و.ک(061)
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
اغراق یا بزرگنمایی در شاهنامه ی فردوسی - بخش سیزدهم -
***
اغراق و بزرگنمایی، شگردی هنرمندانه که ردّ و نشان آن را در بسیاری از هنرها از جمله کاریکاتور، مینیاتور، سینما، تاتر، شعر(بویژه غزل)، داستان و ... می توان دید. اغراق، جلوه یی ست از هنر که برای ملموس و مشهود کردن یک واقعیت، آن را پر رنگ و لعاب تر و فراتر از اصل ِ همان واقعیت به رخ می کشد. نبوغ فردوسی در بکار گیری شگرد ِ اغراق، بسیار در شاهنامه دیده می شود. اغراق یکی از ارکان شاهنامه ست.
***
فرازهایی از اغراق در شاهنامه ی فردوسی
***
نبرد هومان ویسه و طوس:
ازان چاک چاک عمود گران/سرانشان چو سندان آهنگران-
بابر اندرون بانگ پولاد خاست/بدریای شهد اندرون باد خاست-
ز خون بر کف شیر کفشیر بود/همه دشت پر بانگ شمشیر بود-
خم آورد رویین عمود گران/شد آهن به کردار چاچی کمان-
تو گفتی که سنگ است سر زیر ترگ/سیه شد ز خم یلان روی مرگ-
گرفتند شمشیر هندی بچنگ/فرو ریخت آتش ز پولاد و سنگ-
ز نیروی گردنکشان تیغ تیز/خم آورد و در زخم شد ریز ریز-
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
دو نگاه به دشواری نبرد با سپاه هومان ویسه - بخش 1
***
نگاه یاس آلود و ساکن طوس - نگاه امید بخش، پویا و برانگیزاننده ی گودرز:
سپهبد بگودرز کشواد گفت/که این راز بر کس نباید نهفت-
اگر لشکر ما پذیره شوند/سواران بدخواه چیره شوند-
همه دست یکسر بیزدان زنیم/منی از تن خویشتن بفگنیم-
مگر دست گیرد جهاندار ما/وگر نه بد است اختر کار ما-
کنون نامداران زرینه کفش/بباشید با کاویانی درفش-
ازین کوهپایه مجنبید هیچ/نه روز نبرد است و گاه بسیچ-
همانا که از ما بهر یک دویست/فزونست بدخواه اگر بیش نیست-
گودرز برداشت و برآورد سپهسالار طوس از جو و فضای حاکم بر میدان نبرد با سپاه هومان را بر نمی تابد:
بدو گفت گودرز اگر کردگار/بگرداند از ما بد روزگار-
به بیشی و کمّی نباشد سخُن/دل و مغز ایرانیان بد مکُن-
اگر بد بود بخشش آسمان/بپرهیز و بیشی نگردد زمان-
تو لشکر بیارای و از بودنی/روان را مکن هیچ بشخودنی-
بهادر امیرعضدی
و.ک(062)
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***پیشنهاد طوس و گزینش نبرد همگروه، به جای نبرد تن به تن به پیران ویسه:
بدو گفت طوس ای سرافراز مرد/سپهبد منم هم سوار نبرد-برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
رجز خوانی در شاهنامه - 30 - رجزخوانی هومان و طوس.
***
رجز خوانی، از فراز های شور انگیز و گرمی بخش آوردگاه نبرد های تن به تن یلان در شاهنامه
***
رجزخوانی هومان برای طوس:
چنین پاسخ آورد هومان بدوی/که بیشی نه خوبست بیشی مجوی-
گر ایدونک بیچاره ای را زمان/بدست تو آمد مشو در گمان-
بجنگ من ارژنگ روز نبرد/کجا داشتی خویشتن را بمرد-
دلیران لشکر ندارند شرم/نجوشد یکی را برگ خون گرم-
که پیکار ایشان سپهبد کند/برزم اندرون دستشان بد کند-
کجا بیژن و گیو آزادگان/جهانگیر گودرز کشوادگان-
تو گر پهلوانی ز قلب سپاه/چرا آمدستی بدین رزمگاه-
رجزخوانی طوس برای هومان:
بجنبید طوس سپهبد ز جای/جهان پر شد از نالهٔ کر نای-
بهومان چنین گفت کای شوربخت/ز پالیز کین برنیامد درخت-
نمودم بارژنگ یک دست برد/که بود از شما نامبردار و گرد-
تو اکنون همانا بکین آمدی/که با خشت بر پشت زین آمدی-
بجان و سر شاه ایران سپاه/که بی جوشن و گرز و رومی کلاه-
بجنگ تو آیم بسان پلنگ/که از کوه یازد بنخچیر چنگ-
ببینی تو پیکار مردان مرد/چو آورد گیرم بدشت نبرد-
بهادر امیرعضدی