برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
نقش راز آلود ستارگان در شاهنامه ی فردوسی – بخش ۲۱ – قیصر
***
ستاره شماران در شاهنامه، "پیش بین" رخداد های آتی و نه "ره نمون و راهگشا"ی مسیر ِ رخدادهای پیش روی شاهان و پهلوانانند.
***
قیصر در آگاه شدن از فرجام کار ِ خسرو پرویز، از ستارگان مدد می جوید:
چوقیصر نگه کرد و نامه بخواند/ز هر گونه اندیشه بر دل براند-
ازان پس بدستور پرمایه گفت/که این راز را بازخواه از نهفت-
نگه کن خسرو بدین کار زار/شود شاد اگر پیچد از روزگار-
چو بشنید دستور دانا سخن/به فرمود تا زیج های کهن-
ببردند مردان اخترشناس/سخن راند تا ماند از شب سه پاس-
سرانجام مرد ستاره شمر/به قیصر چنین گفت کای تاجور-
نگه کردم این زیجهای کهن/کز اختر فلاطون فگندست بن-
نه بس دیر شاهی به خسرو رسد/ز شاهنشهی گردش نو رسد-
برین گونه تا سال بر سی وهشت/برو گرد تیره نیارد گذشت-
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
نقش راز آلود ستارگان در شاهنامه ی فردوسی – بخش ۲۰ – اورمزد ِ نرسی
***
ستاره شماران در شاهنامه، "پیش بین" رخداد های آتی و نه "ره نمون و راهگشا"ی مسیر ِ رخدادهای پیش روی شاهان و پهلوانانند.
***
اورمزد نرسی، پدر شاپور از پیش بینی و پیشگویی کید هندی که ستاره ی بخت پیوند با تبار ِ مهرک نوشزاد را نیک می بیند، شادمان می شود:
چنین گفت با نامداران شهر/هرانکس که او از خرد داشت بهر-
که از گفت دانا ستاره شمر/نباید که هرگز کند کس گذر-
چنین گفته بُد کید هندی که بخت/نگردد ترا ساز و خرم به تخت-
نه کشور نه افسر نه گنج و سپاه/نه دیهیم شاهی نه فر کلاه-
مگر تخمهٔ مهرک نوشزاد/بیامیزد آن دوده با ان نژاد-
کنون سالیان اندر آمد به هشت/که جز به آرزو چرخ بر ما نگشت-
چو شاپور رفت اندر آرام خویش/ز گیتی ندیده به جز کام خویش-
زمین هفت کشور مرا گشت راست/دلم یافت از بخت چیزی که خواست-
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
نقش راز آلود ستارگان در شاهنامه ی فردوسی – بخش ۱۹ – بهرام چوبینه
***
ستاره شماران در شاهنامه، "پیش بین" رخداد های آتی و نه "ره نمون و راهگشا"ی مسیر ِ رخدادهای پیش روی شاهان و پهلوانانند.
***
پرموده با سپاهش سر در پی بهرام چوبین دارد. بهرام عزم رفتن به باغی دارد، شگون ِ رفتن به باغ در روز چار شنبه، از ستاره ی دهر بد آمده می آید:
ستاره شمر گفت بهرام را/که در چارشنبه مزن گام را-
اگر زین به پیچی گزند آیدت/همه کار ناسودمند آیدت-
یکی باغ بد در میان سپاه/ازین روی و زان روی بد رزمگاه-
بهرام گفت ِ ستاره شمار را به هیچ می انگارد. در باغ به محاصره سپاه پرموده می افتد و در فرجام از محاصره دشمن جان به در می برد:
بشد چارشنبه هم از بامداد/بدان باغ کامروز باشیم شاد-
ببردند پرمایه گستردنی/می و رود و رامشگر و خوردنی-
بیامد بدان باغ و می درکشید/چوپاسی ز تیره شب اندر کشید-
طلایه بیامد بپرموده گفت/که بهرام را جام و باغست جفت-
سپهدار ازان جنگیان شش هزار/زلشکر گزین کرد گرد و سوار-
فرستاد تا گرد بر گرد باغ/بگیرند گردنکشان بیچراغ-
چو بهرام آگه شد از کارشان/زرای جهانجوی و بازارشان-
ازان رخنه باغ بیرون شدند/که دانست کان سرکشان چون شدند-
.......................................................................................
