفهوم فریب و ترفند. گشودن بند یا گره زره، به نشانه ی ترک مخاصمه و بخشیدن تورانیان ست.
متن شماره 1940، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
چالش شماره (146):
6193 - بترسید ازو یار هومان چو دید
که بر مهتر او چنان بد رسید
۸۳۲ - بترسید ازو یار هومان چو دید
کزو مهترش را چُنان بد رسید - خالقی
۲۱۱۰ – بترسید از او یارِ هومان، چو دید
کز او مهترش را چنان بد رسید. – کزازی
*
پرسش:
که بر مهتر او چنان بد رسید
یا
کزو مهترش را چُنان بد رسید
*
پاسخ:
که بر مهتر او چنان بد رسید.
✅: که بر مهتر او چنان بد رسید: روا تر ست. مراد از مهتر، همانا برتر و تناور تر و زورمند تر از بیژن ست. چرا که، خودِ بیژن نیز به زورمند تر بودن هومان معترف ست.
بیژن:
مرا زین هنر سربسر بهره نیست/که با پیل کین جستنم زهره نیست
متن شماره 1939، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
چالش شماره (145):
6213 - هم آنگه بپیران رسید آگهی
که شد تیره آن فر شاهنشهی
۸۴۵ - همانگه به پیران رسید آگهی
که شد تیره آن فرّ شاهنشهی - خالقی
۲۱۲۲ – هم آنگه به پیران رسید آگهی،
که: تیره شد آن فرّ شاهنشهی. – کزازی
*
پرسش:
که: تیره شد آن فرّ شاهنشهی
یا
که شد تیره آن فر شاهنشهی
*
پاسخ:
که شد تیره آن فر شاهنشهی
✅: که شد تیره آن فر شاهنشهی، روا تر ست. چرا که با شیوه ی سبکی حکیم نزدیک تر ست.
متن شماره 1938، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
چالش شماره (144):
6192 - جهان را نمایش چو کردار نیست
سپردن بدو دل سزاوار نیست
۸۲۳ - جهان را نمایش چو کردار نیست
بدو دل سپردن سَزاوار نیست - خالقی
۲۱۰۱ – جهان را نمایش چو کردار نیست،
بدو دل سپردن سَزاوار نیست. – کزازی
*
پرسش:
سپردن بدو دل سزاوار نیست
یا
بدو دل سپردن سَزاوار نیست
*
پاسخ:
بدو دل سپردن سَزاوار نیست
✅: ، بدیهی ست که: "بدو دل سپردن سَزاوار نیست"، امروزی تر و نگارشی تر(نثری تر) ست و "سپردن بدو دل سزاوار نیست"، ریتمیک تر آهنگین تر و کوبشی تر و به سبک نوشتاری حکیم نزدیک تر ست.
متن شماره 1937، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
بهادر امیرعضدی