برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
چالش شماره (153):
6243 - چو رفتی بنزدیک لشکر فراز
سپه را یکی سوی هومان بساز،
۸۸۰ - چو رفتی بنزدیک لشکر فراز
سپه را یکی سوی هومان نواز - خالقی
۲۱۵۳ – چو رفتی به نزدیک لشکر فراز،
سپه را یکی سویِ هومان نواز. – کزازی
*
پرسش:
سپه را یکی سوی هومان نواز
یا
سپه را یکی سوی هومان بساز
*
پاسخ:
سپه را یکی سوی هومان بساز
✅: سپه را یکی سوی هومان بساز، روا تر ست. ساماندهی کن، آرایش نظامی بده، ساز و کار را تدارک ببین. نواز، (فعل امری نواختن، بزن، گوشمالی بده. بکُش). همچنی: نواز، بنواز، نوازش کن.
متن شماره 1946، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
چالش شماره (152):
6241 - ببر ده هزار آزموده سوار
کمر بسته بر کینه و کارزار
۸۷۸ - ببر ده هزار آزموده سُوار
میان بسته ی کینه و کارزار - خالقی
۲۱۵۱ – ببَر ده هزار آزموده سوار،
میان بسته ی کینه و کارزار، – کزازی
*
پرسش:
کمر بسته بر کینه و کارزار
یا
میان بسته ی کینه و کارزار
*
پاسخ:
کمر بسته بر کینه و کارزار
✅: کمر بسته بر کینه و کارزار، روا تر ست. واج آرایی حرفِ "ک".
متن شماره 1945، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
چالش شماره (151):
6225 - چو دیدند مر پهلوان را ز دور
نبیره فرود آمد از اسب تور
۸۶۰ - چو دیدند مر پهلوان را ز دور
نبیره فرود آمد از اسب پور - خالقی
۲۱۳۵ – چو دیدند مر پهلوان را ز دور،
نبیره فرود آمد از اسب و پور. – کزازی
*
پرسش:
نبیره فرود آمد از اسب پور
یا
نبیره فرود آمد از اسب تور
*
پاسخ:
نبیره فرود آمد از اسب تور
✅: نبیره فرود آمد از اسب پور، روا تر ست. چرا که: سوار بر اسب هومانِ کشته شده ست. اسب به غنیمت گرفته ی ؟ هومان را به رخ می کشد.
متن شماره 1944، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
چالش شماره (150):
6222 - چو چشمش بروی گرامی رسید
ز اسب اندر آمد چنان چون سزید
۸۵۶ - چو چشمش به روی گرامی رسید
از اسب اندر آمد چُنان که ام سزید - خالقی
۲۱۳۱ – چو چشمش به رویِ گرامی رسید،
از اسب اندر آمد، چنان کِم شنید. – کزازی
*
پرسش:
از اسب اندر آمد، چنان کِم شنید
یا
ز اسب اندر آمد چنان چون سزید
*
پاسخ:
ز اسب اندر آمد چنان چون سزید
✅: "ز اسب اندر آمد چنان چون سزید"، روا تر ست. چرا که: روای، فردوسی هست نه بیژن که بگوید: زمانی که پدر، مرا "دید" یا "شنید"!؟!، ز اسب اندر آمد. گیو با دیدنِ(و نه شنیدن) بیژن، از اسب بر زمین جست و انچنان که درخورِ(سزید) ستودن دادار بود، "آفرین خواند بر دادگر".
متن شماره 1943، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
چالش شماره (149):
6213 - هم آنگه بپیران رسید آگهی
که شد تیره آن فر شاهنشهی
۸۴۵ - همانگه به پیران رسید آگهی
که شد تیره آن فرّ شاهنشهی - خالقی
۲۱۲۲ – هم آنگه به پیران رسید آگهی،
که: تیره شد آن فرّ شاهنشهی. – کزازی
*
پرسش:
که شد تیره آن فر شاهنشهی
یا
که: تیره شد آن فرّ شاهنشهی.
*
پاسخ:
که شد تیره آن فر شاهنشهی
✅: که شد تیره آن فر شاهنشهی، به شیوه ی سبکی حکیم همخوان تر ست.
متن شماره 1942، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
بهادر امیرعضدی