* پرموده، پسر ساوه شاه از خاقان های چینی - پرموده نیز از خاقان های چین ست – پرموده، سردار سپاه ترکان تورانی در نبرد با بهرام بهرام یا بهرام چوبینه ست که بدست او نیز اسیر می شود -
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
نقش راز آلود ستارگان در شاهنامه ی فردوسی – بخش ۱۸ – یزدگرد
***
ستاره شماران در شاهنامه، "پیش بین" رخداد های آتی و نه "ره نمون و راهگشا"ی مسیر ِ رخدادهای پیش روی شاهان و پهلوانانند.
***
یزدگرد سرآسیمه و نگران از دورخیزهای بهرام گور برای تاج و تخت خود، فرجام ِ شاهی خود را از اختر شماران می جوید:
ز شاهی پراندیشه شد یزدگرد/ز هر کشوری موبدان کرد گرد-
به اخترشناسان بفرمود شاه/که تا کردهر یک به اختر نگاه-
که تا کی بود در جهان مرگ اوی/کجا تیره گردد سر و ترگ اوی-
چه باشد کجا باشد آن روزگار/که پژمرده گردد گل شهریار-
ستارهشمر گفت کاین خود مباد/که شاه جهان گیرد از مرگ یاد-
چو بخت شهنشاه بَد رو شود/از ایدر سوی چشمهٔ سو* شود-
فراز آورد لشکر و بوق و کوس/به شادی نظاره شود سوی طوس-
بر آن جایگه بر بود هوش اوی/چو این راز بگذشت بر گوش اوی-
ازین دانش ار یادگیری به دست/که این راز در پردهٔ ایزدست-
.................................................................................
* چشمه ی سو، چشمه ای در طوس خراسان ست که اسبی از "اسبان ِ آبی" آن چشمه، بیرون می آید و یزدگرد را می کُشد.
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
نقش راز آلود ستارگان در شاهنامه ی فردوسی – بخش ۱۷ – اردوان
***
ستاره شماران در شاهنامه، "پیش بین" رخداد های آتی و نه "ره نمون و راهگشا"ی مسیر ِ رخدادهای پیش روی شاهان و پهلوانانند.
***
اردوان، از ستاره شماران، جویای فرجام ِ کار ِ اردشیر ِ ساسان و گلنار ست:
ازان پس چنان بد که شاه اردوان/ز اخترشناسان روشنروان-
بیاورد چندی به درگاه خویش/همی بازجست اختر و راه خویش-
همان نیز تا گردش روزگار/ازان پس کرا باشد آموزگار-
فرستادشان نزد گلنار شاه/بدان تا کنند اختران را نگاه-
سه روز اندر آن کار شد روزگار/نگه کرده شد طالع شهریار-
چو گنجور بشنید آوازشان/سخن گفتن از طالع و رازشان-
سیم روز تا شب گذشته سه پاس/کنیزک بپردخت ز اخترشناس-
پر از آرزو دل، لبان پر ز باد/همی داشت گفتار ایشان به یاد-
چهارم بشد مرد روشنروان/که بگشاید آن راز با اردوان-
برفتند با زیجها برکنار/ز کاخ کنیزک بر شهریار-
بگفتند راز سپهر بلند/همان حکم او بر چه و چون و چند-
کزین پس کنون تا نه بس روزگار/ز چیزی بپیچد دل نامدار-
که بگریزد از مهتری کهتری/سپهبد نژادی و کنداوری-
وزان پس شود شهریاری بلند/جهاندار و نیکاختر و سودمند-
دل نامور مهتر نیکبخت/ز گفتار ایشان غمی گشت سخت-
بهادر امیرعضدی