برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

چالش شماره (2): برفتم من از پیش تا با تو شاه

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
چالش شماره (2): برفتم من از پیش تا با تو شاه
***

سه نگارشِ یک بیت در  یک قاب:
برفتم من از پیش (تا با تو شاه)

بگویم که آمد تهمتن ز راه - چاپ مسکو


۷۲۰ – برفتم من از پیش (تا نزد شاه)
بگویم که آمد تهمتن ز راه – خالقی


۷۲۴ – برفتم من از پیش، (تا نزدِ شاه)
بگویم که: آمد تهمتن ز راه. – کزازی
 
***
برفتم من از پیش (تا با تو شاه) - چاپ مسکو

پهلوانان در شاهنامه، در عین حال بزرگ داشتن شاه، در محاوره و گفتگو هاشان، بی پروا و رک هستند. و چندین مرحله، متفاوت و فرا تر از توده ی عوامِ فرمانبرانند. و گاه بنا به ضرورت، در مقامِ مشاور، اندرزگو و هشدار دهنده به شاه رخ نمایانده اند. 


بهادر امیرعضدی

چالش شماره (01): کین یا کینه؟ کدام روا تر ست؟

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 

***

چالش شماره (01):

کین یا کینه؟
کدام روا تر ست؟

***

4877 - سزد گر کنی یاد کردار اوی
همیشه بهر "کینه" پیکار اوی- چاپ مسکو

۸۳۰ – سَزد گر کنی یاد کردار اوی
همیشه به هر "کینه" پَیگار اوی – خالقی

۸۳۸ – سَزد، گر کنی یاد کَردارِ اوی،
همیشه، به هر "کین"، بُوَد یار اوی. – کزازی

***
کین خواهی و خونخواهی به مفهوم کینِ داد، از بیداد یا دادِ دادگر را از بیداد گر خواستن ست.
دادخواهی، واکنش جبهه نیکِ خیر، به نابکاریِ جبهه ی بدِ شر.
کین خواه، نقطه مقابل کینه جو و کینه خو.
***
در پیوند با این مورد:
به گمان، 

"همیشه، به هر کین، بُوَد یار اوی". - کزازی

شیوا و بهنجار می نماید.


و شیوا تر و بهنجار تر:
همیشه، به هر کین، "بُدِه یار"، اوی.


رستم به کیخسرو:
به پاداش کینخواهی ها و "یاریگری های پیشینِ" گرگین، او را ببخش.


رستم:
گرگین، پیشتر در نبرد های کین خواهانه ی تو و پدرت، شما را یاری کرده.


بهادر امیرعضدی

(199) - فرصت سر خاراندن نداشتن در شاهنامه

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 

***

(199) - مترادفِ اصطلاحِ "فرصت سر خاراندن نداشتن" در شاهنامه.

***

ردّ ِ پای ریشه ی اصطلاحاتِ عامیانه در شاهنامه

***

"فرصت سر خاراندن نداشتن" در شاهنامه 

***

گودرز در خواب می بیند که کیخسرو، سرِ کین خواهی پدرش سیاوش را دارد و درین راستا، سرش بسیار شلوغ ست و فرصت سر خاراندن ندارد:

میان را ببندد به کینِ پدر/کُند کشور تور، زیر و زبر-

به دریای قلزم به جوش آرد آب/نخارد سر از کین افراسیاب-

همه ساله در جوشن کین بود/شب و روز در جنگ بر زین بود-

بهادر امیرعضدی


نماد هایی از جایگاه ویژه ی"نوشتن" در شاهنامه.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

***

نماد هایی از جایگاه ویژه  ی"نوشتن" در شاهنامه.

*** 

حکیم طوس جایگاهی ویژه و وزین برای نوشتن(کتابت) در جای جای شاهنامه اش روا میدارد و بار ها و بارها، شکل و شیوه ی نوشتن در قامتِ نامه نگاری را با آب و تابی ناب و شیوا می نمایاند:

چو قرطاس را جامهٔ خامه کرد/به هیشوی میرین یکی نامه کرد-

و

بفرمود تا پیش او شد دبیر/بیاورد قرطاس و مشک و عبیر-

نبشتند نامه بکاوس شاه/سزا بود زان رزمگاه-

و  

کزین کلک پولاد گریان شود/همان روی قرطاس بریان شود -

و  

بر تخت بنشست فرخ دبیر/قلم خواست و قرطاس و مشک و عبیر-

نخستین که نوک قلم شد سیاه/گرفت آفرین بر خداوند ماه-

و  

نشستند پس فیلسوفان بهم/گرفتند قرطاس و قیر و قلم-

نوشتند هر موبدی ز آنک دید/که قرطاس ز انقاس شد ناپدید-

چو شاه جهان نامه هاشان بخواند/ز گفتارشان در شگفتی بماند-

و  

قلم خواست از ترک و قرطاس خواست/ز مشک سیه سوده انقاس خواست-

سر عهد کرد آفرین از نخست/بران کو جهان از نژندی بشست-

و  

چه برگاه دیدش چه بر پشت زین/بیاورد قرطاس و دیبای چین-

نگار سکندر چنان هم که بود/نگارید و ز جای برگشت زود-

و 

بفرمود تا پیش او شد دبیر/ابا موبد موبدان اردشیر-

به قرطاس برنامهٔ خسروی/نویسنده بنوشت بر پهلوی-

قلم چون دو رخ را به عنبر بشست/سرنامه کرد آفرین از نخست-

و

هم آنگه ز گنجور قرطاس خواست/ز مشک سیه سوده انقاس خواست-

یکی نامه بنوشت چون بوستان/گل بوستان چون رخ دوستان-

و 

بفرمود تا پیش او شد دبیر/قلم خواست چینی و رومی حریر-

نویسنده از کلک چون خامه کرد/سوی مادر روشنک نامه کرد-

و 

بفرمود شاپور تا شد دبیر/قلم خواست و انقاس و مشک و حریر-

نوشتند نامه به هر مهتری/به هر پادشاهی و هر کشوری-

و  

یکی خط بنوشت بر پهلوی/به مشکاب بر دفتر خسروی-


بهادر امیرعضدی


(198) - مترادفِ اصطلاحِ "مثلِ آب خوردن" در شاهنامه فردوسی.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 
***

(198) - مترادفِ اصطلاحِ "مثلِ آب خوردن"، به مفهوم سهل و آسان بودن در شاهنامه.

***

ردّ ِ پای ریشه ی اصطلاحاتِ عامیانه در شاهنامه
***

اصطلاحِ"مثلِ آب خوردن":

ازو نامه بستد به کردار آب/برفت و نجست ایچ آرام و خواب-


بهادر امیرعضدی